مُعاویه بن اَبی سُفیان بن حَرْب بن اُمَیه بن قُرَشِی اُمَوی
مُعاویه ، نخستین خَلیفَه اُمَوی و یکی از دُهات عَرَب به حساب میآمد .وی برادرِ اُمُّ الْمُؤْمِنین : اُمّ حَبیبَه ، همسرِ پیامبر خدا(ص) بود و به همین علّت خود را خال الْمُؤْمِنین مینامید .
او در سال هشتم هجری ، همزمان با فَتْحِ مکّه اسلام آوَرْد و به عنوانِ یکی از کاتبانِ پیامبر (ص) ، مکاتباتِ آنحضرت با مردمِ عَرَب و غیرِعَرَب را انجام میداد . همزمان با وی ، زَید بن ثابِت مسئولیتِ نگارشِ وَحْی را عُهْدَهدار بود .
مُعاویه بسیار پُرخور و شکمپَروَر بود . آوردهاند که یک روز بنا به ضرورتی ، رسول خدا(ص) او را فرا خواندند . پیکِ آنحضرت مُعاویه رادر حالِ خوردن مُلاحَظَه کرد و لِذا اِحضارِ وی به بَعْد موکول گردید . اندک زمانی بَعْد ، پیک مجدّداً نزدِ مُعاویه رفته و همان صَحْنَه تکرار شد . هنگامیکه حالِ وی به خدمتِ پیامبر اکرم(ص) بازگو کردند . ایشان فرمودند : او (مُعاویه) هرگز سیر نشود !
مُعاویه پساز فَتْحِ مکّه ، همراه با پدرش : اَبوسُفیان و برادرش : یزید و چند نفرِ دیگر ، علیالظاهر تحتِ عنوانِ شرکت دررزمِ حُنَین و لکن عملاً بدونِ انجامِ هیچگونه معاضدت و یا کمکی بهنیروهای اسلام ، پُشتِ سَر و عِقَبِ آنان حرکت میکردند و مصلحتاندیشانه برای کسبِ اطّلاعات ، اخبار و جمعآوری غنائِمِجنگی تلاش نموده و با مُشاهَدَه کوچکترین اِشکال ، ناهماهنگی یاکُندی در پیشرفتِ امور ، زبان به طَعْن و انتقاد از رسول خدا(ص) ،اصحاب و رزمندگانِ مسلمان میگشودند .
طِبقِ دستورِ پیامبر اکرم(ص) ، در پایانِ نبردِ حُنَینْ و هنگامِ تقسیمِ غنائِم ، جهتِ دلجوئی و جذبِ اَبوسُفیان و فرزندانش به اسلام ، هرکدامیکصد شتر و چهل اَوقِیه نُقْرَه دریافت کردند . مُقدّم داشتنِ این قبیل افراد برای دریافتِ دستآوردِ نبرد حُنَینْ ، موجِبِ تکدّرِ خاطرِ عِدَّهای از مهاجرین و اَنصارِ حاضر در جِعِرّانَه گردید . رجوع به غَزْوَه حُنَینْ
به دستورِ اَبوبکر ، همزمان با سال 13 هجری ، نخستین لشکرکشی رزمندگانِ اسلام به شامات انجام شد . آنان طَی نبردی که در مِنْطَقَهای به نامِ اَجْنادَین از توابِعِ فلسطین روی داد ، نیروهای رومی را شکست دادند . مسلمانان پساز این پیروزی بسوی دمشق حرکت کردند . خالِد بن وَ لید که قبلاً در رأسِ سپاهی عازِمِ عِراق شده بود نیز طِبقِ فرمانِ اَبوبکر ،از آنجا رهسپارِ شام گشته و به نیروهای اسلام ملحق گردید .سایرِ فرماندهانِ شاخِص و مشهور در این نبرد عبارت بودند از :مُعاویه و برادرش : یزید بن اَبی سُفیان ، عِکْرِمَه بن اَبی جَهْلْ و عَمْرو بن عاص .
اَبوبکر که از عملیاتِ سَوقالجَیشی و کشورگشائی خالِد بسیار راضیو خشنود بود ، او را بیش از انتظار اِرتِقاء داده و به سِمَتِ فرماندهیکُلِّ نیروهای مسلحِ اسلام در شام منصوب کرد . همزمان با مُحاصَرَه دمشق توسّطِ سپاهِ اسلام ، اَبوبکر از دنیا رفت . عُمَر پساز روی کار آمدن ،دستورِ عَزْلِ خالِد از سِمَتِ فرماندهیکلِّ نیروها در شام و جایگزینیوی با اَبوعُبَیدَه جَرّ اح را صادر نمود . مُعاویه که در زمانِ خِلافتِاَبوبکر ، رهبری قسمتی از نیروهای تحتِ فرماندهی برادرش : یزید ،را برعُهْدَه داشت نیز به حکومتِ اردن منصوب گردید . همزمانیزید بن اَبوسُفیان که نیروهای مسلمان در دمشق را فرماندهی میکرد ،به مرضِ طاعون مبتلا و از دنیا رفت و مُعاویه با فرمانِ عُمَر ، جایگزینِ برادر شده و حاکمیتِ کامِلِ دمشق را از آنِ خود ساخت .
مُعاویه ، عِمارتِ دارالنَّدْوَه در مکّه را که توسّطِ قُصَی : جدِّ چهارمِ پیامبر (ص) ، ساخته شده بود ، از بَنی قُصَی خرید و آن را به دارالاماره تبدیل کرده و پساز مدّتی ، دارالاماره را نیز در طرحِ توسعه مسجدالحرام قرار داد .
با قتلِ خَلیفَه دوّم و روی کار آمدنِ عُثْمان که از اُمَویان بود ، طرحِ مسلّط کردنِ بَنی اُمَیه بر بلادِ اسلامی قُوَّت گرفته و مسئولیتِتمامِ سرزمینِ شام به مُعاویه واگذار شد .
مُعاویه طِبقِ وصیتِ پدرش : اَبوسُفیان ، به دنبالِ آن بود که خِلافت رادر بَنی اُمَیه مستقرّ سازد . وی همچُنین تلاش میکرد که اِمارت در شام را به خِلافتِ مسلمین تبدیل کند و لِذا عَلَیالظاهر خود را وامدارِ عُثْمان نشان داده و در باطن ، به تضعیف و تخریبِ او میپرداخت .
اِبن اَبوسُفیان پساز بالا گرفتنِ اعتراضاتِ مردمی نسبت به عُثْمان ،عملاً درخواستهای استعانتِ وی را بدونِ پاسخ میگذاشت و برای فریفتنِ هوادارانِ خَلیفَه و اِتلافِ وقت ، نمایندگانی رابه بهانه مشخّصشدنِ نَحْوَه و چگونگی کمکهای موردِ نیاز ، رهسپارِ مدینه میکرد . او که با اِتّخاذِ این روش ، از انجامِ هر نوع کمکِ انسانی و مالی به عُثْمان تعلّل میورزید ، به محضِ کُشتهشدنِ وی ،منافقانه پرچمِ خونخواهی خَلیفَه را برافراشت و با آویختنِ پیراهنِ خونی عُثْمان در مَدْخَلِ ورودی شام ، به تحریک و شورشِ علیه حضرت علی (ع) ، پرداخت و این درحالی بود که آن امام(ع) هیچ دخالتیدر قتلِ عُثْمان نداشته و حتّی اقداماتِ بازدارندهای نیز برایجلوگیری از این رویداد به عمل آورده بودند و لکن بالعکس ، شواهدی انکارناپذیر نشان میداد که مُعاویه بصورتِ پنهانی ،در تحریکِ مردم و تحریفِ عوامِلِ قتلِ عُثْمان ، نقشِ بسیار فعّالیداشته است .
پساز قتلِ عُثْمان ، حضرت امام علی(ع) برخِلافِ تمایلشان ،تحتِ شرایطِ خاصّی ، ناچار خِلافَت را پذیرفته و در اوّلین اقدام ،با صدورِ فرمانی ، مُعاویه را از اِمارَتِ شام عزل کردند . پسرِ اَبوسُفیان دستورِ خَلیفَه زمانِ خود را نپذیرفته و در نقشِ خونخواهی عُثْمان ، انتسابِ قتلِ او را به آن اِمامِ هُمام(ع) تقویت و تشدید مینمود . مُعاویه برای تضعیفِ آنحضرت ، جبهه دیگری گشوده و ضِمنِ تلاش برای جذبِ یارانِ مولای متّقیان(ع) ، به ستایش از مخالفانِ ایشان نیز پرداخت و طَلْحَه ، زُبَیر و عایشَه را که در بَصْرَه برای نبرد با آنحضرت آماده میشدندموردِ حمایت قرار داد .
وی جهتِ جذب و اِغواءِ یارانِ شاخِصِ امامالموحّدین علی(ع) ،طَی نامَهای به آنان اعلام کرد : هر کس خِلافتِ مسلمین را عُهْدَهدار گردد ، من حاضرم بدونِ چون و چرا فرمانِ او را گردن نَهَم .
پساز پیروزی آنحضرت در جنگ جَمَل و فَتْحِ بصره ، مُعاویه همچُنان بر شام حاکِم بود و با تمامِ توان ، به تبلیغاتِ منفی علیه ایشان تداوم بخشیده و خود را برای جنگ با مسلمانان مهیامیساخت .
تبلیغاتِ منفی مُعاویه راجع به شخصیتِ علی بن اَبیطالب(ع) آنقدرگسترده بود که یک جوانِ شامی در صِفّین با تعجّبگفته بود : شنیدهایم علی(ع) نماز میخوانَد ! ...
مخالفتهای مُعاویه با اسلام و مسلمین و عَدَمِ تمکین از خَلیفَه بر حَقِّ جهانِ اسلام به جنگِ بینِ لشکریانِ آنحضرت و نیروهای مُعاویه انجامید . این نبرد در مَحَلّی به نامِ صِفّین رُخ داد و بتدریج آثارِ پیروزی مسلمانانبر سپاهیانِ شامی نمایان گشته و مالِک اَشْتَر : سردارِ رشیدِ اسلام ، درصدد بود با وارد آوردنِ آخرین ضربات ، مُعاویه و طرفدارانش را منهدم ساخته و فتنه جنگ صِفّین را ریشهکن سازد و لکن به ناگاه حیله مشترکِ مُعاویه و عَمْرو بن عاص آشکار شده و هَمَه چیز را تحتالشعاع قرارداد . آن دو با مخاطبساختنِ رزمندگانِ اسلام ، دعوت به حُکْمِ قرآن و صلح و مُذاکَرَه را مطرح کرده و با تمَسُّک به اصلِ اُخُوَّتِ اسلامی و قراردادنِ قرآن بر سَرِ نیزهها ، بینِ طرفدارانِ علی(ع) اختلاف ایجاد نمودند ... . لشکریانِ اسلام علیرغمِ اِصرارِ امام علی(ع) بر روشن ساختنِ اَبْعادِ فتنه و ادامَه نبرد ، دست از جنگ کشیده و ضِمنِ تهدید و اهانت به آنحضرت ، سرانجام موضوع را به داوری و حکمیت که خواست و مطلوبِ دشمن بود ، موکول ساختند .
مسلمانان عِلاوَه بر تحمیلِ حکمیت ، ایشان را به پذیرشِ اَبومُوسَی اَشْعَریتحتِ عنوانِ نماینده مسلمانان نیز مجبور کردند . در جلساتِ حکمِیت ، عَمْرو بن عاص : نماینده مکّارِ مُعاویه ، با ترفندی خاصّاَبومُوسَی رافریب داده و سرانجام پساز چندین جلسه گفتگو ، نتیجه به تثبیتِ حکومتِ مُعاویه منجرگردید . رجوع به صِفّین
پساز شهادتِ امام علی(ع) ، مسلمانان از اطرافِ امام حَسَن بن علی(ع) نیز پراکنده شده و آنحضرت را در جنگ با مُعاویه تنها گذاشتند . امام دوّم(ع)ناگزیر به صلح تَن دادند و خِلافتِ مسلمین در سال 41 هجری ، رسماً به مُعاویهواگذار گردیده و او خود را خَلیفَه هَمَه مسلمینِ جهان اعلام کرد .
تاریخ یعقوبی ، جلدِ دوّم ، صفحه صد و چهل و سه ، مُتَرْجَم ،آورده است که بَیعَتِ مردم با مُعاویه ، مُقارِنِ ماهِ ذیقعده سال 40 هجریدر کوفَه انجام گردید .
عَلی اَی حال این بَیعَت موردِ اعتراضِ جِدّی و آشکارِعِدَّهای از اصحاب قرارگرفت . به عنوانِ مثال ، قَیس بن سَعْد بن عُبادَهنزدِ مُعاویه آمد و گفت : من چُنین روزی را ناخوش میداشتم و حریص بودم که پیش از این ، میانِ جان و تنت جدائی افکنده باشم ...... . قَیس در اِدامَه رو به مردم کرد و گفت : بَدْ را بجای نیک ، خواری را در عِوَضِ سَرفَرازی و کُفْر را جایگزینِ ایمان کردید و پساز زمامداری پسرعموی پیامبر خاتم(ص) : علی(ع) ، کارتانبه آنجا رسید که آزاد شده پسرِ آزاد شده بر شما فرمانروا گشت !؟ ...... . او میانِ شما بیدادگری میکند . چگونه این حقیقت بر شما پوشیده مانده است !؟ ...... .در این زمان ، مُعاویه ناگهان دستِ خود را بدستِ قَیسْ زده و اینگونه وانمود کرد که قَیس بن سَعْد با او بَیعَت نموده است . طرفدارانِ مُعاویه نیز با فریاد و سَر و صدا ، این حرکت را به عنوانِ بَیعَتِ قَیسْ اعلام و منتشر کردند . پسرِ سَعْد گفت : به خدا قَسَم بَیعَت ننمودم و هیچکس با مُعاویه بَیعَت نکرد ...... . پساز این ماجرا مُعاویه برای جانشینی پسرش : یزید ، با مردم پیمان بَست .
در آن زمان چهار نفر از بَیعَت با ولایتِعهدی یزید امتناع ورزیدند کهاسامی آنان عبارت است از : حُسَین بن علی (ع) ، عَبْدالله بن عُمَر ، عَبْدالرَّحْمَن بن اَبوبکر و عَبْدالله بن زُبَیر .
عَبْدالله بن عُمَر گفت : بَیعَت کنیم با همبازی میمونها و سگها !؟یا با کسی که شراب مینوشد و آشکارا فِسْق میکند !؟ عُذْرِ ما نزدِ خداوند چه خواهد بود !؟ ...... .
مُعاویه اوّلین کسی بود که خِلافت را به پادشاهیبازگردانْد . روزی عَبْدالله بن عُمَر در بارگاهِ وی حضور یافت .مُعاویه از عَبْدالله پرسید :کاخِ ما را چگونه دیدی ؟ عَبْداللهگفت : اگر از بَیتالمال باشد که خیانتکاری و اگر از مالِ خودت باشد ، اِسراف کار .... .
مُعاویه ، مِلْکِ فَدَ ک را که متعلّق به حضرت فاطِمَه سلام الله علیها بود ، تُـیولِ مَرْوان ساخت .
او چهار پسر به نامهای یزید ، عَبْدالله ، محمّد و عَبْدالرَّحْمان داشت .وی از نظرِ شمایل دارای چهرهای عَبُوس ، چشمانی برآمده ، ریشی انبوه و سینهای پَهْن بود .
مُعاویه بیست سال قبل از هجرت در مکّه متولّد شد و پساز نوزده سال خِلافت ، با هفتاد و هفت سال سِنّ ،همزمان با سال 60 هجری قمری در شهرِ دمشق از دنیا رفت و همانجامدفون گردید .
عَبْدالله بن زُبَیر پساز مرگِ مُعاویه در مکّه اقامت گزیده و با مخلوع اعلام کردنِ یزید بن مُعاویه ، مردم را به بَیعَت با خویشفرا میخوانْدْ .
دورانِ حکومتِ یزید را سالهایی بَدْ یمْن شُمُردهاند زیرا در سال اوّلحُسَین بن علی (ع) و اهلِ بَیتِ پیامبر خدا(ص)کُشته شدند . مُقارِنِ سال دوّم حَرَمِ پیغمبر خدا(ص) مُباح شمرده شد و حُرمتِ مدینه نیز با پیشآمدنِواقعه حَرَّه ، پایمال گشت و در سال سوّم به هنگامِ نبرد با عَبْدالله بن زُبَیر ،خونها در حَرَمِ خدا ریخته و کَعْبَه سوزانده شد .
یزید بن مُعاویه همزمان با ماهِ صفر سال 64 هجری در مَحَلّیبه نامِ حُو ّارین مُرد . جنازه او به دمشق حَمْل و در آنجا دفن گردید .
پساز یزید ، پسرش مُعاویه بن یزید بن مُعاویه بن اَبوسُفیان به عنوانِ سوّمین خَلیفَه بَنی امَیه : مُعاویه دوّم ، روی کار آمد . ایشان مدّتِ چهار روز و بنا به قولی چهار ماه حکومت کرد . وی در یک سخنرانی عمومی برای مردم ، از اعمالِ پدرش : یزید و پدربزرگش : مُعاویه بن اَبوسُفیان به شدّت انتقاد کرد و آنان را غاصِب و قاتِلِ اَئِمَّه طاهرین و اَهلِ بَیتِ پیامبر (ص)معرّفی نموده و در پایان خود را فاقِدِ صلاحیت اعلام و از خِلافت کَنارَه گرفت . مُعاویه دوّم با بیست و سه سال سِنّ و همزمان با سال 64 هجری در دمشق از دنیا رفت و همانجا به خاک سِپُرده شد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 945- 944 .
2- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 37 ، مُتَرْجَم .
3- تاریخ طَبَری ، ج 3 ، ص 402 .
4- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 72 ، مُتَرْجَم .
5- تاریخ طَبَری ، ج 3 ، ص561 .
6- طُلَقاء : مشرکینی بودند که پساز فَتْحِ مکّة ، برای حفظِ جانشان ، عَلَیالظاهر اسلام آوردند و رسول خدا خِطاب به آنان فرمودند: بروید ! شما آزاد هستید. اکثرِ این افراد در تمامِ طولِ حیاتشان با مسلمانان منافقانه برخورد کرده و تا حدّی که در توان داشتند به اسلام و مسلمین ضَرْبَه زدند.
7- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ،ص 160 ، مُتَرْجَم.
8- واقعةِ حَرَّة : پساز حادثةِ کربلا ، مردمِ مدینة به خونخواهیِ امام حُسَیْن قیام کرده و نمایندةِ یَزید بن مُعاویَة را از شهر اخراج نمودند. سپاهیانِ یَزید برای سرکوبیِ مسلمانان به مدینة هجوم بُرده و ضِمنِ قتلِعامِ مردم و تجاوز به نوامیسِ آنها، ساکنینِ شهر را به بَیْعَت با یَزید بن مُعاویَة وادار ساختند .
9- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 194، مُتَرْجَم .