غَسّانیان
در دورانِ جاهلیت و تا قبل از اسلام ، مناطِقِ قابلِ سکونت و خوشآبوهوای شبه جزیره عربستان ، تحتِ نفوذِ دولتهای بزرگِآنزمان ، شامِلِ : ایران ، روم و حَبَشَه قرار داشتند .
در همین راستا ، ناحِیه شمالِ شرقی و شرقِ عربستان ، تحتِ سیطره ایران و مِنْطَقَه شمالِ غربی ، تابِعِ روم و بخشهای مرکزی و جنوبی آن ،زیرِ سلطَه حَبَشَه اداره میشدند .
تهدیدهای ناشی از رقابت ، کشمکش ، نزاع ، جنگ و خونریزی دائمی فیمابینِ کشورهای بزرگ از یکسو و تجاوز و تعدّی بادیهنشینان و اَعرابِ ساکنینِ مرزها از سوی دیگر ، دولتهای ایران ، روم و حَبَشَه را بر آن داشت که در سَرحَدّاتِ عربستان ، حکومتهای کوچک و دستنشاندهای بوجود آورند تا اوّلاً تحتِ عنوانِ ضَربَهگیر ، حاشِیه اَمنی برای حِفظِ منافعِ خود ایجاد کنند و ثانیاً در لشکرکشیها ، همانندِ نیرویی کمکی ، توسّطِ آنان ، موردِ بَهْرَهکَشی قرارگیرند .
در اجرای این سیاست ، دولتهای کوچِکی مانندِ : غَسّان تحتِ نفوذِ روم ، حیرَه زیرِ سُلطَه ایران وکِنْدَه در سیطره حَبَشَه ، بوجود آمدند .
غَسّانیانگروهی از قَبیلَه اَزْدْ قَحطانی بودند که اراضی آنان توسّطِ سدِّ مَآرب مشروب میگردید . آنان پساز ویرانی سدِّ مذکور ،مِنْطَقَه یمَن را تَرْک نموده ، رهسپارِ شام شدند و ناحِیهای به نامِ حَورانواقع در شرقِ اُرْدُن را جهتِ اقامت برگزیدند .
فرمانروایانِ حَوران در گذشته ، طایفَهای از اَعرابِ ضَجاعِمَه بودند که در قرن ششم میلادی منقرض شدند . دولتِ روم ، پساز اِنقراضِ ضَجاعِمَه ، حکومتِ ناحِیه حَوران را در اختیارِ حارِث بن جَبَلَه غَسّانی قرار داد .
این حکومت در خاندانِ حارِث موروثی گشت و به نامِ جَدِّ ایشان که جَفْنَه بود ، آنان راآلِجَفْنَه و یا بَنیجَفْنَه خواندند .
آلِجَفْنَه در همان مَحَلّ ،کشورِ غَسّان را ایجاد کردند .
پساز هجرتِ رسول خدا(ص) به مدینه ، جمعی که اَنصارِ آنحضرت را تشکیل داده و خدماتِ بسیار ارزشمندِ آنان به اسلام و مسلمین ،در تاریخ آمده است ، جُزْوِ همین قَبیلَه محسوب میشدند .
حارِث بن جَبَلَه بزرگترین پادشاهِ این سِلْسِلَه بود که با حمایت و تحتِ فرماندهی سرداری از روم به ایران حَمْلَه کرد . حارِث با پادشاهانِ حیرَه نیز چندینبار به نبرد پرداخت .
شُجاع بن وَهْبْ اَسَدی ، پیک و حامِلِ نامَه رسول خدا(ص) بود که عازِمِ سرزمینِ غَسّان شده و حارِث را به اسلام دعوت کرد .
حارث با دریافتِ دعوتِ پیامبر (ص) ، خود را بسیار عصبانی نشان داده و تظاهُر به دستگیری آنحضرت کرد . وی برای خودنَمائی ، نامَهای در همین زمینه به قَیصَر روم نوشت . قَیصَربا دریافتِ پیامِ حارِث ، او را از این کار برحَذَر داشت . حارِث سریعاً تغییرِ موضِع داده و شُجاع را موردِ تفقُّد قرار داد .
دولتِ غَسّانیان پیروِ مذهبِ یعقوبی بودند . آنان به مرور بادولتِ روم اختلافاتی پیدا کردند .
پساز حارِث ، پسرش : مُنْذِر روی کار آمده و سیزده سالحکومت کرد . مُنْذِر موردِ اعتمادِ رومیان نبوده و به مرور و با گسترشِ تعارُضاتِ فیما بَین ، سرانجام رومیان او را دستگیر و به جزیرَه سیسیل تبعیدکردند . وی تا پایانِ عُمْر در آن جزیرَ ه به سَر بُرْده و همانجا از دنیا رفت و پسرش : نُعْمان جانشینِ او شد .
نُعْمان نیز با رومیان برخورد داشته و به مُسْتَمْلَکات آنان تاختوتاز میکرد . وی نهایتاً به سرنوشتِ پدرش دُچار شده و با ترفندی از سوی رومیان ،گرفتار و در قُسْطَنْطَنِیه محبوس گردید .
چُنین به نظر میرسد که بعد از نُعْمان ، دولتِ غَسّانی تدریجاً رو به زوال نهاده و فقط اُمَراءِکوچکی از آنان ، در گوشه و کنارِ مِنْطَقَه غَسّان ، حکومت کردهاند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- غَسّان : آبگاهی در یَمَن و مَحَلِّ سکونتِ قَبیلَهای به نامِ غَسّان بود . قَبیلَةِ مذکور ، پیش از اسلام رهسپارِ ناحِیَةِ حَوران در شام شده و دولتِ غَسّانیان را تشکیل دادند .
2- یعقوبیان : مؤسِّسِ فِرقَةِ یعقوبیَّة ، شخصی به نام یعقوب الرادعی و یا یعقوب باراده میباشد . یعقوبیان شاخهای از نَصارا بودند که در سدةِ ششم میلادی میزیستهاند . آنان اتّحاد ِ خدا و انسان را در طبیعتِ واحدی به نام حضرت عیسَی (ع) قبول داشتند . این فِرقَه در مقابلِ فِرقَةِ نِسطوریان قرار دارند که عیسَی (ع) را واسط دو طبیعتِ الهی و بشری می دانند . لغت نامَةِ دهخدا . در فرهنگ مُعین ، مُؤَسِّسِ فِرقَةِ یعقوبیَّة را یعقوبِ برذعانی ، از کشیشانِ شهرِ اَنطاکیَّة واقع در کشورِ ترکیَّه ، ذکر کرده است .
3- وی با نِعْمان بن مُنذر لَخْمی ، از پادشاهان حیرَة متفاوت است .
4- فرهنگ علّامة دهخدا و فرهنگ مُعین – فروغ ابدیّت ، ج 1 ، ص 65 الی 67 .