مُعاذ بن عَمْرو بن جَموح بن زَید بن حَرام
مُعاذ یکی از صَحابی دلیر و شجاع بود . ایشان در پیمانهای اوّل و دوّم عَقَبَه شرکت نموده و با رسول خدا(ص) بَیعَت کرد .
عَمْرو بن جَموح پدرِ مُعاذ ، بُتی به نامِ مَناه داشت . مُعاذ بن عَمْرو همراه با دوستش : مُعاذ بن جَبَل ، هرشب بُتِ مَناه را ربوده و در یکی از گودالهای آلوده و کثیف میانداختند . چون بامداد فرا میرسید ، عَمْرو پساز جستجو و یافتن و شستشو دادنِ بُتْ ، آنرا خوشبو نموده و در مَحَلِّ سابقش مستقرّ میکرد .
تکرارِ این عمل در چندین شب ، موجبِ ناامیدی عَمْرو ازتوانائی بُتْها گردیده مَعَالوصف در آخرین مرتبه ، پساز پیدا کردن ، شستن و معطّر ساختنِبُتْ ، شمشیری به گردنِ آن آویخته و گفت : اگر هنری داری ، با این شمشیر از خودت دفاع کن !
روزِ بعد مجدّداً بُتِ مذکور مفقود گردید . عَمْرو این بار آن را همراه با لاشه سگی مُرده که در چاهی متروکه سرنگون شده بود یافت وبه لطفِ خداوند همین امر موجِبِ بیداری فطرتِ نهفته او شد .
در این شرایط عِدَّهای از مسلمانان نیز عَمْرو را به اسلام فرا خواندند . ایشان با اشتیاقِ فراوان اسلام آوَرْد و سپس علیرغمِ اینکه پایش به شدّت دچارِ لَنگی بود و پسرانِ وی مانع از حضورش در نبرد میشدند ،مصرّانه با کسبِ اِجازَه از محضرِ رسول خدا(ص) در جنگ اُحُد شرکت کرده و به فیضِ شهادت نائل گردید .
مُعاذ باتّفاقِ دو برادرش : مُعَوِّذ و خَلّاد در جنگ بَدْرْ شرکت داشت .اَبو جَهْلْ باوجودیکه در این غَزْوَه قویاً محافظت میشد ، موردِ حَمْلَه مُعاذ قرار گرفته و ساق یک پای خود را از دست داد .
عِکْرِمَه : پسرِ اَبوجَهْلْ متقابلاً با ضَربَتی دستِ مُعاذ را چُنان قطع کرد که فقط به پوست آویزان بود . گرفتاری نبرد ، مُعاذ را از فکرکردن راجع به دستش باز میداشت لکن چون برای ادامه مبارزه ، دستِ آویختهمانعِ وی بود ، آن را زیرِ پا گذاشته و با عقبکشیدنِ بدنِ خود وپاره شدنِ پوست ، دست از تَن جدا گردیده و سپس به جنگ ادامه داد .
عَمْرو : پدرِ مُعاذ ، خَلّاد : برادرِ مُعاذ و اَبو اَیمَن : غلامِ عَمْرو بن جَموح ،در نبرد اُحُد شهید شدند .
مُعاذ تا زمانِ خِلافتِ عُثْمان در قیدِ حیات بود و همزمان با سال 25 هجری وفات یافت.
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرة نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 30 و 31 ، مُتَرْجَم .
2- سیرة نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 123 ، مُتَرْجَم .