غَزْوَه حُنَینْ -شوّال سال هشتم هجری
ارتفاعاتِ جنوبِ شرقی مکّه و مِنْطَقَه حُنَینْ واقع در نزدیکی مکّه بسوی طائِف ، مَحَلِّ زندگی و استقرارِ قبایلِ هَوازِن ، ثَقیف ، نَصْرْ ، جُشَمْ ،سَعْد بن بَکْرْ و بَنی هِلال میباشد .
سرانِ قبایلِ یاد شده ، پساز فَتْحِ مکّه توسّطِ رزمندگانِ اسلام ،مدّعی شدند که بعلّتِ عدمِ اطّلاع و غافلگیری ، نتوانستهاند به یاری مشرکین برخیزند و از آنجا که خودشان را نیز در معرضِ تهدیدِ مسلمین میدیدند ، تصمیم میگیرند تحتِ فرماندهی مالِک بن عَوف نَصْری و با راهنمایی پیرمردی فرتوت و لکن مجرّب به نامِ دُرَید بن صِمَّه ، طَی نبردی سخت ، ضِمنِ انهدامِ نیروهای مسلمین ، شهرِ مکّه را باز پس گیرند .
برابرِ دستورِ مالِک ، جنگآورانِ حُنَینْ در این نبرد زنان ، فرزندان ، اَغنام ، اَحشام و اَموالِ خود را نیز همراه آورده بودند تا سرنوشتِ نبرد با دارایی ، خانواده و مایمْلَکِ رزمندگانِ حُنَینْ گره خورده و آنان ناچار باشند جانانه ، هَمَه توانِ خود را برای پیروزی به کار گیرند .
دُرَید با اقدامِ اخیرِ مالِک مخالف بوده و لکن به نظراتِ مشورتیاشتوجّهی نمیشد . او میگفت : مالِکگاوچرانی بیش نیست . مالِک نیز دُرَیدْ را جِسماً و عَقْلاً ، پیر و فرتوت میدانست .
رسول خدا(ص) با دریافتِ اخبار و اطّلاعاتِ مذکور ، عَبْدالله بن اَبی حَدْرَد اَسْلَمِی را جهتِ تعیینِ چگونگی و صحَّت و سُقْمِ آن ، به مِنْطَقَه حُنَینْ اعزام کردند . عَبْدالله پساز تحقیقِ کافی ، واقعیتِ خبرهای واصِلَه را به عرض رسانید .
با تأییدِ اطّلاعاتِ دریافتی ، آنحضرت مهیای نبرد شدند و ازصَفْوان بن اُمَیه بن خَلَفْ که هنوز مُشْرِک بوده و چهار ماه فرصت داشت تا ضِمنِ تفکّر ، در موردِ اسلام آوردنِ خود تصمیم بگیرد ، یکصد زره و دیگر وسایلِ رزمی به رسمِ امانت اخذ کرده و قرار میشود در پایانِ نبرد ، عین و یا بَهاءِ آن را به او مُسْتَرَدّ نمایند .
پیامبر (ص) ضِمنِ انتصابِ جوانِ بیست سالهای به نامِ عَتّاب بن اَسید بن اَبی العیص بن اُمَیه بن عَبْد شَمْسْ در سِمَت اِمارَت مکّه و انتخابِ مُعاذ بن جَبَل خَزْرَجی جهتِ تعلیمِ احکامِ اسلام و فقه ، با دوازده هزار نفر از رزمندگانِ مسلمان عازِمِ حُنَینْ شدند .
تا آن زمان در هیچیک از نبردهای اسلام ، چُنین نیروئیگِرد نیامده بود .
اَبوبکر با آغازِ نبرد ، ضِمنِ مُشاهَدَه کَثرتِ لشکریانِ مسلمان در شِگِفت شده و میگوید : امروز به دلیلِ زیادتِ لشکریانِ اسلامشکست نخواهیم خورد .
در این غَزْوَه آنجناب مصلحت دانستند که تعدادی از سرانِ قُرَیش ، قدرتِ فزاینده اسلام را مُشاهَدَه کرده و متنبّه گردند . به همین علّت ، مردانی بیدین و مُرَدّد ، داوطلبانه و لکن بدونِ دخالت در هیچگونه فعّالیتِ مُؤثِّری برای لشکرِ اسلام ، صرفاً جهتِ مصلحتاندیشی ، جمعآوری غنائِم ، کسبِ اخبار ، کنجکاوی و غَیرُه ، دنبالِ نیروهای اسلام حرکت میکردند که معروفترینِ آنان عبارتند از : اَ بوسُفیان بن حَرب و پسرش مُعاویه ، صَفْوان بن اُمَیه ، حَـکیم بن حِزام ،حُوَیطِب بن عَبْدالعُزَّی ، سُهَیل بن عَمْرو ، حارِث بن هِشام ، عَبْدالله بن اَبی رَبیعَه ، شَیبَه بن عُثْمان ، کَلَدَه بن حَنْبَلْ (برادرِ مادری صَفْوان بن اُمَیه) ...
رسول اکرم (ص) و سپاهیانِ اسلام ، شبِ سهشنبه ، دهمِ شوّال به حُنَینْ رسیده و تا صبح در آنجا ماندند . اُنَیسْ بن مَرْثَد غَنَوی در تمامِ طولِ شب ، سوار بر اسب ، محافظت از ایشان و لشکریانِ مسلمان را عُهْدَهدار میگردد .
طِبقِ دستورِ آنحضرت ، سپاهیانِ اسلام سحرگاهان آماده جنگ شده و پرچمِ مهاجرین در دستِ با کفایتِ علی بن اَبیطالب(ع) قرار میگیرد .سه پرچم از اَنصار نیز توسّطِ حُباب بن مُنْذر خْزْرَجی ، سَعْد بن عُبادَه خَزْرَجی ، اُسَید بن حُضَیر اَوسی حَمْل شده و مسئولیتِ پرچمِ قَبیلَه بَنی غِفار نیز به اَبوذَر غِفاری واگذار میگردد .
خالِد بن وَ لید که قَبیلَهبَنی سُلَیمْ را فرماندهی میکرد ، با حَمْلِ پرچمِ سپاه ، به عنوانِ طلایهدارِ لشکرِ اسلام ، تا جِعِرّ انه جلودارِ نیروها بود .
پیامبر گرامی و عظیم الشأن اسلام(ص) بر استرِ سفیدِ خود دُلْدُلْ سوار و با پوشیدنِ دو زره و نهادنِ کلاهخود بر سَر ، حرکت میفرمودند .
شیخ مفید در ارشاد آورده است که :
در این نبرد ، نیروهای هَوازِن که با پیشنهادِ دُرَید بن صِمَّه ،از شبِ قبل در تنگناها و پیچ و خمهای وادی حُنَینْ کمین کرده بودند ،به محضِ سرازیر شدنِ جلوداران و سوارانِ بَنی سُلَیمْ در یکی ازتنگناهای حُنَینْ ، ناگهان بر آنان یورش می بَرَ ند . وحشتِ حاکم بر نیروهای اسلام موجب میشود که ابتدا خالِد و سوارکاران و سپس مکیان و بقیه رزمندگانِ مسلمان ، رسول خاتم(ص) را تنها گذاشته و جملگیفرار کنند .
در این لَحْظَه حسّاس و خطرناک ، فقط ده نفر از اصحاب که در رأسِ آنان امام علی(ع) قرار داشته و برای دفاع از پیامبر اکرم(ص) ، پیشاپیشِ هَمَه شمشیر میزد ، هیچگاه ایشان را تنها نگذاشتند . اسامی مسلمانانی که پایدار ، همراه و ثابتقدم مانده و لَحْظَهای از آنجناب جدا نشدند عبارتست از :
عبّاس عموی پیامبر (ص) در سَمْتِ راستِ آنحضرت ،فَضْل بن عبّاس در سَمْتِ چپ ، اَبوسُفیان بن حارِث بن عَبْدالمُطَّلِب بن هاشِم که زینِ اسبِ پیامبر (ص) را از مَحَلِّ پاردُم نگهداشته بود ، نَوفَل بن حارِث ، رَبیعَه بن حارِث ، عَبْدالله بن زُبَیر بن عَبْدالمُطَّلِب ، عُتْبَه و مُعَتِّب پسرانِ اَبولَهَب و اَیمَن بن عُبَیدْ پسرِاُمِّ اَیمَندایه رسول خدا(ص) .
اَیمَن در همان شرایط شهید شده و فقط نُه نفر در خدمتِ رسول گرامی اسلام(ص) باقی میمانند .
البته اُسامَه بن زَیدْ همیشه و در هَمَه حال کنارِ آنحضرتبوده است .
در این هنگام آیات 25 و 26 سُورَه توبه دربارَه تعجّب واحساسِ غرورِ اَبوبکر از فزونی اصحاب و جنگآورانِ اسلام وفرارِ مسلمین نازل گردید .
25) لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللهُ فِی مَوَاطِنَ کَثیرَه وَ یومَ حُنَینٍ إِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیئاً وَ ضاقَتْ عَلَیکُمُ ...
(زیادی جمعیت و فراوانی تجهیزات به تنهایی کارساز نیست) همانا خداوند شما را در موارد بسیاری یاری کرد . در روز حُنَینْ ، زمانی که کَثرت نیروها مغرورتان میساخت ، از شما مشکلی رفع نکرد و زمین با همه فراخی برایتان تنگ آمد وبه دشمن پشت نموده و فرار کردید .
آنگاه خداوند آرامش خویش را بر رسول خدا(ص) و مؤمنان نازل فرمود و سپاهی فرو فرستاد که شما آنان را نمیدیدید و کافران را عذاب کرد وسزای کافران همین است .
جمیعِ مورّخینِ اسلام اتّفاقِ نظر دارند که حضرت پیامبر خاتم(ص) ، علیرغمِ فرارِ مسلمانان از میدانِ جنگ ، کاملاً ثابتقدم و استواردر صَحْنَه نبرد ایستاده و میفرمودند :
مردم ! کجا میروید ؟ بیائید ! بازگردید ! من پیامبر خدا(ص) هستم . من محمّد بن عَبْدالله(ص) هستم ...... .
آنحضرت همچُنین به عموی خود : عبّاس که صدای رسا و بلندی داشت گفتند : فریاد کن ! و آنان را بازگردان !
عبّاس بانگ برداشت و ضِمنِ فراخوانِ رزمندگانِ فراری بسویپیامبر خاتم(ص) ، پیمانشان را با خدا و رسول(ص) یادآور میشد ...... .
در این حال شماتتِ مکیانی که غیرمسئولانه ، در پشتِ نیروهای اسلام حرکت میکردند آغاز گردید .
اَبوسُفیان بن حَرْب چُنین زَمْزَمَه میکرد : این فراریان ، تا لبِ دریا میگریزند ...
کَلَدَه بن حَنْبَل گفت : امروز سِحْر و جادو باطل شد ...
شَیبَه بن عُثْمان بن اَبی طَلْحَه عَبْدری که پدرش در اُحُد کُشته شده بود ، اظهار داشت : امروز به تقاصِّ خونِ پدرم محمّد(ص) رامیکُشم .
مردی به نامِ اَبوجَرْوَل از هَوازِن ، سوار بر شتری سرخموی و با نیزهای بلند و مخصوص در دست ، به هریک از مسلمانان که میرسید ، او رااز جا کنده و بر زمین میکوبید . امام علی(ع) شجاعانه اَبوجَرْوَل و چهل تنِ دیگر از مشرکین را از پا درآوَرْد .
نبردِ سرسختانه امام الموحّدین(ع) و کُشته شدنِ اَبوجَرْوَل و یارانش و پایداری تعدادِ معدودِ دیگری از اصحاب که هیچگاه میدانِ نبرد را خالی نکردند ، موجبِ بازگشتِ تدریجی نیروهای فراری به مِنْطَقَه و اجتماعِ مجدّدِ آنان برگِردِ شمعِ وجودِ پیامبر (ص)گردید .
در غَزْوَه حُنَینْ ذُوالخِمار : سُبَیع بن حارِث بن مالِک ، پرچمدارِ نیروهای هَوازِن به قتل رسید . عُثمان بن عَبْدالله بن رَیبعَه بن حارِثکه پساز ذُوالخِمار پرچمِ هَوازِن را بدست گرفته بود نیز کُشته شد . دُرَید بن صِمَّه با ضَرْ بَه شمشیرِ رَبیعَه بن رَبیع از پا درآمد .
در این نبرد جمعی از زنانِ مسلمان ، شجاعانه میجنگیدند .اُمِّ عُمَارَه مردی از هَوازِن را کُشت و سپس با شمشیر و سپرِ او در کنارِ رسول الله(ص) به مُبارزه پرداخت .
اُمِّ سَلیط و اُمِّ حارِث در اطرافِ آنجناب به دفاع مشغول بودند . اُمِّ سُلَیمْ بنت مِلْحان : همسرِ اَبو طَلْحَه اَنصاری ، علی رغمِ اینکه حامِلَه بوده و عَبْدالله بن اَبی طَلْحَه را در شکم داشت ، با خنجری از پیامبر اکرم(ص) دفاع میکرد .
مالِک بن عَوف نَصْری همراه با جمعی از نیروهای ثَقیف به طائِفگریخته و بقیه دشمنانِ اسلام نیز سریعاً میدانِ نبرد را تَرْک و سوی نَخْلَه و اَوطاسمتواری شدند . رجوع بهغَزْوَه طائِف
مسلمانان به جمعآوری غنائِم ، اِسارت و دستگیری نیروهای هَوازِن پرداختند . در این نبرد شش هزار نفر از نیروهای دشمن اسیر و بیست و چهار هزار نفر شتر ، چهل هزار رأس گوسفند و چهار هزار اَوقِیه نُقْرَه به غنیمت گرفته شد .
برابرِ فرمانِ پیامبر اعظم(ص) ، اُسَرا و غنائِم ، تحتِ مسئولیتِ مَسْعود بن عَمْرو غِفاری به جِعِرّ انه اعزام و تا پایانِ نبرد در آنجا نگهداری میشدند .
آمارِ شهدای اسلام در نبرد حُنَینْ را هشت نفر اعلام کردهاند که اَیمَن بن عُبَید : فرزندِ اُمّ اَیمَن و سُراقه بن حارث : غلامِ پیامبر (ص) جُزْوِ آنان بودند .
هنگامیکه لشکریانِ اسلام نیروهای هَوازِن را تعقیب میکردند ، تعدادی از کودکانِ خُردسال کُشته شدند . این عمل موجبِ ناراحتی شدیدِ پیامبر رحمت (ص) گردید .
اُسَید بن حُضَیر علّتِ ناراحتی آنحضرت را با توجّه به مشرکبودنِ والدینِ کودکان جویا شد .
ایشان فرمودند :
مگر تعدادی از نیکانِ شما ، زادَه مشرکان نیستند ؟ هر انسانی باسِرِشتِ توحید زادَه میشود . این پدران و مادران هستندکه آنــان را از فطــرتِ پـاک بـه انحــراف مـیکشـاننـد .
خالِد بن وَ لید برخِلافِ دستورِ رسول گرامی اسلام(ص) ، زنی را کُشت و موجباتِ تکدّرِ خاطِرِ مبارکِ ایشان را فراهم ساخت .
برابرِ اخبارِ واصِلَه ، فردی به نامِ بِجاد از قَبیلَه بَنی سَعْد بن بَکْرْ ، مسلمانی را با شمشیر تِکَّهتِکَّه کرده و سوزانده بود . پیامبر (ص) فرمودند : بِجاد در هر کجا دیده شد ، اسیر شود !
مسلمانان بر بِجاد ظفر یافته و او را با خانوادهاش اسیر نمودند .در این هنگام شَیماء : دخترِ حارِث بن عَبْدالعُزَّی نیز به اسارتِرزمندگانِ اسلام درآمد . وی که خواهرِ رضاعی آنحضرت بود ،خدمتِ ایشان رسیده و خود را معرّفی کرد .
حضرت محمّد(ص) وی را نشناخته و نشانی خواستند . شَیماءگفت : اثرِ گازگرفتنِ شما را در دورانِ کودکی ، بر پُشتِ خود دارم . آنجناب ضِمنِ تفقّد ، عبای خود را زیرانداز کرده و با او به گفتگو نشستند . شَیماء نزدِ حضرت ختمی مَرْتَبَت(ص) اسلام آوَرْد و سپس مُخَیر گردید که تا پایانِ عُمْرْ در کنارِ آنحضرت بماند و یا به قَبیلَهاش مراجعت کند . شَیماء ضِمنِ دریافتِ هدایایی نزدِ خانواده خود بازگشت .
شَیماء و بِجَاد ، هر دو از قَبیلَه بَنی سَعْد بن بَـکْرْ بودند . نقل است که بِجَاد با وساطت و خواهِشِ شَیماء ، آزاد گردید .
در این نبرد ، شَیبَه بن عُثْمان بن اَبی طَلْحَه که پدرِ خود را در اُحُداز دست داده بود با صَفْوان بن اُمَیه که پدرش جُزْوِ مقتولینِ بَدْرْ محسوب میشد ، همپیمان شدند تا با تدارکِ فرصتی مناسب ، حضرت رسول(ص) رابه قتل رسانند . شَیبَه میگوید هربار که تصمیم به این کار میگرفتم ، از درون دگرگون شده و ناخودآگاه توانم از دست میرفت . یکبار تصمیمِ نِهایی و جدّی برای فرودآوردنِ خنجر بر پُشتِ آنحضرتگرفته بودم که ناگاه برقی چَشمم را آزرد . اجباراً به عقب رفتم .پیامبر خدا(ص) با صدای بلند مرا صدا زده و با گذاشتنِ دستِ مبارکشان بر سینهام ، گفتند : خدایا ! پلیدی را از او بزدای ! پساز این عمل ،تا آنجا که توان داشتم در جلوی آنحضرت شمشیر زدم واحساس میکردم که ایشان را از هَمَه وجودم بیشتر دوست دارم .
در پایانِ جنگ ، نَبی مکرّم اسلام(ص) به شَیبَه فرمودند : سپاس خداوندی را که برای تو ، بهتر از آنچه خود خواستی رقم زد .
رسول خدا(ص) ، اَبوعامِر اَشْعَری : عُبَید بن سُلَیم بن حَضار را که عموی اَبومُوسَی اَشْعَری بود ، در تعقیبِ نیروهای هَوازِن ، به اَوطاس اعزام کردند . اَبوعامِر بوسیله تیری از سوی سَلَمَه بن دُرَید به شهادت رسید . اَبوعامِر قبل از شهادت ، با ده برادرِ مُشْرِک ، یکی پس از دیگری مواجه گردیده ونُه نفرشان را به دلیلِ عدمِ پذیرشِ اسلام کُشت . دهمین برادر از دستِ اَبوعامِر فرار کرده و بعداً اسلام آوَرْد . آنحضرت گاهی با او مواجه شده و میفرمودند : این مرد گریختهاَبوعامِر است . رجوع به اَبوعامِر اَشْعَری
پساز شهادتِ اَبوعامِر ، برادرزاده وی اَبو مُوسَی اَشْعَری : عَبْدالله بن قَیسْ بن سُلَیم ، عُهْدَهدارِ مأموریتِ عمویشگردید و قاتِلِ اَبوعامِر را از پا درآوَرْد . رجوع به اَبومُوسَی اَشْعَری
مُتعاقِبِ فرارِ مردانِ بَنی ثَقیف به طائِف ، رسول اعظم(ص) دستورِ تعقیبِ آنان را به اَبوسُفیان بن صَخْر بن حَرْب صادر فرمودند . اَبوسُفیان از قَبیلَه بَنی ثَقیف شکست خورد و سپس با تمسُّک به بهانههایی واهی از قبیل ِعدمِ هم آهنگی و همکاری همراهان ، نزدِ پیامبر (ص) بازگشت . آنحضرت صحبتهای او را بیپاسخ گذاشته و خود عازِمِ طائِفشدند . رجوع بهغَزْوَه طائِف
مالِک بن عَوْف نَصْری ، فرمانده نیروهای دشمن که به طائِفگریخته بود ،با دریافتِ پیغامی از سوی حضرت محمّد(ص) ، عازِمِ جِعِرّ انَه گردیده و در محضرِ ایشان اسلام آوَرْد . رجوع به مالِک بن عَوف نَصْری
در مسیرِ بازگشتِ پیامبر (ص) به جِعِرّ انَه ، چهارده نفر از مردانِ هَوازِن که اخیراً اسلام آورده بودند ، نزدِ آنجناب رسیده و ضِمنِ اشارَه به دورانِ شیرخواری ایشان نزدِ حَلیمَه سَعْدیه و با بیانِ اینکه اکثرِ اسیران دائیها ، عموها ، عمَّهها و خالههای رضاعی آنحضرت میباشند ،استدعای آزادی شش هزار اسیرِ هَوازِن را مطرح کردند . رسو ل اکرم(ص)حقِّ خود و سهم بَنی عَبْدالمُطَّلِب را بخشیده و راجع به آزادی اسیرانی که در اختیارِ سایرِگروههای اسلام بودند ، با انجامِ وساطتهای لازمو پرداختِ مقدارِ بیشتری از غنائِم به آنان ، موضوع را با رضایتِ طرفینو کاملاً مسالمتآمیز حلّ کردند .
قبل از تقسیمِ غنائِم ، عَقیل بن اَبیطالب با شمشیری آغشته به خون ، بر همسرش فاطِمَه بنت شَیبَه بن رَبیعَه وارد شد . فاطِمَهگفت : میدانم از نبرد بازگشتهای ، بگو ببینم از مشرکین چه غنیمت گرفتهای !؟ عَقیل پاسخ داد : فعلاً غیر از این سوزن چیزی ندارم . بگیر و جامههای خودمان را با آن بدوز ! و سپس از منزل خارجشد . در این هنگام منادیاز قولِ پیامبر اسلام(ص)ندا داد :
هرکس ، چیزی از دشمن اختیار کرده ، باز پس دهد ، حتّی اگر یک سوزن و نخ باشد !
عَقیل نزد همسرش بازگشته و اظهار داشت : سوزن را هم بدهکهاز دستمان رفت ! و سپس آن را گرفت و در میانِ غنائِم انداخت .
پیامبر خدا(ص) ، تقسیمِ غنائمِ حُنَینْ را از مُؤلَّفَه قُلُوبُهُمْ آغاز کرده و علی رغمِ اینکه آنان ، مُشرک ، مُنافِق و یا مردّد بینِ کُفْر و ایمان بودند ، به هر یک سهمهاییکلان مرحمت فرمودند . اسامی تعدادی از آنان عبارت است از :
اَبوسُفیان بن حَرب یکصد شتر همراه با چهل اَوقِیه نُقْرَه
مُعاویه بن اَبی سُفیان یکصد شتر همراه با چهل اَوقِیه نُقْرَه
یزید بن اَبی سُفیان یکصد شتر همراه با چهل اَوقِیه نُقْرَه
حَکیم بن حِزام دویست شتر
حارِث بن کَلَدَه یکصد شتر
نُضَیر بن حارِث بن عَلْقَمَه بن کَلَدَه عَبْدری یکصد شتر
حارِث بن هِشام مَخْزُومی یکصد شتر
حُوَیطِب بن عَبْدالعُزَّی عامِری یکصد شتر
عُیینَه بن حِصْن فَزاری یکصد شتر
مالِک بن عَوف نَصْری یکصد شتر
صَفْوان بن اُمَیه یکصد شتر
قَیس بن عَدِی یکصد شتر
....................... .......................
....................... .......................
....................... .......................
نوشتهاند که آنحضرت تمامِ این سهمها را از خُمْسِ غنائِمی که متعلِّق به خودشان بوده است ، بخشیدند .
عِدَّهای از مسلمانانِ کوتاهنظر ، نسبت به نَحْوَه تقسیمِ دستآوردهای نبرد حُنَینْ توسّطِ رسول خدا(ص) در جِعِرّانَه ، انتقاداتی را مطرح کردند .
جُعَیل بن سُراقَه ضَمْریگفت : ای پیامبر (ص) ! جُعَیل را بینصیب میگذاری و کسانِ دیگر ، صددرصد میگیرند ؟ آنحضرت از وی دلجوئی کردند .
ذُوالْخُوَیصِرَه از بَنی تَمیم ، در حالیکه پیامبر عظیم الشأن(ص) مشغولِ تقسیمِ غنائِم بودند ، بالای سرِ ایشان حاضر شده و گفت :
ای محمّد(ص) ! امروز دیدم که چه کردی !؟ آنحضرت فرمودند : چگونه دیدی ؟ ذُوالْخُوَیصِرَه پاسخ داد : ندیدم که به عدالت رفتار کنی !ایشان فرمودند : وای بر تو ! اگر عدالت نزدِ من نباشد ، آن را نزدِ چه کسی خواهی یافت !؟ در این هنگام یکی از اصحاب اِجازه کُشتنِ او را تقاضا کرد !حضرت فرمودند : او را واگذارید ! و سپس از خارجیشدنِ وی و پیروانش خبر دادند . ذُوالْخُوَیصِرَه بعداً در جنگِ خِوارِج نَهْرَوان کُشته شد .
حَسّان بن ثابِت نیز از این که سهمِ ناچیزی به اَنصار تعلُّق گرفتهناراحت بود و با سُرُودنِ قَصیدَهای ، گلایه خود را به محضرِ رسول الله(ص)ابراز داشت . رجوع به حَسّان بن ثابِت
مُعَتِّب بن قُشَیر عَمْری دربارَه تقسیمِ اَموالِ بدست آمده گفت :در این بخششها خدا منظور نیست . پیامبر (ص) با شنیدنِ این سخنان ،از شدّتِ ناراحتی رنگشان دگرگون شده و فرمودند : خدا رحمت کندبرادرم مُوسَی(ع) را که از این قبیل آزارها ، بیشتر از من دیدو صبرکرد .
چگونگی تقسیمِ دستآوردهای مادّی این نبرد ، موجبِ گلهمندی جمعی از اَنصار نیز گردیده بود . سَعْد بن عُباده اَنصاری ، شَکْوَه آنان را به عرضِ حضرت پیامبر خاتم(ص) رسانید . آنجناب در جمعِ اَنصار حاضر شده و ضِمنِ بیاناتی فرمودند : من آخرت را برایتان بهتر از این دنیا دانستم و اختصاصِ غنیمَتِ بیشتر به دیگران ، دلیلِ برتری آنان نیست .من همیشه با شما و در کنارتان خواهم بود ...
اَنصار ابتدا فکرکرده بودند که پیامبر (ص) پساز فَتْحِ مکّه و غَزْوَه حُنَینْ ،از آنان جدا شده و در مکّه سُکْنَی خواهند گُزید و هرگز به مدینه باز نخواهند گشت و لکن با شنیدنِ فرمایشاتِ اخیرِ ایشان ،جملگی اشک ریخته و تشریف داشتنِ آنحضرت در مدینه را بر هر چیزِ دیگر ترجیح دادند .
رسول خاتم(ص) پس از تقسیمِ غنائِم و آزاد کردنِ اُسَراء ، برای انجامِ اَعمالِ عُمْرَه ، عازِمِ مکّه شدند و در پایانِ مراسِم ، همان شب به جِعِرّ انَه مراجعت فرموده و از آنجا همراه با اَنصار و مهاجرین عازِمِ مدینه گردیدند . عزیمتِ آنحضرت و مسلمانان برای فَتْحِ مکّه ، غَزْوَه حُنَینْ ، مُحاصَرَه طائِف و بازگشتِ به مدینه ، دو ماه و شانزده روز طول کشید .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- طبقاتالکبری ، ج 2 ، ص 47 ، مُتَرْجَم .
2- مغازی واقدی ، ج 1 ، ص336 - طبقات الکبری ، ج 2 ، ص 46 ، مُتَرْجَم .
3- طبقاتالکبری ، ج 2 ، ص 47 ، مُتَرْجَم .
4- رَوحاء : مَحَلّی در سی مایلی مدینة بسوی مکّة میباشد . علّتِ این نامگذاری را توقّف و استراحتِ تُبَّع : پادشاهِ یَمَن ، هنگام بازگشت از جنگ با اهلِ مدینة ذکر کردهاند .
5- فروغ ابدیّت ، ج 2 ، ص 79 .
6- تاریخ پیامبر اسلام ، صفحات 279 و 280- سیرَةِ معصومین ، ج1 ، ص 158 ، مُتَرْجَم .
7- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 340– 334 .