|     |     |  EN |   AR   

غزوه تبوک

غزوه تبوک

غَزْوَه تَبوک - ماه رجب سال نهم هجری تَبوک مَحَلّی نزدیکِ شام و در مسیرِ آن شهر به مدینه واقع و گفته‌اند که مَحَلِّ سکونتِ قوم ثَمود بوده ‌است .شام در آن زمان جُزْءِ مستعمراتِ روم شرقی محسوب و حُکّامِ آن نیز طِبقِ دستورِ قَیاصِرَه روم انتخاب می‌شدند .در سال 9 هجری به رسول خدا(ص) خبر رسید که هِرْقَلْ ...

  • ۱۸:۳۹ ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
غَزْوَه تَبوک - ماه رجب سال نهم هجری
تَبوک مَحَلّی نزدیکِ شام و در مسیرِ آن شهر به مدینه واقع و گفته‌اند که مَحَلِّ سکونتِ قوم ثَمود بوده ‌است .
شام در آن زمان جُزْءِ مستعمراتِ روم شرقی محسوب و حُکّامِ آن نیز طِبقِ دستورِ قَیاصِرَه روم انتخاب می‌شدند .
در سال 9 هجری به رسول خدا(ص) خبر رسید که هِرْقَلْ : قَیصَر یاپادشاهِ روم ، سپاهی فراهم کرده و آماده حَمْلَه به مدینه است تا خاطِرَه قدرت‌نمایی مسلمانان در جنگ موته را از اذهان مَحْو نموده و همچُنین نفوذ و استحکامِ حضورِ نیروهای روم در شام را فزونی بخشد . پیامبر  خدا(ص) جهتِ پیشگیری از تهاجمِ آنان ، غَزْوَه تَبوک را در دستورِکارِ نیروهای اسلام قرار دادند  لکن موانِع و مشکلاتِ فراوانِ این سفر از قبیلِ‌گرمی هوا ، طولانی بودنِ مسیر ، همزمانی آن با فصلِ برداشتِ میوه در مدینه ، کارشکنی‌های منافقین برای سُست کردنِ ایمان و اعتقاداتِ مردم و ایجادِ تردید در آنان جهتِ اتّخاذِ تصمیمِ صحیح و ... به عامِلی بازدارنده‌ برای جمع‌آوری نیرو و تجهیز و آماده‌سازی سپاهِ اسلام تبدیل وموجب شده بود که معدودی مسلمانانِ کاهِل و راحت‌طلب ، به بهانه‌های‌گوناگون عُذر آورده و از شرکت در غَزْوَه تَبوک ، طَفْرَه ‌رَوَنْد . در این زمینه آیات 81و 82 سُورَه توبه نازل شد :
81) فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ ...
آنان که هنگام عزیمت رسول خدا(ص) به جهاد ، خانه‌نشین شدند و ازخانه‌نشینی خود خوشحال بودند و از انجام جهاد در راه خدا با مال و جانشانکراهت ورزیدند و گفتند در این گرما به جنگ نروید ! بگو( به آنان ای محمّد(ص) ) آتش جهنم سوزان‌تر است ، اگر می‌فهمیدند .
82) فَلْیضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِمَا کانُوا یکْسِبُونَ .
پس به سزای آنچه کسب کردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند .
عَلی‌اَی‌حال حضرت محمّد(ص) برای فراخوانِ عمومی و رفعِ تنگناهاو تأمینِ حوائِجِ نیروهای اسلام و نیز جمع‌آوری کمک‌های لازم ، ده نفر نماینده بسوی مَحَلِّ استقرارِ قبایلِ گوناگون اعزام فرمودند .
اسامی نمایندگانِ اعزامی عبارتست از :
- بُرَیدَه بن حُصَیب اَسْلَمی        
- نُعَیم بن مَسْعُود اَشْجَعی
- اَبو رُهْم غِفاری
- بُدَیل بن وَرقاء
- اَبو واقِد لَیثی            
- عَمْرو بن سالِم
- اَبو جَعْدَه ضَمْری            
- بُسْر بن سُفیان
- رافِع بن مَـکیث            
- عبّاس بن مِرْداس

جَدّ بن قَیسِ منافق با بیانِ اینکه دیدنِ زن‌های زیبای رومی وی را به‌گناه وا می‌دارد ، از نَبی مکرّم اسلام(ص) اِجازَه‌گرفته و در مدینه باقی مانْد . رجوع به جَدّ بن قَیسْ
عِدَّه‌ای از منافقین در خانَه سُوَیلِمِ یهودی جمع ‌شده و برای بازداشتنِ مردم از رفتن به تَبوک چاره‌جویی می‌کردند که حضرت رسول(ص) دستورِ تخریبِ خانَه وی را صادر فرمودند . رجوع بهطَلْحَه بن عُبَیدالله
هفت نفر از اَنصار و غیر اَنصار به دلیلِ ضعفِ شدیدِ مالی و عدمِ امکانِ تهیه مَرْکَبِ سواری جهتِ عزیمت به تَبوک ، از پیامبر  خدا(ص) تقاضای کمک کردند و چون امکاناتی در اختیارِ آن‌حضرت نبود ، با پاسخ منفی ایشان مواجه‌گشته و لِذا گریان و پریشان ، محضرِ شریفِ آن بزرگوار را تَرْک نمودند  . رجوع بهبَـکّائین سَبْعَه
جمعی منافِق و بعضی از بادیه‌نشینان با عُذْر و بهانه‌تراشی ، از رسول خدا(ص) مجوِّز گرفتند تا از عزیمت به تَبوک مُعاف شوند .در این بارَه آیات 43 ، 44 و90 از سُورَه توبه نازل شد .
43) عَفَااللهُ عَنْکَ لِمَ اَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّی یتَبَینَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ ...
خدا ترا ببخشد چرا پیش از آنکه راستگویان بر تو روشن شوند و دروغگویان را بشناسی به آنان اِجازَه دادی (که در جهاد شرکت نکنند) .
44) لایسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ اَنْ یجاهِدُوا ...
کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند برای انجام جهاد با مال و جانشان ، از تو رخصت نمی‌خواهند و عذر نمی‌آورند و خدا بر حال پرهیزکاران آگاه است .
90) وَ جَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْاَعْرَ ابِ لِیؤْذَنَ لَهَمُ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللهَ و ...
و عذرآورانِ بادیه‌نشین آمدند تا به آنان اِجازه (تَرْکِ جهاد) داده شودو کسانی‌که به خدا و پیامبر ش(ص) دروغ گفتند (نیز در خانَه) نشستند .به زودی آن دسته از آنان را که کافر شدند عذابی دردناک خواهد رسید .
 مالِک بن قَیسْ : اَبو خَیثَمَه در عینِ برخورداری از ایمان و حُسنِ‌عَقیدَه ،با گذشتِ چند روز که همراهِ رسول خدا(ص) عازِمِ تَبوک شده بود به مدینه بازگشت . وی به محضِ اینکه منزلِ خود را آب‌پاشی شده ،با خوراک‌های آماده و دو همسرش را حاضر به خدمت و پذیرایی مُلاحَظَه کرد ، به یادِ پیغمبرخدا(ص) افتاده وگفت : از انصاف به دور است که ایشان در آفتابِ سوزان و باد و طوفان ، رهسپارِ جهاد باشند و اَبو خَیثَمَه در زیرِ سایبانی خنک در کِنارِ زنانی زیبا به سَر بَرَد و از غذاهای متنوّع و نوشیدنی‌های خوشمَزَه استفاده نماید .
مالِک از همانجا بدونِ اینکه واردِ آلاچیق‌ها شود ، بسوی تَبوکعزیمت کرد و به آن‌حضرت ملحق گردید . رجوع به مالِک بن قَیسْ
رسول گرامی اسلام(ص) در این غَزْوَه ، امام علی(ص) را جانشینِ خود در مدینه تعیین و به ایشان فرمودند : در مدینه جُز ماندنِ من یا تو ،کسی را نَشاید !
علّتِ اتّخاذِ این تصمیم توسّطِ آن‌حضرت را می‌توان طولانی بودنِ مدّتِ سفر ،بُعدِ مسافت ، سوءِ نیتِ بسیاری از اعراب به ویژهساکنینِ شهرِ مکّه و آنان که بستگانشان در مُبارَزه با اسلام معدوم و یا مجروح شده بودند ، افزایشِ فعّالیتِ منافقین در مدینه و ... دانست .
منافقینِ بهانه‌جو و تَوطِئَه‌گر ، برای اینکه بتوانند در آن شرایطِحسّاس ، علی (ع) را نیز از مدینه دور کنند ، به پخشِ تبلیغات و شایعاتِ بی‌اساس پرداخته وگفتند : عدمِ رضایتِرسول اکرم (ص) از علی(ع)مانِعِ اعزامِ ایشان به تَبوک گردیده است .
علی بن اَبیطالب(ع) جهتِ رساندنِ اخبارِ منتشره به پیامبر  خدا(ص) ، سریعاً به جُرُف که در فاصِلَه سه مایلی از مدینه قرار داشتعزیمت نموده و گزارشِ آخرین وضعیتِ مدینه و پخش و گسترشِ شایعاتِ مذکور را تقدیمِ آن‌حضرت می‌کند .
حضرت محمّد(ص) می‌فرمایند :
دروغ گفته‌اند ! من تو را به منظورِ حفظِ و حراست ازآنچه پُشتِ سَر دارم ، در مدینه باقی گذاشته‌ام . ایشان سپس با بیانِ حدیث منزلت که همگان بر نقلِ آن همداستان هستند ، کذب بودنِ ادّعای منافقین را اثبات فرمودند .
اَما تَرْضَی یا عَلی اَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَه هارُونَ مِنْ مُوسَی اِلّا اَ نَّهُلا نَبِی بَعْدِی
ای علی (ع) تو خشنود نیستی که نسبت به من ، همان مقام و منزلت راداشته باشی که هارون نسبت به مُوسَی داشت ، جز آنکه پس از من پیامبر ینخواهد آمد ؟
مولای متّقیان(ع) پس‌از این ملاقات ، به مدینه بازگشته و رسول الله(ص) نیز مأموریتِ تَبوک را تداوم بخشیدند .
رسول خاتم(ص) برای تأمینِ هزینه تجهیزِ سی هزار نفر سپاهیانِ اسلامدر این غَزْوَه ،نیازمندِ کمک‌های مردمی بودند و به همین علّت با ایرادِ خُطْبَه‌ای از مسلمانان خواستند کههرکس به اندازه توانایی‌اَش ، در این امرِ مقدّستشریکِ مساعی نماید !
عِدَّه‌ای از مسلمانان مانندِ اَبوعقیل اَنصاری ، سالِم بن عُمَیرْ و ... که درآمدِ بسیار ناچیزی داشتند ، مقداری از خرمای دسترنجِ خودشان را تقدیم کردند . جمعی نیز کمک‌های کَلان و قابل‌توجّهی اِرائَه دادند . منافقان در این زمینه شایعَه‌پراکنی و طَعْنَه‌زدن را آغاز و هدایای فقیران را ناچیز و بی‌فایده برشُمُرده و کمکِ ثروتمندان را ریاکارانه معرّفی ‌نمودند .
آیات 79 و80سُورَه توبه در این بارَه نازل شد .
79) اَ لَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وا لَّذِینَ لایجِدُونَ اِلّا ...
آنان که به مؤمنینِ صدقه‌دهنده طَعْنَه می‌زنند و آنها را که جُز آنچه به سختی در می‌آورند ، چیز دیگری ندارند ، مسخره می‌کنند ، خداوند نیز(اشخاص طَعْنَه‌زن و مسخره‌کننده را) اِسْتِهْزاء می‌کند و آنان را عذابی دردناک است .
80) اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ اَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ اِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّه فَلَنْ ...
برای ایشان آمرزش بخواهی و یا نخواهی ، اگر هفتاد بار هم برای آنان طَلَبِ آمرزش کنی ، خداوند هرگز آنها را نخواهد بخشید . این به سبب آن است که خدا و رسولش(ص) را انکار کردند و خداوند فاسقان راهدایت نمی‌کند .
همزمان با خروجِ رسول خاتم (ص) از مدینه بسوی تَبوکو استقرار در مَحَلّی خارج از شهر به نامِ ثَنِیه الْوَداع ، منافقِ معروف : عَبْدالله بن اُبَی و هم‌فکرانش نیز مدینه را تَرْک و در ذُبَاب فرود می‌آیند .این مکان تاحدودی پایین‌تر از ثَنِیه الْوَداع قرار داشت . عَبْدالله در ذُبَاب به تضعیفِ روحیه رزمندگانِ اسلام و پخشِ صحبت‌های مأیوس‌کننده‌ای مبنی بر بی‌هدف بودنِ غَزْوَه تَبوک ، بُعْدِ مسافت ، رزم آور بودنِ سپاهیانِ رومی و غیره پرداخته و سرانجام برای اثباتِ ادّعاهایش ، پس‌از چند روز اردوگاهِ خود را هم جمع کرده و به مدینه باز می‌گردد .
در این سفر منافقانی از جمله وَدیعَه بن ثابت ، جُلاس بن سُوَیدْ ،ثَعْلَبَه بن حاطب ، مَخْشی بن حُمَـیر اَشْجَعِی و زَید بن لُصَیتْ و... همراهِ نیروهای اسلام بودند که به هر بهانه‌ای ، سخنانِ کُفْرآمیز ، تردیدآور و سست‌کننده‌ای بر زبان می‌راندند .
فِی‌المثل در سرزمینِ حِجْرْ ، اصحابِ پیامبر  خدا(ص) از بی‌آبی شکایت داشتند . آن‌حضرت دعا کرده و متعاقِبِ آن بارانی نازل گردید . منافقین گفتند :چیزِ مهمّی نیست ، ابری گذرا در این مسیر موجِبِ ریزشِ باران شده است ... .
و نیز هنگامی‌که شترِ رسول خدا(ص) در بینِ راه گم شد ،زید بن لُصَیتگفت : محمّد(ص)که از آسمان‌ها خبر می‌دهد ! اکنون از یافتنِ شترِ گم‌شده‌اشدر روی زمین ناتوان مانده است ! رجوع به زَید بن لُصَیتْ
اَبوذَر غِفاری در غَزْوَه تَبوک همراهِ پیامبر اکرم(ص) بود . وی بعلّتِضعیف و فرتوت‌بودنِ شترش ، از کاروان عقب‌ مانْد و یا به قولی دو الی سه روز بعد از عزیمتِ آن‌حضرت ، عازِمِ تَبوک شده و سرانجام با تأخیر به رزمندگانِ اسلام ملحق گردید . رجوع بهاَبوذر غِفاری
عِلاوَه بر عِدَّه‌ای از مسلمانانِ بهانه‌جو و یا منافقانی که تحتِ پوشِشِمعاذیری ، از رحمت عالمیان(ص) اِجازه گرفته و در مدینه باقی ماندند ، سه نفر از نیکانِ اصحاب و مردانِ با ایمان به اسامی کَعْبْ بن مالِک ،مُرارَه بن ربیع ، هِلال بن اُمَیه واقفی نیز بدونِ هیچ عذرِ موجّهی و فقط بعلّتِراحت‌طلبی و تن‌پروری ، از شرکت در غَزْوَه تَبوکخودداری‌کردند ... .
در پایانِ غَزْوَه تَبوک و پس‌از مراجعتِ پیامبر (ص) به مدینه ، آن‌حضرت برابرِ روالِ همیشگی در مسجد مستقَرّ و اَخبار ، وقایع وگزارشات را دریافت می‌کردند .
بازماندگان از جهادِ تَبوک ، حدودِ هشتاد نفر بودند کهنزدِ پیغمبر(ص) شرفیاب شده و با بیانِ علّتِ خانَه‌نشینی خود و عَدَمِ شرکت در تَبوک ، معذرت‌خواهی‌می‌کردند و آن‌حضرت نیز عُذرها را ‌پذیرفته ،برای آنان طلبِ آمرزش ‌نموده و باطِنِ اشخاص را به خداواگذار می‌فرمودند .
کَعْب بن مالِک می‌گوید : من نیز در مسجد به حضورِ پیامبر  اسلام(ص) رسیده و سلام کردم . خشم در چِهره مبارکشان هویدا بود . پس‌از پاسخِ سلام فرمودند : چرا عقب ماندی ؟ مگر هَمَه‌چیز برایت مهیا نبود ؟ گفتم : هیچ کم و کاستی نداشتم و اگر اکنون دروغ بگویم و شما را خشنود سازم ، از طریقِ وَحْی آگاه شده و بر من خشمگین‌تر خواهید گشت و درصورتی‌که راست گفته و از کارم عصبانی گردید ، امید دارم که به خاطِرِ صِدْقِ گفتارم ، موردِ بخششِ خداوند واقع شَوَم . ایشان فرمودند : حقیقت گفتی ، برخیز ! تا خدا دربارَه‌ات چه فرماید !
مُرارَه و هِلال نیز به سرنوشتِ کَعْب دچار شدند . آنان پس‌از پنجاه روز اِنزواطلبی ، جدائی از خانواده ، زن ، بستگان ، مردم ، بیابان‌گردی ، حیرانی و سرگردانی که هیچ‌کس حاضر به هم‌کلام‌شدن با آنان نبود ،در شرایطِ بسیار سختی قرار گرفتند و لکن سرانجام خداوند توبه آنان را پذیرفت .
رجوع بهکَعْب بن مالِک
رجوع بهمُرارَه بن رَبیع
رجوع بههِلال بن اُمَیه
عِدَّه و عُدَّه شرکت‌کنندگانِ در جنگ تَبوک را حدودِ سی الی چهل هزار رزمنده مسلمان ، همراه با ده هزار اسب و چهل هزار شتر ومدّتِ اقامتِ آنان را بیست روز ذکر کرده‌اند .
سپاهِ اسلام در تَبوک با نیرویی از رومیان مواجه نشدند و به نظر می‌رسد که گزارشاتِ دریافتی مبنی بر تجمُّعِ رومیان درست نبوده و یا اینکه سپاهیانِ روم ، با اطِّلاع از کَثْرَتِ نیروهای اسلام ،پیش از رسیدنِ آنان به تَبوک ، مِنْطَقَه را تَرْک کرده‌ باشند .
حضرت محمّد(ص) همزمان با ماهِ رَجَبِ سالِ نُهُمِ هجری ودر حالِ مراجعت از غَزْوَه تَبوک ، خالِد بن وَ لید را با چهارصدوبیست سوار به دومَه الجَنْدَل اعزام فرمودند . آن‌حضرت قبل از حرکتِ خالِد ، به وی گفتند : تو در حالی‌ به پادشاهِ دومَه : اُکَیدِر بن عَبْدالمَلِک نصرانی ، دست خواهی یافت که در پی شکارِ گاو است .
خالِد در شبی مهتابی به قَصْرِ پادشاه نزدیک شده و با اُکَیدِر وبرادرش : حَسّان که گاوی را تعقیب می‌کردند مواجه گردید . وی بلافاصِلَه پادشاه را دستگیر و حَسّان را به قتل رسانده و سپس قَبای دیبا و زَرْ بَفتِ اُکَیدِر را نزدِ رسول خدا(ص) فرستاد . مسلمانان از دیدنِ قَبا به شِگِفت آمده و آن را با دست لمس می‌کردند . آن‌حضرت فرمودند :
به خدایی که جانم در دستِ اوست ، دستارهای سَعْد بن مُعاذدر بهشت از این جامه فاخِرتر و زیباتر است .
خالِد در پایانِ مأموریت ، اُکَیدِر و برادرِ دیگرش مَصاد را به اسارتِ نزدِ نیروهای اسلام آوَرْد و آنان پس‌از عَهْد بستن با مسلمانان ودریافتِ اَمان‌نامَه ، به سرزمینِ خود بازگشتند . در این نبرد نیروهای اسلام دو هزار شتر ، هشتصد بَرْدَه ، چهارصد زره و چهارصد نیزه به غنیمت گرفتند .
در راهِ بازگشتِ رسول اکرم (ص) از تَبوک ، منافقانِ کج‌اندیشی‌که هَمَه‌جا برای ایجادِ فِتْنَه حاضر بودند ،کمافِی‌السابق به توطِئَه پرداخته و تصمیمِ شومی اتّخاذ کردند . آنان می‌خواستند درگردنه‌ای میانِ تَبوک و مدینه به نامِ عَقَبَه هَرْشَی ، شبانه بر رسول اعظم(ص) هجوم بُرده و ایشان را از بالای شتر سرنگون ساخته و با سقوط به تَهِ دَرَّه ، از بین بِبَرند .
گفته‌اند پیامبر (ص) نزدیکِ دَرَّه رسیده بودند که خداوندِ متعال آن‌حضرت رااز نیتِ منافقین مُطَّلِع ساخته و به همین علّت رسول خاتم(ص) اصحاب را از پائینِ دَرَّه عبور داده و خودشان از وسط و روی‌گردنه حرکت ‌کردند .
در این شرایطِ حسّاس ، عَمّار بن یاسر ، مهارِ شترِ آن‌‌جناب را در دست داشته و حُذَیفَه بن یمان به دنبالِ مَرْکَبِ ایشان در حالِ حرکت بود . وقتی کاروانِ حضرت محمّد(ص) به بالای‌گردنه رسید ، تعدادی از منافقان نمایان‌گشته و مُهَیای اجرای طرحِ پلیدِ خود بودند کهحُذَیفَه بر آنان حَمْلَه بُرْد . منافقین از ترسِ اینکه مبادا رُسوا شوند ، سریعاً بسوی سپاهِ اسلام‌گریخته و در جمعِ آنان ناپدید گشتند .
اُسَید بن حُضَیر از آن‌حضرت اِجازَه خواست که مهاجمین رابه قتل رَسانَد لکن رسول رحمت(ص) تعقیبِ آنان را به صلاح ندانستند .این گروه از منافقین بعدها به اصحاب عَقَبَه معروف شدند .
اگرچه مورّخان ، تعدادِ منافقین را دوازده نفر نوشته‌اند لکنآمارِ دقیقِ آنان موردِ اختلاف است و این امر می‌تواند ناشی ازپیش‌آمدهای سیاسی‌ای باشد که بعد از رحلتِ آن‌جناب به وقوع پیوسته و خواسته‌اند اسامی تعدادی بی‌گناه را در لیستِ منافقین منظور نموده ونامِ افرادِ خاصّی را حذف کنند .
اِبن قُتَیبَه درکتابِ مَعارف ، اسامی اَصحاب عَقَبَه را به این ترتیب نقل می‌کند  :
1-عَبْدالله بن اُبَی بن سَلول (در کُتبِ تاریخ تصریح شده که او به تَبوک عزیمت نکرد واز اردوگاهِ ذُباب به مدینه بازگشت)
2-سَعْد بن اَبی سَرْح (ایشان پدر همان کسی است که برای رسول خدا(ص) کتابت می‌کرد و وَحْی نازل شده به پیامبر (ص) را تغییر می‌داد و فی‌المثل به جای غفورٌ رحیم می‌نوشت : عزیزٌ حَکیم )
3-اَبو حاضِر اَعرابی
4-جُلاس بن سُوَید بن صامِت
5-مُجَمِّع بِن جارِیه
6-مُلَیح تَیمی
7-حُصَین بن نُمَیرْ
8-طُعَیمَه بن اُبَیرِق
9-مُرَّه بن رَبیع
10- اَبو عامِر راهِب (او پدرِ حَنْظَلَه غَسیل‌المَلائِکَه است .اَبوعامِر رئیسِ منافقین بوده ومسجدِ ضِرار را بنا به خواست او ساختند تا هنگامِ بازگشت از روم به مدینه ، در آنجا مستقرّ و علیه اسلام و رسول خدا(ص) تبلیغ کند)
غَزْوَه تَبوک آخرین غَزْوَه رسول گرامی اسلام ، حضرت محمّد مصطفی(ص) بوده است .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- در تاریخ یعقوبی ، ج1 ، ص 429 ، مُتَرْجَم . علّت اصلی غَزْوَة تَبوک را خونخواهی جعفر بن ابیطالب ذکر شده است .
2- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 992 .
3- طِبقِ روایتی ، مالِک هنگامِ حرکتِ نیروهای اسلام بسوی تَبوک ، در سفرِ دیگری بود و پس‌از آن به مدینة بازگشته است .
4- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 998 .
5- کشف الغُمَّة ، ج 1 ، ص 305  ، مُتَرْجَم –  طبقات‌الکبری ، ج 3 ، ص 16 الی18 ، مُتَرْجَم – ارشاد ، ص 139 الی 142 ،  مُتَرْجَم –  سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 300 ، مُتَرْجَم .
6- تاریخ طَبَری ، ج 2 ، ص 368 و 369 –  طبقات ، ج3 ، ص 18– 17 ، مُتَرْجَم.
7- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 991 ، اسامی کسانی که به غَزْوَة تَبوک کمک کرده‌اند را به این شرح آورده است: اَبوبکر ، چهار هزار درهم -  عُمَر بن خَطّاب ، نیمی از اموالش را -  عُثْمان بن عَفّان ، یک‌سوّمِ نیازِ لشکر را .           عباس بن‌عَبْدالمُطَّلِب ، طَلْحَة بن عُبَیْدالله ، عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف ، سَعْد بن عُبادة و محمّد بن مَسْلَمَة نیز هر یک کمک‌هایی تقدیم داشتند .
8- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 1001- 1000.
9- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 997- 996 .
10- تاریخ پیامبر ، ص 4 - 523 -  سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص7 - 306 ، مُتَرْجَم .
11- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 524 به استناد اُسْدُ الغابَة – تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 68 ، چاپ 1379 بیروت .