غَزْوَه طائِف - شوّال سال هشتم هجری
مشرکینِ شرکتکننده در غَزْوَه حُنَینْ ، دو گروهِ عُمْدَه ازاَعرابِهوازِن و بَنی ثَقیف بودند که پساز شکست ، مُتواری وپراکنده شده و مردانِ هَوازِن به اَوطاس گریختند و بَنی ثَقیف خود رابه طائِف رسانده و در آنجا پناه گرفتند . رسول خدا(ص) ،اَبوعامِر اَشْعَری : عموی اَبومُوسَی اَشْعَری را در تعقیبِ اَعرابِ هَوازِن فرستادند . اَبوعامِر در جنگ با آنان شهید شد . پساز وی اَبومُوسَی اَشْعَریاِدامَه مأموریتِ عموی خود را دنبال نموده و موفّق به انهدامِ دشمنان گردید . پیامبر (ص) سپس اَبوسُفیان بن حَرْب را در تعقیبِ بَنیثَقیف به طائِفاعزام کردند . او هنگامِ مُواجَهَه با بَنی ثَقیف نخواست و یا نتوانست کاری از پیش بِبَرَد و سرانجام با اوّلین ناهماهنگی پیش آمده که بَهانَهای بیش نبود ، بازگشته و ضِمنِ شکایت از عدمِ همکاری همراهانش ،خِطاب به آنحضرت عرض کرد : مرا در رأسِگروهی فرستادهایکه اِتِّکاء به آنان ، نه رافِعِ بلا و نه دافِعِ سختی است . اینان هیچ مشکلی از من نگشودند . پیامبر اکرم(ص) بدونِ اِرائَه پاسخی به وی ، تعقیبِ بَنی ثَقیف را شخصاً بر عُهْدَه گرفته و در رأسِ رزمندگانِ اسلام ، عــازِمِ طائِــف شدهو آن شهر را در مُـحاصَــرَه قرار دادنـــد .
نیروهای دشمن در شهرِ طائِف دارای بُرْج و باروهای بلند و مستحکمی جهتِ مراقبت و دیدهبانی بودند و با تیراندازی از فرازِ آنهابه سَمْتِنیروهای اسلام ، عِدَّهای را شهید نمودند . نظر باینکه طائِف از دیواری استوار و محکم و همچُنین حفاظتِ پیرامونی کامل و مناسبیبرخوردار بود ، امکانِ نفوذِ مسلمانان به داخِلِ شهر مقدور نمیگشت و لِذا مدّتِ دربندانِ طائِف حدودِ بیست روز طول کشید .مالِک بن عَوف : فرمانده نیروهای هَوازِن در نبرد حُنَینْ نیز به طائِف راه یافته و در یکی از بُرْجها که ثَقیف نامیده میشد ، پناه گرفته بود .
رسول گرامی اسلام (ص) در ایامِ مُحاصَرَه طائِف ، علی (ع) را در رأسِ جمعی از رزمندگانِ اسلام روانه نواحی اطرافِ طائِف کرده و فرمودند : هرکجا بُتی دیدید ، مُنْهَدِم نمائید !
امام علی(ع) در طَی مسیرِ اجرای مأموریت ، با اَنبوهِ لشکریانِ قَبیلَه خَثْعَم روبهروگردید و مردی به نامِ شِهاب از نیروهای یاد شدهبیرون آمده و همآوَرْد طلبید . هیچکس حاضر به روبهروئی با او نشد . آنحضرت شخصاً آماده رویاروئی با شِهاب شدند . اَبوالعاص بن رَبیع :شوهرِ زَینَب بنت رسول خدا(ص) ، تقاضا کرد تا بجای ایشان ، با وی درآویزد . مولای متّقیان(ع) نپذیرفته و فرمودند : اگر من کُشته شَوَم ، تو امیرِ سپاه خواهی بود و سپس خود به مَصافِّ شِهاب رفتهو او را با ضَرْبتی از پای درآوردند . پساز آن رزمندگانِ اسلامبر سپاهِ قَبیلَه خَثْعَم تاخته و بُتهای موجود را درهم شکستند .در این هنگام سپاهی از دژِ طائِف به فرماندهی نافِع بن غَیلان بن مُعَتِّبدر مقابلِ مولی المُوَحِّدین علی(ع) و مسلمانان قرار گرفت . نافِع نیز با ضَرْ بَه شمشیرِ آنحضرت کُشته شده و نیروهای وی تارومار گردیدند .
علی بن اَبیطالب(ع) پساز مراجعت ، گزارشِ وقایع را به عرضِنَبی خدا(ص) رسانید . آنحضرت مدّتی با امام علی(ع) نجوا کردند . یکی از مهاجرین ضِمنِ اعتراض ، خِطاب به پیامبر خاتم(ص) عرض کرد :تنها با او نجوا میکنی؟! آنحضرت فرمودند : نه فقط من ، بلکه خدا هم با علی(ع) نجوا کرد ... .
تداومِ اِحاطَه طائِف و تیراندازی نیروهای ثَقیف از داخِلِ بُرْجها ،باعثِ افزایشِ تلفاتِ نیروهای اسلام گردیده بود .
حضرت محمّد(ص) برای حفظِ جانِ رزمندگان ، دستورِ فاصِلَه گرفتنِ مسلمانان از طائِف را صادر فرمودند . سپاهِ اسلام برابرِ پیشنهادِ حُبَاب بن مُنْذِر ، با استقرار در مَحَلّی خارج از تیررسِ نیروهای بَنی ثَقیف ،به بازسازی و بازیابی وسائِل و تجهیزاتِ خود مشغول شدند . در این شرایط ، بنا به پیشنهادِ سلمان فارسی ، ساختِ منجنیق جهتِ پرتابِ سنگ بسوی دشمن آغاز گردید .
با وجودِ هَمَه تمهیداتی که در نظرگرفته شده بود ، نیروهای طائِف ضِمنِ تداومِ تیراندازی ، تلفاتِ سنگینی به مسلمین وارد میکردند و ارتشِ اسلام ، ناچار ، از جنگِ طائِف دست کشیده و سوی جِعِرّ انُه بازگشت .
در این سفر ، دو نفر از اُمَّهات مُؤمِنین به نامهای اُمِّ سَلَمَه و زَینَبْ همراه آنحضرت بودند . پیامبر اسلام(ص) مابینِ خَیمَه آن دو نماز میخواندند . قَبیلَه بَنی ثَقیف پساز اسلامآوردن ، در مَحَلِّ اِقامَه نمازِ آنحضرت ، مسجدی بنا کردند .
مسجد طائِف نیز توسّطِ اُمَیه بن وَهْبْ ، در یکی از مکانهایی ساخته شد که حُباب بن مُنْذِر برای اُردو زدنِ نیروهای اسلام ، خارج از تیررسِبَنی ثَقیف برگزیده بود .
آوردهاند که در بینِ لشکریانِ اسلام ، عِدَّهای صرفاً با انگیزههای مادّی و یا گرایشهای ناسالم وارد شده و نشانه هائی از نفوذِ فرهنگِ بیبندوبار ومُنْحَطِّ مردمِ شهرِ طائِف در میانِ مسلمانان پدیدارگشته و رسول خدا(ص) نیز شخصاً مواردی را مُشاهَدَه فرموده بودند . عِدَّهای این موضوع را عامِلِ اصلی صدورِ دستورِ بازگشتِ مسلمانان از طائِف ، دانستهاند .
در این نبرد عَبْدالله بن اَبوبکر مجروح و بعداً در اثرِ همین جراحتشهیدگردید . شَیماء : خواهرِ رضاعی پیغمبر خدا(ص) ، هنگامِ بازگشتِ مسلمانان از غَزْوَه طائِف ، در مَحَلّی به نامِ جِعِرّ انه ، با آنحضرتملاقاتکرد . رجوع بهشَیماء
با پیغام ، تشویق و راهنمایی پیامبر خدا(ص) ، مالِک بن عَوف نَصری : فرمانده نیروهای هَوازِن که به طائِفگریخته بود ، پنهانی و بدونِ اطّلاعِ طائِفَهاش ، شبانه رهسپارِ جِعِرّ انه شده و در محضرِ رسول خاتم(ص) اسلام آوَرْد . آنحضرت ، مالِک را به عنوانِ کارگزارِ خویش در بینِ مسلمانانِ هَوازِن انتخاب کردند . مالِک ضِمنِ فرماندهی بر نیروهای خود ، زمینهسازِ اسلامآوردنِ بَنی ثَقیف نیز گردید زیرا وی تأمینِ امنیتِ آنان را مشروط به پرداختِ هزینه دانسته و خُمْسِ آنچه را که دریافت میکرد نیز برای رسول گرامی اسلام(ص) ارسال میداشت . بَنی ثَقیف نیز سعی داشتندبه هر نحوِ ممکن و حَتَّی اسلامآوردن ، از محدودیتهای موجود واین قبیل پرداختها رهایی یابند . رجوع بهمالِک بن عَوف
محمّد بن عَبْدالله(ص) هنگامِ بازگشت از طائِف بسوی مکّه ، در جِعِرّ انَه فرود آمدند تا راجع به شش هزار اسیرِ هَوازِن ، شامِلِ مردان ، زنان و کودکان ، تصمیمگیری کنند .
چهارده نفر از مردانِ هَوازِنْ که اخیراً مسلمان شده بودند ، در جِعِرّ انهخدمتِ پیامبر خاتم(ص) شرفیاب و با اِشارَه به اینکه آنحضرت در دورانِ شیرخواری نزدِ حَلیمَه سَعدِیه بوده و اکثرِ اُسَرای هَوازِن عموها ، دائیها ، عَمَّهها و خالَههای ایشان هستند ، استدعای آزادی اسیران راداشتند . آنحضرت با صرفِنظرکردن از سهمِ خودشان و بَنی هاشِم ،ضِمنِ انجام وساطتهای لازم و ترغیبِ سایرِ قبایلِ مسلمان به آزادی اسیران ، مسئَلَه اُسَرَاء را بصورتِ مسالمتآمیز پایان دادند . رجوع به غَزْوَه حُنَینْ
پساز خاتِمَه مَسْئَلَه اُسَراء ، غنائِمِ غَزْوَه حُنَینْ تقسیمو توزیع شد . روشِ تقسیم توسّطِ رسول اکرم (ص) بسیار سخاوتمندانه بود .
رسول اکرم (ص) اختصاصِ غنائِم را از مُؤلَّفَه قُلُوبُهُم آغازکردند .
صَفْوان بن اُمَیه که تا آنوقت ایمان نیاورده بود ، با مُشاهَدَه نَحْوَه رفتارِ پیامبر اکرم(ص) ، از تردیدهای ذهنی خود رها و به رسالتِ ایشان اعتراف کرده و مسلمان شد . رجوع به صَفْوان بن اُمَیه
حَـکیم بن حِزام آنچُنان تحتِ تأثیرِ صفاتِ ویژه و منحصر بفرد ، مَنِشِ کریمانه و بخششهای رسول الله(ص) قرارگرفته بود که از قبولِ سهمِ اختصاص یافته به خودش که در ابتدا یکصد شتر بوده و سپس طبقِتقاضای او ، دو برابر گردیده بود ، اِمتناع ورزیده و هَمَه را تقدیمِ رسول خَتمی مَرْتَبَت(ص) کرد . رجوع به حَـکیم بن حِزام
جمعی از مسلمانانِ دُنیاطَلَبکه برای تقسیمِ دستآوردهای نبرد حُنَینْ ، در شتاب بودند ، بسوی آنحضرت هجوم برده و خواستند که هرچه سریعتر غنائِمِ نبردِ مذکور تقسیم گردد . خاتم النّبیین(ص) برای مصونماندن از این تهاجم ، ناچار در کنارِ درختی پناه جستند .آنان با وقاحت ، عبای آنحضرت را از دوشِ مبارکشان کشیدند ...
در این تقسیم ، عِدَّهای کوتهنظر و بهانهجو ، از قبیلِ سَعْد بن اَبی وَقّاص ، ذُوالْخُوَیصِرَه و ... به نَحْوَه تقسیمِ غنائِم اعتراض نمودند .
عِدَّهای از اَنصار نیز در موردِ سهمِ ناچیزِ خود ،گلایه داشتند .پیامبر اسلام(ص) در جمعِ آنان حضور یافته و ضِمنِ بیانِ حقایقی ،آنها را موردِ تَفَقُّد و دلجویی قرار دادند . اَنصار جملگی با چشمانی اَشکباراز آنحضرت عُذرخواهی و طلبِ بخشش کردند .
رسول خدا(ص) پس از تقسیمِ غنائم ، برای انجامِ مراسِمِ عُمْرَه عازِمِ مکّه شدند . آن حضرت در پایانِ مراسِم به جِعِرّ انُه مراجعت و از آنجا رهسپارِ مدینه گردیدند .
عُروَه بن مَسْعُود : رئیسِ بَنیثَقیف نیز پساز اسلامآوردنِ مالِک ،همانندِ وی و بدونِ اطّلاعِ قَبیلَهاش ، طائِف را تَرْک کرده و در پی رسول الله(ص) روانگشت . وی سرانجام آنحضرت را که عازِمِ مدینه بودند ، در بینِ راه و پیش از ورود به مدینه ملاقات نموده و اسلام آوَرْد .
عُرْوَه سعی داشت که قَبیلَه خود : بَنیثَقیف ، را به پذیرشِ اسلام وادار سازد و لِذا از حضرت محمّد(ص) اِجازَه خواست تا به میانِ آنان باز گردد .آنجناب بیمِ جانِ عُرْوَه را داشتند . وی با دادنِ اطمینان و آسودهخاطر ساختنِ رحمت عالمیان(ص) ، رهسپارِ طائِف شد و علیرَغمِ تلاشِ بسیار و بینتیجه ماندنِ آن ، عاقبت نیز او را در حالِ گفتنِ اذانِ صبح و یا انجامِ سخنرانی ، به شهادت رساندند . ایشان قبلاز شهید شدن گفت : این موهِبَتی است که رسول اعظم(ص) مرا از آن خبر داده بودند . پساز کُشتهشدنِ عُرْوَه ، سرانِ قوم ثَقیف از کرده خویش پشیمان شده و نزدِ رَحْمَه لِلْعالَمین(ص) در مدینه حاضر و با وجودِ سرسختی بسیار ، سرانجام اسلام آوردند
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 7 - 286 ، مُتَرْجَم .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 289 ، مُتَرْجَم .