غَزْوَه بَنی مُصْطَلِقْ ، غَزْوَه بَنی مُدْلِجْ و یا غَزْوَه مُرَیسیع - ماه شعبان سال ششم هجری
بَنی مُصْطَلِق تیرهای از قَبیلَه خُزاعَه و از خُلَفای بَنی مُدْلِجْمحسوب میشوند . این قَبیلَه در جوارِ قُرَیش سکونت داشته ورئیسِ آنان حارِث بن اَبی ضِرار بود .
مُرَیسیع نامِ یکی از آبهای خُزاعه میباشد و چون این نبرد در کنارِ آن رُخ داد لِذا غَزْوَهبَنی مُصْطَلِقْ را غَزْوَه مُرَیسیع نیز گفتهاند .
رسول خدا(ص) در ماه شعبان سال ششم هجری مُطَّلِع میشوند که حارِثهَمَه افرادِ قَبیلَه خود و جمعی دیگر از اعراب را مهیا و آماده جنگ با مسلمانان کرده است . آنحضرت توسّطِ پیکِ اعزامی خود که بُرَیدَه بن حُصَیب اَسْلَمِی نام داشت ، از صِحَّتِ خبرِ فوق اطمینان حاصل نموده و سپس در رأسِ گروهی از مسلمانان ، بسوی قبیلَه یاد شده حرکتو بر سَرِ چاهِ مُرَیسیع فرود آمدند . در این نبرد دو نفر از همسرانِ پیامبر خدا(ص) به نامهای عایشَه و اُمِّ سَلَمَه حضور داشتند .
جمعی از منافقین و در رأسِ آنان عَبْدالله بن اُبَی : منافقِ معروف ، جهتِ ایجادِ اختلاف و فتنه بینِ نیروهای اسلام و اِلقاءِ شکّ و تردید نسبت به اصلِ مأموریت و همچُنین جمعآوری اخبار و کسبِ غَنائِم ، در این غَزْوَه حضور یافته و با اظهاراتِ تحریکآمیزِخود ، بینِ اَنصار و مهاجرین تَفْرِقَه ایجاد میکردند .
در این حال بینِ دو نفر از مهاجرین و اَنصار بر سَرِ آب زدوخوردی پیش میآید . عَبْدالله بن اُبَی میگوید : مهاجرین مهمانانی بیریشه و ناخوانده در مدینه اند که با کمکِ اَنصار نیرومند شده و اینک به ما : صاحبانِ اصلی مدینه ، امر و نهی میکنند ... اگر به مدینه بازگردیم این فرومایگان را از شهر بیرون خواهیم کرد . وی در اِدامَه میافزاید : داستانِ ما و مهاجرین مصداقِ ضربالمثلی است که میگوید :سَمِّن کَلْبَکَ یأْکُلْکَ ! سَگت را چاق کن که تو را بخورد !
سخنانِ عَبْدالله که وحدت بینِ اَنصار و مهاجرین را هدف قرار داده بود ، موجبِ تکدّرِ خاطرِ رسول اکرم (ص)گردید .
عُمَر بن خطاب از آنحضرت اِجازَه خواست تا گردنِ اِبن اُبَی را بِزَ نَد لکن ایشان قبول نکردند .
اِبن اِسحاق روایت میکند : عَبْدالله بن عَبْدالله بن اُبَی به آنحضرت پیشنهاد کرد که اگر قرار است پدرِ وی به کیفرِ گفتار و رفتارش کُشته شود ، اجازَه فرمایند خودش او را نابود سازد تا در آینده ازکسیبه عنوانِ قاتل پدرش ،کینهای در دل نگیرد ...
رسول خاتم(ص) فرمودند : خیر ! تا زمانی که در بینِ ما باشد با او مدارا خواهم کرد .
در رابِطَه با حرفهای عَبْدالله بن اُبَی ، آیه 8 سُورَه منافقین نازل شد :
یقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدینَه لَیخْرِجَنَّ الْاَعَزُّ مِنْهاالْاَذَلَّ وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنَافِقینَ لَا یعْلَمُونْ
منافقین می گویند هرگاه به مدینه بازگردیم باید (ما) اربابان عِزّت و ثروت ، مسلمانان ذلیل و فقیر را از شهر بیرون کنیم و حال آنکه عزّت مخصوص خدا ، رسولش(ص) و مؤمنین است و لکن آنان (منافقین) نادان هستند .
سرانجام نبردِبَنی مُصْطَلِق آغاز میشود . در این نبرد ده نفر از نیروهای دشمن کُشته و مابقی که دویست خانوار بودند ، جملگی به اِسارتِ مسلمانان در میآیند . جُوَیرِیه بنتِ حارِث نیز جُزْوِ اُسَرا بود .
نیروهای اسلام در مسیرِ بازگشت به مدینه ، توقّفِ کوتاهی داشتند . در این هنگام عایشَه برای انجامِ کاری شخصی ، از کاروان فاصِلَه گرفته و طِبقِ روایتی ، بعلّتِ گمکردنِ گردنبند و یا وسیله دیگری ، با تأخیر و پساز حرکتِ لشکرِ اسلام به مَحَلِّ کاروان باز میگردد . مسئولینِ کابینِ عایشَه نیز هنگامِ حرکت ، از عدمِ حضورِ ایشان در کجاوه مُطّلِع نمیشوند . عایشَه مدّتی تنها میمانَدْ . در این هنگام شخصی به نامِ صَفْوان بن مُعَطَّل سُلَمِی که وی نیز از لشکرِ مسلمانان عقب مانده بود ، از راه میرسد . اِبن مُعَطَّل از شترِ خود پیاده شده و کناره میگیرد تا عایشَه سوار شود .او آنگاه مهارِ شتر را در دست گرفته و بسوی مدینه حرکت میکند . متعاقبِ این واقِعَه ، عِدَّهای از منافقین ودر رأسِ آنان عَبْدالله بن اُبَی ، تهمتهایی به عایشَه میزنند . خداوند با نزولِ چندین آیه از سُورَه نور ، ضِمنِ ردِّ اِتِّهاماتِ مذکور ، به مسلمین دربارَه نَحْوَه برخورد با شایعات هُشدار داده و منافقین را وعده عذاب میدهد .
11) اِنَّ الَّذِینَ جاؤُا بِالْإِفْکِ عُصْبَه مِنْکُمْ لاتَحْسَبُوهُ شَرّاً لَکُم بَلْ هُوَ خَیرٌ لَکُم ...
همانا آن گروه که به شما مسلمین بُهتان بستند ، نپندارند ضرری به آبروی شما میرسد بلکه خیر و ثواب خواهید یافت (چون بر تهمت صبر کردید) ...
پساز نزولِ آیاتِ مذکور ، به فرمانِ رسول خدا(ص) ، حَدِّ اسلامی در موردِ عَبْدالله بن اُبَی ، مِسْطَحْ بن اُثاثه ، حَسّان بن ثابت ، حَمْنَه : دخترِ جَحْش و خواهرِ اُمُّ اُلمُؤمِنین زَینَبکه صراحتاً عایشَه را موردِ اتِّهام قرار داده بودند ، جاری میگردد .
بنا بر روایاتِ دیگری ، زنِ جامانده از لشکرِ اسلام ، ماریه قبطیهو یا بانوی پاکدامنِ دیگری بوده است .
حارِث : رئیسِ قَبیلَه ، جهتِ بازخریدِ دخترش : جُوَیرِیه ، با شترانی بسوی مدینه رهسپار میشود و لکن در بیابانِ عَقیق ، تصمیم به کاهِشِمیزانِ فِدْیه گرفته و همانجا ضِمنِ پنهانکردنِ دو شتر ، مابقی را نزدِ پیامبر خدا(ص) آورده و با اظهارِ اینکه چیزِ دیگری ندارم ، خواسته خود را معروض می دارد . آنحضرت سؤال میفرمایند : پس آن دو شتری که در دَرَّه عَقیق پنهان داشتهای مالِ کیست ؟
پدرِ جُوَیرِیه پساز شنیدنِ سخنانِ حضرت محمّد(ص) ،به رسالتِ ایشان ایمان آورده و همراه با دو پسرش مسلمان میشود . جُوَیرِیه نیز از اسارت رها و به افتخارِ همسری رسول خدا(ص)نائِل میگردد . نامِ وی قبل از اسارتِ بَرَّه بود که توسّطِ آنحضرت به جُوَیرِیه تغییر یافت . در اَثَرِ این ازدواج ، هَمَهاسیرانِبَنی مُصْطَلِقْآزاد شدند .
پساز اسلامآوردنِ بَنی مُصْطَلِقْ ، وَ لید بن عُقْبَه بن اَبی مُعَیطْ از جانبِرسول گرامی اسلام(ص) برای جمعآوری زکوه بسوی آنان اعزام گشته و افرادِ قَبیلَه بَنی مُصْطَلِقْ به استقبالِ او میآیند . از آنجا که در عصرِ جاهلیتبینِ وَ لید و قَبیلَه یاد شده خصومتِ شدیدی وجود داشت ،وی از مُشاهَدَه جمعیتِ استقبالکننده بیمناک شده و سریعاً به مدینه مراجعت کرده و اِظهار میدارد که آنان خواستهاند او را بِکُشَندو زکوه هم نمیدهند . با بررسیهای بعدی و توضیحاتِ حضوری نمایندگانِ بَنی مُصْطَلِقْ ، مشخّص میگردد که سخنانِ وَ لید صِحَّت نداشته است .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 416 .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 183 ، مُتَرْجَم .
3- تاریخ یعقوبی ، ج1 ، ص 412 و 413 ، مُتَرْجَم – مغازی واقدی ، ج1 ، ص 426 الی 435 .
4- کشف الغُمَّة ، ج1 ، ص 279 ، مُتَرْجَم .