قَیس بن عاصِم بن سِنان منقری - اَبوعلی
قَیسْ بزرگِ طایفَه بَنی تَمیم ، شاعری دلاور و حَلیم بود بطوریکه نامِ او در بُردباری ضربالمَثَل شد . وی در جاهلیت شهرت و بزرگی یافت و در همان دوران ، شُرْبِ خَمْر را بر خود حرام میدانست .
نُعْمانِ بن مُنْذِر فرمانروای عِراق در نبردی طایفَه بَنیتَمیم را شکست داده و اموالِ آنان را مُصادَرَه و دخترانشان را اسیر کرد . دخترِ قَیسْ نیز در بینِ اسیران بود . سالها بعد ، قَیسْ از حاکِمِ عِراق خواست دخترش را باز پس دهد . از آنجا که تعدادی از دختران شوهر کرده بودند ، نُعْمان اُسَرا را مُخیر ساخت که نزدِ شوهرانشان بمانند و یا طلاق گرفته و سوی پدرانشان بازگردند . عِدَّهای از دختران ، مِنجُمْلَه ، دخترِ قَیسْ حاضر نشد نزدِ پدرش بازگردد .قَیسْ مردی سالخورده بود و از عکسالعملِ فرزندش بسیار ناراحت شده ولِذا با خود عَهْد نمود که از آن پس ، دخترانِ خود را در آغازِ زندگی ، نابود سازد . رفتارِ خشونتآمیزِ قَیسْ راجع به دختران ، تدریجاً در سایرِ قبایلِ عَرَب نیز معمول گردید .
هنگامیکه قَیسْ نزدِ پیامبر (ص) شرفیاب شد ، یکی از اَنصار در موردِ دخترانِ او سؤالاتی کرد . وی پاسخ داد : من تمامِ دخترانم را زنده بهگور میکردم و هیچ تأثُّری به من دست نداد مگر یک بار . قَیسْ در توضیحِ موردی که تحتِ تأثیر واقع شده بود ، افزود : ایامی عازِمِ سفر گشته و وضْعِحَمْلِ همسرم نزدیک بود . بنا به عللی مسافرتم طولانی شد و در خِلالِ این مدّت ، زنم دختری به دنیا آورد و از ترسِ من ، نوزاد را نزدِ خواهرانش سپرده و هَمَهجا گفت که بَچَّه مُرده به دنیا آمده و او را دفن کردیم. سالها بعد ، روزی در خانه نشسته بودمکه ناگهان دختری زیبا با موهای بافته و گردنبندی آویخته وارد شده و سُراغِ مادرش را گرفت .زَ نَم که راهی برایکتمانِ ماجرا نداشت با گریه مسئله را بازگوکرد . من برابرِ عَهْدی که با خود بسته بودم ، یک روز در غیابِ وی ، دستِ دختر را گرفتم و به مَحَلّی دور از منزل بُرده و در آنجا مشغولِ حَفْرِ گودالی شدم . دخترک مکرّر میپرسید : پدر! منظورت از کَنْدَنِ این چالَه چیست ؟ من سؤالش را بیپاسخ گذاشته و پساز آماده شدنِ گودال ، او را کِشانکِشان در میانِ آن افکنده و به نالههای دلخراشِ ویگوش ندادم .
هنگامیکه خاک بر سَر و صورتِ او میریختم ،گفت :
پدر جان ! مرا زیرِ خاک پنهان میسازی !؟ و در اینجا تنها میگذاری و بسوی مادرم بر میگردی !؟ قَیسْ گفت : من توجّهی به حرفهایش نکرده و او را زیرِ خروارها خاک دفن نمودم . این تنها موردی بود که دلم سوخت .
وقتی سخنانِ قَیسْ پایان یافت ، رسول خدا(ص) که چشمانِ مبارکشان پُر از اشک شده بود فرمودند :
اِنَّ هذِهِ لَقَسْوَه وَ مَنْ لایرْحَمَ لا یرْحَم ، این عمل سنگدلی استو کسی که رحم و عطوفت نداشته باشد مشمولِ رحمت نمیشود .
اِبن اَثیر در اُسدالغابَه آورده است که پیامبر (ص) از قَیسْ پرسیدند :تاکنون چند دختر را زنده بهگور کردهای ؟ او پاسخ داد : دوازده دختر .
در سَرِیه عُیینَه بن حِصْنِ فَزاری بر سَرِ طایفَه بَنی تَمیم ، عِدَّهای اسیر وبه مدینه آورده شدند . جمعی از رُؤَسای بَنی تَمیم که قَیسْ بن عاصِم نیزجُزْوِ آنان بود ، در پی اسیران آمده و بر دربِ خانَه رسول اکرم (ص)حاضر و فریاد زدند : محمّد(ص) ! پیش بیا ! آنحضرت از منزلبیرون آمدند . نزدیکِ ظُهْر بود . بِلال اذان گفت و نمازِ ظُهْر به امامتِ رسول خاتم(ص) اِقامَهگردید . پساز نماز ، نمایندگانِ بَنی تَمیمو مسلمانان مذاکره را آغاز کرده و سرانجام کلّیه اُسَرا آزاد شدند . راجع به رفتارِ بیادبانه بَنی تَمیم در مخاطب قراردادنِ رسول خدا(ص) ،آیات یک الی پنج سُورَه حُجُرات نازل شد :
1) یا اَیهَاالَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواللهَ ...
ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید بر خدا و فرستاده اش پیشی نگیرید و از خدا بترسید که خدا به گفتار شما شنوا و (به اَعمالتان) دانا است، ای اهل ایمان صدای خود را بلندتر از صدای پیامبر (ص) نکنید و او را با فریاد ، آنچُنان که بایکدیگر سخن میگوئید ، مخاطب نسازید تا اَعمالتان ندانسته بینتیجه نشود ،آنان که نزدِ رسول خدا(ص) با صدای آرام و آهسته سخن گویند کسانی هستند که خدا دلهایشان را برای مقام رفیع تَقْوا آزموده وآمرزش و اجر عظیم نصیب آنان فرموده است . به حقیقت مردمی که تو را از پشت اطاقها با صدای بلند میخوانند ، اکثراً بدون تعقّل هستند .
قَیس بن عاصِم سرانجام در محضرِ رسول اعظم(ص) اسلام آوَرْد . او تا اواخرِ خِلافتِ عُمَر حیات داشت و سالهای آخِرِ زندگیاش رادر بَصْرَهگذرانده و مُقارِنِ سال20 هجری فوت کرد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- فروغ ابدیّت ، ج 1 ، ص 48 الی 50 – سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 5 - 324 ، مُتَرْجَم .
2- فروغ ابدیّت ، ج 1 ، ص 49 و پاورقی به استناد اُسدالغابَة ، مادَّةِ قَیْسْ .
3- تفسیر نمونه ، ج 22 ، ص 143 ، شأن نزولهای دیگری را نیز برای آیةِ اوّ ل ذکر کرده است .
4- مغازی واقدی ، ص975 الی979- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص365 ، مُتَرْجَم - طبقات الکبری ، ج1 ، ص2– 281 ، مُتَرْجَم .