غَزْوَه فَتْحِ مکّه – عام الفَتْح : سال هشتم هجری
برابرِ پیمان صلح حُدَیبیه ، قُرَیش و مسلمین متعهّد شده بودند کهاز برخورد با یکدیگر خودداری کرده و همپیمانانِ آن دو نیز ازآزار و اذیتِ یکدیگر در امان باشند . رجوع به پیمان صلح حُدَیبیه
به مُرورِ ایام برخوردهایی بینِ هوادارانِ مسلمین و مشرکین روی داده و تعدادی از طرفین کُشته و یا مجروح شدند . در آخرین برخورد ، قَبیلَه خُزاعَه که همپیمانِ مسلمین بود ، موردِ شبیخونِ یکی از گروههایهمپیمانِ قُرَیش به نامِ بنی بَـکْر بن عَبْد مَناف قرار گرفت . این حَمْلَه درآبگاهِ وَتیر انجام شد و عِدَّهای از مردانِ قُرَیش نیز شامِلِ : صَفْوان بن اُمَیه ، مِکْرَز بن حَفْص بن اَخْیف ، حُوَیطِب بن عَبْد الْعُزَّی ،شَیبَه بن عُثْمانو سُهَیل بن عَمْرو و ... باتّفاقِ بردگانشان بطورِ پنهانی و ناشناس ،تحتِ رهبری نَوفَل بن مُعاویه ، طایفَه بَنی بَـکْر را همراهی نموده و حدودِ بیست نفر از مردانِ خُزاعَه را کُشتند .
عَمْرو بن سالِم : رئیسِقَبیلَه خُزاعَه ، به جهتِ عرضِ حال و دادخواهینزدِ رسول خدا(ص) شرفیاب شد .
آنحضرت فرمودند : صبر کنید ! به زودی اَبوسُفیان برای تمدیدِ پیمانِ صلح حُدَیبیه به مدینه خواهد آمد .
پساز چندی اَبوسُفیان رهسپارِ مدینه گشته و به منزلِ دخترش اُمُّ الْمُؤمنین : اُمِّ حَبیبَه وارد شد . اُمِّ حَبیبَه بعلّتِ مُشْرِک بودنِ پدر ،استقبالِ چندانی از او نکرده و حَتَّی اِجازَه نداد که وی روی تشکِپیامبر خدا(ص) بنشیند .
اَبوسُفیانگفت : دخترم ! تُشَک را در شأنِ من ندیدی یامن را در شأنِ تُشَک !؟ اُمِّ حَبیبَه گفت : اینجا مَحَلِّ نشستنِپیامبر خدا(ص) است و تو مردی مُشْرِک و نجس هستی . رجوع به اُمِّ حَبیبَه
اَبوسُفیان در مسجِدِ مدینه به افتخارِ ملاقات با رسول اکرم (ص) نائِل گردیده و تقاضای تمدیدِ پیمانِ صلح حُدَیبیه را مطرح کرد لکن از آنحضرت پاسخِ مثبتی نشنید .
اَبوسُفیان در این زمینه دست به دامانِ اَبوبکر و عُمَر گردیده و چون از ملاقات با آن دو نیز بهرهایحاصِل نکرد ، ناچار خدمتِ حضرت علی(ع) و سپسفاطِمَه زَهْراء سلام الله علیها شرفیاب و خواسته خود را مطرح ساخت . آنان تمدیدِ پیمانِ مذکور را خارج از توان و اختیاراتِ خود دانستند . اَبوسُفیان در نهایت از حضرت زَهْراءسلام الله علیها خواستارِ وساطتِ امام حَسَن وامام حُسَین نزدِ پیامبر (ص) شد . ایشان فرمودند : آن دو کودکانی خردسالاند و درگیرِ این قبیل کارها نیستند .
پیامبر اسلام(ص) در پایانِ مهلتِ قراردادِ صلح حُدَیبیه و با عنایت به پیمانشکنیهای قُرَیش و متّحدانش ، فَتْحِ مکّه را در دستورِ کارِ خود قرار داده و لکن موضوع را برای عمومِ مردم آشکار نساختند .حاطِب بن اَبی بَلْتَعَه یکی از صَحابی بود که به نحوی از تصمیمِ آنحضرت اطّلاع یافته و این خبر را کتباً ، توسّطِ زنی به نامِ سارَه برای قُرَیش فرستاد .
رسول خاتم(ص) توسّطِ وَحْی الهی از اقدامِ حاطِب مُطَّلِع شده و بلافاصِلَه علی بن اَبیطالب(ع) را با همراهی زُبَیر بن عَوَّ ام در تعقیبِ آن زن اعزامکردند . آنان موفّق شدند در بینِ راهِ مدینه به مکّه ، سَارَه را یافته و متوقّف سازند . زن با گریه و زاری به کِتْمانِ حقیقت و اظهارِ بیاطّلاعی از نامَه پرداخت . زُبَیر آنچُنان متقاعد گشتکه آهنگِ بازگشت نمود و لکن حضرت علی(ع) با اعتقادِ راسخ به فرمانِ پیامبر (ص) ، سَارَه را تهدید به بازرسی بدنی کرد .او دانست که چارهای جُز تسلیم ندارد و لِذا نامَه را که در بینِ گیسوانش و یا به قولی ، داخِلِ بدنِ خود مخفی کرده بود ، بیرون آورده و اِرائَه داد .
حاطِب در برابرِ مُؤاخَذَه پیامبر خدا(ص) ، از عَمَلِ خود اظهارِ ندامت نموده و گفت : چون خانوادهام در مکّه و در میانِ مشرکین تنها بودند ، میخواستم با این عمل ، موردِ توجّه قرار گرفته و سرانِ قُرَیش و کُفّار را مدیونِ خویش سازم .
عُمَر اِجازَه خواست تا گردنِ حاطِب را بزند امّا آنحضرت نپذیرفته و فرمودند : فراموش نکنید که حاطِب از بَدْریون بوده و سپس او را موردِ عَفْو قرار دادند .
راجع به دوستی حاطِب با دشمنانِ خدا و رسولش(ص) ،آیات سُورَه مُمْتَحِنَه به ویژه آیات یکم الی چهارم نازل شده است .
1) یا اَیهاالَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُمْ َاَوْلِیاءَ تُلْقُونَ اِلَیهِم ...
1) ای کسانیکه ایمان آوردهاید ، دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار مَحَبَّت کنید در حالی که قطعاً به آن حقیقت (قرآن) که برای شما آمده کافر شدند و بعلّت اینکه به خدا و پروردگارتان ایمان آوردهاید ، پیامبر (ص) و شما را از دیارتان بیرون می کنند . اگر برای جهاد در راه من و طلب رضایم بیرون آمدهاید ، چرا پنهانی با آنها رابطه دوستی برقرار می کنید !؟در حالیکه من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هرکساز شما چُنین کند ، قطعاً راه درست را گم کرده است .
2)اگر بر شما دست یابند ، دشمنتان میشوند و به آزارتان میپردازند و زبانشان را به بدی نسبت به شما میگشایند و دوست دارند که شما نیز کافر شوید .
3)روز قیامت نه خویشان و نه فرزندانتان ، هرگز به شما سودی نمیرسانند . خدا بین شما و آنها جدایی می اندازد و خداوند به آنچه می کنید بینا است .
4)همانا برای شما در حالات ابراهیم و کسانی که با او بودند ، سرمشق خوبی استدر آن هنگامی که به قومِ (مُشْرِک) خود گفتند : ما از شما و آنچه بجای خدامیپرستید بیزاریم و آئین شما را منکریم و بین ما و شما همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید . ابراهیمبه پدرخواندهاش گفت : من تنها میتوانم از خدا برایت طلب مغفرت کرده و هیچ کار دیگری نمیتوانم صورت دهم . آنگاه ابراهیم(ع)(و یارانش) همگی گفتند : پروردگارا بر تو توکّل کردیم و بسوی تو اِنابَه نمودیمکه بازگشت بسوی توست .
پیامبر عظیمالشأن(ص) حدودِ ده هزار نفر از نیروهای اسلام را برایفَتْحِ مکّه آماده ساختند . همزمان با حرکتِ سپاهِ اسلام بسوی مکّه ،عبّاس عموی آنحضرت و خانوادهاش ، به نیتِ مُهاجرت ، مکّه راتَرْک گفته و در جُحْفَه با پیامبر اعظم(ص) ملاقات کردند . او از همانجا خانواده را عازِمِ مدینه ساخته و خودِ وی در جمعِ اصحاب و همراهانِ آنحضرت ، برای فَتْحِ مکّه رهسپار گردید .
اَبوسُفیان بن حارِث بن عَبْدالمُطَّلِب : پسرعموی حضرت رسول(ص) وعَبْدالله بن اَبی اُمَیه مَخْزُومی : پسرعَمَّه و برادرزنِ آنحضرت که از دشمنانِ گستاخِ ایشان بودند ، در نِیق العُقاب واقع در میانه راه مکّه به مدینه ، تقاضای ملاقات بارسول خَتْمِی مَرْتَبَتْ(ص) و پذیرشِ اسلام را داشتند لکن آنحضرت بعلّتِ آزار و اذیتِ بسیاری که از جانِبِ آنان دیده بودند ، پاسخی نفرموده و سرانجام آندو با وساطتِ اُمُّ المُؤمِنین : اُمّ سَلَمه ، افتخارِ حضور یافته و اسلام آوردند ... .
قوای اسلام به مکّه نزدیک شده و در مَرَّالظَّهْران فرود آمدهو در ده هزار مکان آتش برافروختند تا افزونتر از آنچه هستند ، در چشمِ دشمن جِلْوَه نمایند .
همزمان با استقرارِ رزمندگانِ اسلام ، سه نفر از سرانِ قُرَیش به نامهای اَبوسُفیان بن حَرْب ، بُدَیل بن وَرْقاء و حَـکیم بن حِزام ، جهتِ اتّخاذِ تصمیم و عکسالعملِ مناسب در برابرِ حَمْلَه مسلمانان وکسبِ خبر از توانائی ، استعداد ، وضعیتِ روحی و آمادگی نیروهای اسلام ، از مکّه خارج شدند . عبّاس عموی پیامبر (ص) نیز تصمیم داشت که برای فرو نشاندن و جلوگیری از جنگ و خونریزی ، عِدَّهای از سرانِ قُرَیش را نزدِ رسول اکرم (ص) حاضر و برای آنان اماننامَه دریافت نماید . وی بههمینمنظور از قرارگاهِ خود خارج گردید و بطورِ اتّفاقی با اَبوسُفیان و دوستانش مواجه شد .عبّاس مصرّانه پذیرشِ اسلام را تنها راهِ نجاتِ آنان دانست . حَـکیم و بُدَیل از پذیرش اسلام اِمتناعکرده و به مکّه بازگشتند . عبّاس با اصرار و اجبار ،اَبوسُفیان را تَرْکِ خود و بر اَسْتَرِ سفیدِ پیامبر خدا(ص) نشانده و نزدِ ایشان حاضرکرد .
عُمَر در صَحْنَه حاضر بوده و اِجازَه خواست گردنِ اَبوسُفیان را بزند . رسول اکرم (ص) نپذیرفتند . عبّاس عرض کرد : ای محمّد(ص) ! من اَبوسُفیان را پناه دادهام . آنحضرت نیز اَبوسُفیان را امان دادند .
اَبوسُفیانکماکان در مورد رسالتِ پیامبر خاتم(ص) ابرازِ تردیدکرده و مدّعی بود که فرصت میخواهد تا بتواند بیشتر فکر کند . پیامبر (ص) به وی مجال دادند . عبّاس در همان مجلس با اِعمالِ فشار و تهدید ،او را به قبولِ اسلام و اَداءِ شهادتین مجبور ساخت .
عبّاس بن عَبْدالمطَّلِب خدمتِ رسول گرامی اسلام(ص) عرض کرد : اَبوسُفیان انسانی صدارتطلب است . خواهش میکنم امتیازی به وی بدهید ! حضرت رسول (ص) فرمودند : هرکس وارد خانَه اَبوسُفیان شود ، همانندِ کسی که در منزلِ خود بنشیند و یا به مسجدالحرام درآید ، امان داده شدهاست ... .
رسول خدا(ص) مقرّر فرمودند : اَبوسُفیان در تنگنای درّهای که مسیرِ حرکتِ نیروهای اسلام بود قرار گیرد تا عبورِ لشکریان و به عبارتِ دیگر ، توانِ رزمی نیروهای اسلام را مُشاهَدَه کند . او که از مُلاحَظَه قدرت نَمائی سپاهیانِ اسلام ، حجم ، عظمت ، صلابت و اقتدارِ آنان بسیار متعجّب و شدیداً تحتِ تأثیر قرار گرفته بود ، بلافاصِلَه به مکّه بازگشته و در خانَه کَعْبَه خِطاب به مردم گفت : هرکس در برابرِ نیروهای اسلام مقاومت کند ، کُشته خواهد شد و هیچ راهی جُز تسلیم شدن وجود ندارد .
هِنْده بنت عُتْبَه : همسرِ اَبوسُفیان از این اقدامِ شوهرش بسیار ناراحت گشتهو در بینِ مردمِ مکه علیه اسلام و اَبوسُفیان به شایعَهسازی و سخنپراکنی پرداخت . وی سبیلِ شوهرش را گرفته وگفت : این پیرمرد خَرِف شده است . مردم این خیکِ روغنِ گوشتآلود را بِکُشید ...... چه زشت پیش قراولی که تو بودی !
اَبوسُفیان در پاسخ خِطاب به مردمِ مکّه گفت : کار از این حرفها گذشته است .اگر به صحبتهای این زن گوش دهید ،حتماً کُشته خواهید شد .
پیامبر اکرم(ص) دستورِ حرکتِ نیروهای اسلام به مکّه را صادر فرمودند .سَعْد بن عُبادَه ، خالِد بن وَ لید و اَبوعُبَیدَه جَرّ اح هرکدام در رأسِگروهی از لشکریان ، با طَی مسیرهای تعیین شده ، به مکّه درآمدند . سَعْد بن عُبادَه ، هنگامِ ورود ، برخلافِ نَظَرِ پیغمبر خدا(ص) که برصلحآمیز بودنِ شُعارها ، حرکات و اجتناب از جنگ و خونریزی تأکید کرده بودند ، اَشعاری حَماسی و تهدیدآمیز سَر داده و گفت : امروز روزِ جنگ و پیکار است و ...
آنحضرت به علی(ع) فرمودند : سریع خودت را به سَعْدْ برسان ولِوای او را اَخْذ کرده و با همان لِوا به مکّه دَرْآی !
حضرت محمّد(ص) نیز از مَحَلّی که اَذاخِر نام داشت واردِ مکّه شدند ودر حَجُون ، کنارِ قبرِ عموی بزرگوارشان اَبوطالب خَیمَه زده و بالای شهرِ مکّه پرچمِ اسلام را برافراشتند .
آنحضرت پساز اندکی استراحت ، سوار بر شتر ، درحالیکهمُحَمَّد بن مَسْلَمَه زمامِ مَرْکبِ ایشان را در دست داشت ، به خانَه خدا وارد شده و سواره طوافِ کَعْبَه را آغاز کردند .
به هنگامِ طوافِ تاریخی پیامبر خاتم(ص) ، حدودِ سیصد بُتِ بزرگ و کوچک در اطرافِ خانَه خدا نصب بود. آنحضرت مُقابِلِ هر بُت کهقرار میگرفتند ، آنرا با عصای خود سرنگون کرده و یا با اِشارَه ایشان و توسّطِ همراهان واژگون میشد و در آن حال میفرمودند :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ . اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا
حقّ آمد و باطل نابود شد . باطل بیگمان محکوم به نابودی است . إِسراء81
در فَتْحِ مکّه جمعی از معاندین و دشمنانِ اسلام موردِ عَفْوِرحمت عالمیان ، حضرت محمّد مصطفی(ص) قرار گرفتند . اسامی تعدادی از آنان عبارتست از :
- عِکْرِمَه بن اَبیجَهْلْ که همسرش : اُمِّ حکیمبلافاصِلَه اسلام آورده و برای شوهرش از پیامبر (ص) اماننامَهگرفت . عِکْرِمَه سپس به خدمتِ آنحضرت شرفیاب شده و اسلام آوَرْد .
- هَبّار بن اَسْوَدْ همان کسی است که در تعقیبِ حرکتِ کاروانِ زَینَب :بنتِ رسول خدا(ص) از مکّه به مدینه ، با نیزه به کجاوه آن بانوی باردار زده و باعثِ سقطِ جنینِ او گشته بود . رجوع به هَبَّار بن اَسْوَدْ
- هِنْدِ جگرخوار همسرِ اَبوسُفیان رجوع به هِنْد بنت عُتْبَه بن رَبیعَه
- وَحْشی حَبَشیقاتِلِ زوبیناندازِ حضرتحَمْزَه سَیدُ الشُّهَداء(ع)رجوع به وَحشی حَبَشی
- عُتْبَه و مُعَتِّب فرزندانِ اَبولَهَبرجوع بهعُتْبَه بن اَبی لَهَبْ و مُعَتِّب بن اَبی لَهَبْ
- عَبْدالله بن اَبی سَرح رجوع به عَبْدالله بن سَعْد بن اَبی سَرح
- کَعْب بن زُهَیر بن اَسْلَمی رجوع به کَعْب بن زُهَیر بن اَسْلَمی
- حارِث بن هِشام برادرِ اَبوجَهْلْ رجوع به حارِث بن هِشام بن مُغَیرَه بن عَبْدالله بن عَمْرو
- زُهَیر بن اَبی اُمَیهرجوع به زُهَیر بن اَبی اُمَیه مَخْزُومی
- صَفْوان بن اُمَیه رجوع بهصَفْوان بن اُمَیه بن خَلَف جُمَحی
- حُوَیطِب بن عَبْدالعُزَّی که ابتدا از مکّه گریخت امّااَباذَرّ وی را اَمان داده و شخصاً همراهی کرد تا ایمِن به خانهاش رسید .
- عَبْدالله بن زِبَعْرَی : وی پساز فَتْحِ مکّه بلافاصِلَه به نَجْران متواری شده و لکن بعداً بازگشته و ضِمنِ توبهکردن ، اَشعاری در پشیمانی خود سرود .
- سُهَیل بن عَمْرو : او ابتدا در خانَه خود پنهان شد و سپس توسّطِ فرزندش : عَبْدالله ، از پیامبر (ص) اماننامَه گرفت . وی در نبرد حُنَینْ نیز با مسلمانان همراه گشته و در جِعِرّ انه اسلام آوَرْد .
کسانی که در فَتْحِ مکّه کُشته شدند عبارتند از :
-عَبْدالله بن خَطَلْ اَدْرَمی
عَبْدالله در ابتدا و پیش از فَتْحِ مکّه اسلام آورده و باتّفاقِیک نفر از اَنصار و خادِمِ خود ، جهتِ جمعآوری صَدَقات اعزام گردید . وی در منزلی فرود آمده و قبلاز خوابیدن و استراحت کردن ، به خادِمَش دستور دادگوسفندی ذِبْح و برای او غذا تهیه نماید تا بعداز خواب تناول کند . عَبْدالله هنگامی از خواب بیدار شد که هنوز دستورش اجرا نشده بود فلِذا غضبناک گشته و با ضَربَتی خادِم را کُشت و سپس از اسلام نیز عُدولنموده و مُرتَدّ شد .
اِبن خَطَلْ در روزِ فَتْحِ مکّه خود را به پردهکَعْبَه آویخته بود که دستگیر و از پا درآمد .
وی دو کنیز به نامهای فَرْتَنا و قُرَیبَه داشت که بر هَجْوِرسول خدا(ص) آواز میخواندند . فَرْتَنا در فَتْحِ مکّه به قتل رسیده و لکن قُرَیبَه اسلام آوَرْده و نجات یافت .
- حُوَیرِث بن نُقَیذْ بن وَهْب بن عَبْد بن قُصَی
حُوَیرِث کسی استکه پیامبر اسلام(ص) را در مکّه دشنام داده و به آزار و اذیتِآنحضرت میپرداخت . به روایتِ اِبن هِشام ، هنگامیکه عبّاسعموی پیامبر (ص) میخواست دخترانِ پیامبر خدا(ص) : فاطِمَه سلام الله علیها و اُمِّ کُلْثُوم را سوار بر شتر به مدینه بِبَرَد ، حُوَیرِث با ترساندنو رَمدادنِ مَرْکب آنان ، موجِبِ سرنگونی دخترانِ آنحضرتاز بالای شترگردید . او در روزِ فَتْحِ مکّه توسّطِ علی (ع) کُشته شد .
-مِقْیسْ بن صُبابَه لَیثی
برادرِ مِقْیسْ به نامِ هِشام بن صُبابَه در نبرد بَنی مُصْطَلِقتوسّطِ مردی از اَنصار ، اشتباهاً و با این تصوّر که از نیروهای دشمنمیباشد ، کُشته شد .
مِقْیسْ که در مکّه سکونت داشت ، به مدینه آمده و اظهارِ اسلام نمود و خونبهای برادرش : هِشام را از پیامبر (ص) دریافت کرد . وی سپس برقاتِلِ هِشام حَمْلَه بُرْده و او را نیز به قتل رسانید و سرانجاممرتدّ گشت . مِقْیسْ در روز فَتْحِ مکّه بدستِ نُمَیلَه بن عَبْدالله لَیثیاز پای درآمد .
-سارَه
زنی است که مخفیانه در تلاش بود تا نامَه حاطِب بن اَبی بَلْتَعَهمبنیبر خبرِ آمادگی نیروهای اسلام برای فَتْحِ مکّه را به سرانِ قُرَیش برسانَدْ . سارَه در مکّه نیز پیامبر خدا(ص) را آزار داده بود و لِذاروزِ فَتْحِ مکّه بدستِ علی(ع) و به روایتی توسّطِ شخصِ دیگریکُشته شد .
- هُبَیرَه بن اَبی وَهْب مَخْزُومی
هُبَیرَه : شوهرِ اُمِّ هانی : خواهرِ امام علی(ع) نیز جُزْوِ کسانی بودکه باید کُشته میشد . وی پساز فَتْحِ مکّه به نَجْرانگریخته و همانجادر حالِ شِرْک درگذشت . رجوع بههُبَیرَه بن اَبی وَهْب مَخْزُومی
پیامبر اکرم(ص)پساز اِقامَه نماز در مقامِ ابراهیم(ع) ، طَی یک سخنرانی ، اهمیتِ اسلام و طردِ جاهلیت را موردِ تأکید قرار داده وسپس خِطاب به مردمِ مکّه فرمودند : بروید که شما هَمَه آزاد هستید !و بهاینترتیب آنان طُلَقاء لقب گرفتند .
رسول الله(ص) با فَراغَت از عملیاتِ فَتْحِ مکّه ، عُثْمان بن طَلْحَه عَبْدری را فراخواندند و کلیدِ کَعْبَه را به او سپرده و فرمودند : ای بَنِی طَلْحَه ! این کلید را بگیرید و تا آخر کلیددارِ کَعْبَه باشید ! همچُنان که تاکنون نیز بطورِ موروثی در اختیارِ شما بوده است .
در این هنگام ، بِلال حَبَشیبه دستورِ رسول خدا(ص) بر بامِ کَعْبَهاذان گفته و نمازِ جماعت به امامتِ آنحضرت اِقامَه شد . بعد از نماز ، مردان و زنانِ مکّه با محمّد مصطفی(ص) بَیعَت کردند .
آنجناب پساز بَیعَت نیز به ایرادِ سخنرانی پرداخته وفرمودند :
خداوند روزی که آسمانها و زمین را خلق کرد ، مکّه را شهر حَرام قرار داد و این شهر تا روز قیامت حَرام میباشد ...
در فَتْحِ مکّه دو تن از همسرانِ رسول اعظم (ص) به نامهای اُمِّ سَلَمَه و مَیمُونه آنحضرت را همراهی میکردند .
در روزهای پایانی فَتْحِ مکّه ، اخبارِ رسیده حکایت از آن داشت که خواهرِ امام علی(ع) : اُمِّ هانی بنت اَبوطالب ، چند نفر از بَنی مَخْزُوم ، مِنْجُمْلَهحارِث بن هِشام و قَیسْ بن سائِب را که از بستگانِ شوهرش : هُبَیرَه بن اَبی وَهْب مَخْزُومی بودند ، در منزلِ خود پناه داده است .
امام الموحّدین علی (ع) با تجهیزاتِ نظامی و سرتاپا غَرْقِ در زره ،بر دربِ منزلِ خواهرش حاضر و از او خواست که پناهندگان رابیرون فرستد . اُمِّ هانی در مُقابِلِ ایشان قَدّ عَلَمکرده و گفت :
من دخترعموی رسول خدا(ص) و خواهرِ علی بن اَبیطالبام ...از خانَه من دور شو !
علی (ع) کلاهخودِ رزمی را از سَرِ خود برداشت . اُمِّ هانی برادر را شناخته و در آغوش کشیده و گفت : فدایت شوم ! سوگند خوردهامکه از تو نزدِ رسول اکرم (ص) شکایت کنم .
مولای متّقیان علی (ع) فرمودند : پیشِ ایشان برو و سوگندت راجامَه عمل بپوشان !اُمِّ هانی خدمتِ پیامبر خدا(ص) رفت . آنحضرت که در چادری استحمام نموده و فاطِمَه سلام الله علیها ایشان را با پارچهای پوشانده بود ، از علّتِ آمدنِ اُمِِّ هانی مستحضر شده و فرمودند : خوشآمدی بنت اَبوطالب ! اُمِّ هانی گفت : پدر و مادرم فدایت ! امروز آمدهام تا از کارِ علی بن اَبیطالب (ع) شکایتکنم . پیغمبر(ص) فرمودند : هرکس را که اُمِّ هانی پناه داده ، من نیز او را پناه دادم .
فاطِمَه زَهْراء سلام الله علیها اظهار داشت : اُمِّ هانی ! آمدهای از علی(ع)شکایت کنی به خاطرِ این که دشمنانِ خدا و رسولش(ص) را بیم داده است !؟
حضرت پیامبر (ص) بلافاصِلَه فرمودند : خداوند تلاشِ علی(ع) راپاس میدارد و من به خاطرِ نسبتی که اُمِّ هانی با علی (ع) دارد ، هرکس را که او پناه داده ، پناه میدهم . اُمِّ هانی پساز این ماجرا ،اسلام آوَرْد . رجوع بهاُمِّ هانی بنت اَبوطالب
در پایانِ فَتْحِ مکّه ، رسول اعظم(ص)گروههایی را جهتِ شکستنِ بُتها اعزام کردند . خالِد بن وَ لید بن مُغَیرَه علاوه بر شکستنِ بُت عُزَّی ، مأموریت یافت که تا پائینِ تِهامَه پیش رفته و بدونِ جنگ و خونریزی ، مردم را به اسلام دعوتکند .
خالِد پس از طَی مسیری بر قَبیلَهبَنی جَذیمَه فرود آمده و به سببِ کدورتهای گذشته که در دورانِ جاهلیت با آنان داشت ،عِدَّه زیادی از اَفراد را به قتل رسانده و یا اسیر کرد و سپس اسیران راهم کُشت .
رحمت عالمیان(ص) از شنیدنِ این خبر بسیار ناراحت شده و دستور فرمودند علی بن اَبیطالب(ع) برای جبرانِ جنایاتِ خالِد ،به آن قَبیلَه اعزام و رضایتِ بازماندگانِبَنی جَذیمَه را کسب کند !
امام علی(ع) بسوی قَبیلَه مذکور رهسپار و در جمعِ آنان حضور یافت . ایشان کلیه تلفاتِ انسانی را با پرداختِ دِیه و دلجویی از بازماندگانجبران نموده ، هزینه خسارتِ وارده به اماکن و مَواشی را نیز پرداخت کرده و مبالغی هم اِضافَه بر زیانهای وارده ، در اختیارِافرادِ آن قَبیلَه قرار داد . هنگامیکه گزارشِ این مأموریت به اطّلاعِ رسول خدا(ص) رسید ، آنحضرت ضِمنِ اعلامِ رضایتِخدا و رسولش(ص) از اقدامِ علی (ع) ، در موردِ ایشان دعای خیرفرمودند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 3 - 792 .
2- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 4 و 793 .
3- ارشاد ، ج 1 ، ص 51- 50 ، مُتَرْجَم .
4- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 811 - 810 .
5- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 817 .
6- تاریخ پیامبر اسلام ، ص458 .
7- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 3 - 822 .
8- کشف الغُمَّة ، ج 1، ص 289 و 290 ، مُتَرْجَم - ارشاد ، ج 1 ، ص 54 ، مُتَرْجَم .
9- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص6 - 825 .
10- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 849 .
11- مغازی واقدی ، ج2 ، ص 857 – سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 2 – 251 ، مُتَرْجَم – تاریخ یعقوبی ، ج1 ، ص 420 ، مُتَرْجَم .
12- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 861 - 860 .
13- طبقات اِبن سَعْد ، ج 2 ، ص 135 ، مَتَرْجَم .
14- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 830 و 829 – ارشاد ، ج 1 ، ص 122 و 123 ، مُتَرْجَم .
15- تِهامَة : سرزمینی مابینِ حجاز و یمن .
16- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 880 الی 882 .