|     |     |  EN |   AR   

کعب بن مالک انصاری

کعب بن مالک انصاری

کَعْب بن مالِک اَنصاری - اَبوعَبْداللهکَعْب یکی از صَحابی بزرگ ، با اِخلاص و شاعرِ رسول خدا(ص) بوده که در پیمان دوّم عَقَبَه حضور داشت . به هنگامِ نبرد اُحُد ، زمانی‌که آن‌حضرت زخمی شده و در گودالی افتادند ، مسلمانان در جستجوی رسول اکرم (ص) ، بی‌تاب و قرار ، هَمَه جا را می‌گشتند وکَعْبْ اوّلین نفری ...

  • ۲۰:۵۷ ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
کَعْب بن مالِک اَنصاری - اَبوعَبْدالله
کَعْب یکی از صَحابی بزرگ ، با اِخلاص و شاعرِ رسول خدا(ص) بوده که در پیمان دوّم عَقَبَه حضور داشت . به هنگامِ نبرد اُحُد ، زمانی‌که آن‌حضرت زخمی شده و در گودالی افتادند ، مسلمانان در جستجوی رسول اکرم (ص) ، بی‌تاب و قرار ، هَمَه جا را می‌گشتند وکَعْبْ اوّلین نفری بود که چشمانِ مبارکِ آن‌حضرت را از زیرِکلاهخودِشان شناخته و فریاد برآوَرْد : مژده ! مژده ! مسلمانان ! محمّد(ص) زنده است .
کَعْب بن مالِک باتّفاق مُرارَه بن رَبیع عَمْری و هِلال بن اُمَیه واقِفی که آن دو نیز از نیکانِ اصحابِ پیامبر (ص) بودند ، بدونِ هیچ عذر و بهانه‌ای ،از شرکت در غَزْوَه تَبوک امتناع ورزیدند و صرفاً بعلّتِ تنبلی وتن‌پروری ، مرتکبِ این خطا شده و همانندِ منافقین ، آن‌حضرت رادر نبرد تنها گذاشتند .
کَعْبْ در این زمینه می‌گوید :
من در هَمَه جنگ‌ها کنارِ پیامبر (ص) بودم لکن در غَزْوَه تَبوک ، با‌وجودی‌که از لحاظِ جسمی ، مالی و وسیله حرکت ، هیچ مشکلی نداشتم ، صرفاً به بهانه دوری راه ، سختی‌های جنگ و طولانی بودنِ مسیر ،از همراهی با مسلمانان خودداری کرده و ضِمنِ باقی ماندنِ در مدینه ، به استفاده از نعمت‌های الهی پرداختم .کَعْبْ می‌افزاید : وقتی شنیدم حضرت رسول(ص) در حالِ بازگشت از تَبوک هستند ، افسردگی وجودم را فراگرفت . نمی‌دانستم خشمِ ایشان را چگونه پاسخگو باشم .
آن‌حضرت پس‌از بازگشت به مدینه ، طِبقِ گذشته ، عازِمِ مسجد شده و بعد از اِقامَه دو رَکْعَت نماز ، برای ملاقات با مردم جلوس فرمودند .در این نشست ، بازماندگانِ از غَزْوَه تَبوک که حدودِ هشتاد نفر بودند ،نزدِ ایشان شرفیاب گشته و ضِمنِ توجیهِ علّتِ عدمِ شرکت در نبرد ،به عُذرخواهی پرداخته و در تأییدِ اِدّعای خود ، سوگند یاد می‌کردند . رسول خاتم(ص) علی‌الظاهر هَمَه اظهارات را می‌پذیرفتند وپس‌از بَیعَتِ مجدّد ، برای آنان طلبِ مغفرت کرده و باطنِ اشخاص رابه خدا واگذار می‌فرمودند .
کَعْبْ ادامَه می‌دهد : من نیز خدمتِ رسول الله(ص) رسیده وسلام کردم . ایشان با تبسّمی که حکایت از نارضایتی داشت ، پرسیدند : چرا نیامدی و عقب ماندی !؟ عرض کردم : به خدا عُذری نداشتم ! اگر اینک همانندِ سایرین دروغ بگویم و شما را خوشحال کنم ، فردای قیامت ، در برابرِ خداوند باید پاسخگو باشم . لِذا حقیقت را بیان کردم ، به امیدِ اینکه قادرِ متعال مرا مشمولِ مغفرتِ خویش قرار دهد ! آن‌حضرت فرمودند : راست گفتی ، برو تا خدای رحمان ، حُکْمَت راصادر کند  !
مُرارَه و هِلال نیز با همین وضعیت افتخارِ حضور یافته و پاسخ‌های مشابه‌ای دریافت کردند .
 متعاقِبِ این ملاقات ، رسول مکرّم اسلام(ص) مسلمانان را از هم‌صحبت‌شدن با ما نهی کردند .
از آن ببعد ، آنچُنان منزوی ، تنها و بیچاره مانده بودیم که حقیقتاً زندگی در عَرْصَه کره زمین برایمان تنگ شده و روز‌بروز احساسِ عَجْزْ ، حِقارَت و بی‌کسی افزون‌تری می‌کردیم .پس‌از مدّتی ، تضییقاتِ دیگری نیز بر ما اِعمال گردید زیرا نماینده آن‌حضرت اعلام نمود که باید از همسرانمان نیزکناره‌گیری کنیم . در اجرای این دستور ، زنانمان را هم آزادکرده و منتظر ماندیم تا خداوند تکلیفِ ما را روشن فرماید .
کَعْبْ دنباله ماجرا را چُنین شرح می‌دهد : من شرایطِ روحیبسیار نامساعدی داشتم و چون از بی‌اعتنایی و بیگانگی مردم نسبت به خود آسِی شده و با دَرونم نیز در ستیز بودم ،از هَمَه فاصِلَه گرفتم و عازِمِ باغِ اَبوقَتادَه : حارِث بن رِبْعی خَزْرَجی ، پسرعمو و دوستِ بسیار صمیمی‌اَم گشته و با دیدنِ او ، سلام کردم . ایشان جوابِ مرا نداد .گفتم : ای اَبوقَتادَه ! تورا قَسَمْ می‌دهم به خدا ! آیا نمی‌دانی که من خدا و رسولش(ص) را دوست دارم !؟وی سئوالم را نیز بی‌پاسخ گذاشت . برای سوّمین بار وی را سوگند داده و سخنِ خود را تکرار کردم . او فقط گفت : خدا و رسولش(ص) بهتر می‌دانند .
بعد از پنجاه روز تحمُّلِ فلاکت و بدبختی جنون‌آمیز ، به ناگاه فریاد‌کننده‌ای از بالایکوه سَلْعْ ندا داد : کَعْب بن مالِک ! مُژده باد تو و دوستانت را ! خداوند شما را بخشید . آیه 118 سُورَه توبه در همان هنگام نازل شده بود .
118) وَ عَلَی ثَلاثَه الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذَا ضَاقَتْ عَلَیهِمُ الاَرضُ بِمَا رَحُبَت ...
و آن سه نفر که از شرکت در جنگ تبوک بازماندند (و مسلمانان با آنانقطع رابطه نمودند) تا آن حدّ که زمین با هَمَه وسعتش بر آنها تنگ شد و در وجود خویش نیز جایی برای خود نمی‌یافتند . (درآن هنگام) دانستند پناهگاهی جُزخدا نیست . سپس خداوند رحمتش را شامِلِ حالِ آنان کرد تا توبه کنند ، زیرا خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان است .
با شنیدنِ این فرمان ، سریعاً در مسجد به محضرِ پیامبر  رحمت(ص) رسیده و سلام کردم . آن‌حضرت با چهره‌ای شاد و خندان فرمودند :

بشارت باد تو را به بهترین روزِ زندگی‌اَت ، از آن لحظه که مادرتــــو را بــــه دنـیــــا آوَرْدْ تــــا بـــه امـــروز  !

خدمتِ ایشان عرض کردم : ای پیامبر (ص) ! حال که به یمْنِ صداقت و اخلاصم نجات یافتم ، با سپاس به درگاهِ حَقّ ، تا زنده‌ام جُز راست سخن نخواهم گفت . امیدوارم از این پس نیز خداوندِ سبحانمرا در پناهِ خود محفوظ بدارد !
آورده اند که کَعْب خِطاب به رسول خاتم ، محمّد مصطفی(ص)اظهار داشت :
از ثروتی که وابستگی به آن ، چُنین روسیاهی برایم ایجاد کرد ،یکجا صرفِ‌نظر می‌کنم و هَمَه را در راهِ خدا و رسولش(ص) صَدَقَه می‌دهم . آن‌حضرت پاسخ فرمودند :

 مقداری را نیز برای خودت نگهدار !

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 999- 998 و صفحات 1049 الی 1057-  تاریخ طَبَری ، ج 2 ، ص 374 .
2- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 998- 996 .
3-  طبقات ، ج 2 ، ص3- 162 ، مُتَرْجَم .
4- اَبو قَتادَة : از اصحابِ رسول خدا است که پس‌از رحلتِ آن‌حضرت، جُزْوِ یاران و همراهانِ امام علی(ع) قرار گرفت و در جنگ‌های جَمَل ، صِفّین و نَهْرَوان نیز شرکت کرد .
5- تاریخ طَبَری ، ج 2 ، ص 374.
6- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 315 ، مُتَرْجَم .