غَزْوَه اُحُدْ – هفتم شوّال سال سوّم هجری
پساز شکستِ سختِ کُفّار و مشرکین در جنگ بَدْرْ و تحمّلِ تلفاتِ سنگین ، بازماندگانِکاروانِ تجاری قُرَیش بسوی مکّه متواری شدند و متعاقِبِ آن ، سرانِ قُرَیش و مشرکین به ویژه اَبوسُفیان ، عَبْدالله بن اَبی رَبیعَه ، عِکْرِمَه بن اَبو جَهْلْ و صَفْوان بن اُمَیه در مجلسِ دارُ النَّدْوَه گردِ هم آمده و تصمیم گرفتند که قبل از توزیعِ کالاهای کاروانِ تجاری موردِ بحث ، با کَسْبِ رضایتِ صاحبانِ آنها برای بهرهگیری از سودِ مالالتّجاره مذکور ، شکستِ بَدْرْ را جبران کنند . سرانِ یاد شده همچُنین ضِمنِ اعزامِ نمایندگانی به دیگر قبایل ، تلاشِ گستردهای را برای جمعآوری نیروو دریافتِ کمکهای مالی افزونتر ، آغاز کردند . در این زمینه آیه 36 سُورَه اَ نْفال نازل شد :
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ینْفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ ...
کسانی که کافر شدند ، اموالشان را برای بستنِ راه خدا اِنفاق میکنند ،پس از این اقدام ، حسرت و شکست نصیب آنان خواهد شد .
تصمیمِ قُرَیش برای اِقدام به حَمْلَهای تلافیجویانه علیه مسلمانان را عبّاس : عموی پیامبر (ص) ، توسّط پیکِ ویژهای جهتِ آنحضرت ارسالکرد .
رسول خداr پساز دریافتِ خبر ، شورای مشورتی نظامی تشکیل داده و نظراتِ دیگران را در زمینه طرحِ دشمن و نَحْوَه مُقابَلَه با آن جویا شدند . در این گِردِهمآئی ، جوانان برای رویاروئی با دشمن ، خواستارِ خروجِ از مدینه بودند لکن جمعی دیگر و بهویژه عَبْدالله بن اُبَی ِّ منافق ، خود را طرفدارِ دفاع در شهرنشان میدادند . آنحضرت علیرغمِ اینکه دفاعِ درونِشهری را ارجح میدانستندلکن باتوجّه به اصرارِ جوانان ، نظریه خروج از مدینه را پذیرفتند .
سرانجام نیروهای اسلام در روز هفتم شَوّ ال سال سوّم هجری بسوی اُحُد حرکت کردند .
عَبْدالله بن اُبَی ابتدا همراهِ لشکریانِ اسلام عزیمت کرد امّا در میانه راه ، به بَهانَه بیحاصل بودنِ راهکارِ دفاع در خارج از مدینه ، همراه با طرفدارانشکه یکسوّمِ نیروهای اعزامی را تشکیل میدادند ، پیامبر (ص) و رزمندگانِ اسلام را تنها گذاشته و عازِمِ مدینه شد . عَبْدالله با این اِقدام میخواست عزمِ جدّی مسلمانان برای مُبارَزَه با نیروهای قُرَیش و همچُنین روحیه مُصَمَّمِ آنان را متزلزل سازد . اصرارِ فراوانِ عَبْدالله بن عَمْرو بن حِزام : پدرِ جابِر بن عَبْدالله اَنصاری ، جهتِ انصرافِ عَبْدالله بن اُبَی و یارانش از بازگشت به مدینه نیز مؤثِّر واقع نشد .
متعاقبِ بازگشتِ اِبن اُبَی و همراهانش ، در تَصمیمِ جِدّی دو طائِفَه بَنی حارِثـَه و بَنی سَلِمَه که همراهِ لشکریانِ مُبارِزِ اسلام ، عازِمِ نبرد با کُفّار و مشرکین بودند نیز شُبَهات و تردیدهائی به وجود آمده و آنان نیز مُتَرَصِّدِ کنارهگیری از جنگ میشدند لکن با لطف و خواستِ خداوند ، همانگونه که در آیه 122 سُورَهآل عمران آمده ، دل و اندیشه آنان از سُستی و تَزلزُل نجات یافت .
122) اِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْکُمْ اَنْ تَفْشَلَا ...
آن دم که دو گروه از شما تصمیم گرفتند سُستی کنند (و از میانَه راه بازگردند) خداوند پشتیبان آنان بود (ولِذا از این مُنْکَر بازداشته شدند) . افرادِ باایمان باید فقطبر خدا توکّل کنند .
نبی مکرّم اسلام(ص) سوار بر اسبِ خویش عازِمِ اُحُد بودند و سَعْدان (سَعْد بن عُبادَهو سَعْد بن مُعاذ) پیشاپیشِ آنحضرت حرکت میکردند تا به مَحَلِّ شَیخان رسیدند .
پیامبر خدا(ص) شب را در آنجا ماندند . محمّد بن مَسْلَمَه با پنجاه نفر جنگاورِ مسلمان ، به نگهبانی از رزمندگانِ اسلام پرداخت . ذَکْوان بن عَبْد قَیسْ نیز شخصاً ، حفاظت از آنحضرت را در تمامِ طولِ شب عُهْدَهدارگردید .
محمّد مصطفی(ص) حضورِ شرکتکنندگانِ کم سِنّ و سال در غَزْوَه اُحُد را به صلاح ندانسته و دستورِ بازگشتِ آنان را از شَیخان صادرکردند .
رافِع بن خَدیج یکی از این نوجوانان بود که درموردِ وی به آنحضرت عرض شد : رافِع تیراندازِ خوبی است و لِذا اِجازَه یافت در جنگشرکت کند . سَمُرَه بن جُنْدُب ، نوجوانِ دیگری بود که حاضر نمیشداز نیمَه راه مراجعت نماید . وی با واسِطَهای به عرضِ پیامبر اکرم(ص) رسانید : من در کُشتی ، رافِع را بر زمین میکوبم . آنحضرت فرمودند :همینجا زورآزمائی کنند !
سَمُرَه در حضورِ پیامبر خدا(ص) با رافِعگلاویز شده و سرانجام او را بر زمین کوبید و به این ترتیب مجاز شد در جنگ شرکت نماید .
رسول خدا(ص) آرایشِ نظامی نیروهای اسلام و سامان دِهی صَحْنَه نبرد رابهگونهای انتخابکرده بودند کهکوهِ اُحُد در پُشتِ سَرِ مسلمانان و شهرِ مدینه روبروی آنان قرار میگرفت . به این ترتیب ، شکافِ عَینَینْ ( کوهِ رُماه) واقع در وسطِ کوهِ اُحُد ، حَدِّ سَمْتِ چپِ لشکریانِ اسلام را نشان میداد .
در این غَزْوَه ، پرچمِ اَوسیان به اُسَید بن حُضَیر سپرده شده و پرچمِ خَزْرَجیان در دستِ حُباب بن مُنْذِر و یا سَعْدِ بن عُبادَه قرار گرفت . مسئولیتِ حَمْلِ پرچمِ مهاجرین را قهرمانِ شکستناپذیرِ میادینِ نبرد ، مولای متّقیان : حضرت علی بن اَبیطالب(ع) و بنا به قولی مُصْعَب بن عُمَیرْ عُهْدَهدارگردید . زُبَیر بن عَوّ ام نیز سوارکاران را فرماندهی و هدایت میکرد .
رسول خاتم(ص) در اِدامه استقرارِ نیروهای اسلام ، عَبْدالله بن جُبَیرْ را همراه با پنجاه نفر نیرو ، بر شکافِکوهِ عَینَینْ گُمارده و به آنان دستور دادند: تحتِ هیچ شرایطی ، چه ما پیروز شویم ، شکست بخوریم و یا کُشته شویم ، اینجا را تَرْک نکنید ! .... .
نیروهای قُرَیش نیز در آرایشِ نظامی خود ، مسئولیتِ جَناحِ راست را بهخالِد بن وَ لید و مسئولیتِ جَناحِ چپ را به عِکْرِمَه بن اَبی جَهْلْ واگذارکردند . صَفْوان بن اُمَیه و یا عَمْرو بن عاص فرمانده سوارکاران و عَبْدالله بن اَبی رَبیعَه نیز سرپرستِ تیراندازان بود . طَلْحَه بن اَبی طَلْحََه عَبْدری پرچمِ قُرَیش را حَمْل مینمود .
جنگ با اعزامِ نفرات به میدانِ نبرد و رَجَزخوانی طرفین آغاز شد . در اوّلین مُواجَهَه نیروهای مسلمان با جنگجویانِ قُرَیش ، بلافاصِلَه فَرقِ سَرِ طَلْحَه : پرچمدارِ کُفّار ، با ضَربَه شمشیرِ دشمنشِکَنِ علی(ع) شکافته شد . پساز طَلْحَه ، برادرش : عُثْمان ، عُهْدَهدارِ پرچمِ قُرَیش گردید که با شمشیرِ حَمْزَه سَیدُ الشُّهَداء(ع) ، دست و شانَه اوتا تُهیگاه قطع و کُشته شد . بعد از عُثْمان برادرش : اَبوسَعْد بن اَبی طَلْحَه ، پرچمِ قُرَیش را برافراشت که وی نیز بدستِ توانای مولی الموحّدین : علی(ع) کُشته شد .
بقیه پرچمدارانِ قُرَیش نیز اکثراً توسّطِ امام علی(ع) ، عاصِم بن ثابِت ، زُبَیر و قُزْمان به هلاکت رسیدند . با کُشته شدنِ پرچمدارانِ قُرَیش ، نیروهای دشمن دچار آشفتگی شده و آثار شکست در آنان پدیدار گشت . فروپاشی آرایشِ نظامی مشرکین باعث شد که عِدَّهای از نیروهای تحتِ فرمانِ عَبْدالله بن جُبَیرْ ،جهتِ جمعآوری غنائم ، تنگه عَینَین را رها کرده و بسوی وسایل و تجهیزاتِ دشمن هجوم بَرَند و تلاش ، اصرار و ممانعتِ عَبْدالله و حتّی یادآوری تذکّرات و دستوراتِ پیامبر اسلام(ص) در موردِ اهمیتِ حفظِ گذرگاهِ مذکور نیز نتوانست آنان را از رفتن منصرف نماید .
در این شرایط ، ضریبِ حفاظت ، نگهبانی و امنیت در سَمْتِ چپِ نیروهای خودی که حیاتیترین دهلیز و راهِ نفوذِ لشکریانِ قُرَیش به قَلْبِ نیروهای اسلام بود ، شدیداً کاهش یافت .
فرماندهان دشمن ، علیرغمِ پریشانی و سرخوردگی نیروهایشان ، تنگه استراتژیک عَینَینْ را کاملاً زیرِ نظر داشته و لِذا عِکْرِمَه و خالِد بن وَ لید از غفلت نیروهای اِبن جُبَیرْ استفادهکردند و با حدّاکثرِ توان ، بریدگی مذکور را موردِ هجوم قرار داده و باقیمانده رزمندگانِ حاضر در مَحَلّ را ، علیرغمِ دفاعِ جانانهعَبْدالله بن جُبَیرْ ، شهید نمودند . سقوطِ تنگه یاد شده موجِبِ تجدیدِ روحیه و انسجامِ مجدّدِ نیروهای قُرَیش گردید .
عُمْرَه بنت عَلْقَمَه : همسرِ غُراب بن سُفیان ، زنی جسور و نترس بودکه همراه با دیگر زنانِ فرماندهانِ قُرَیش ، در پشتِ سَرِ نیروهای دشمن حضور داشت . پساز درهم شکستهشدنِ آرایشِ مشرکین و متواری شدنِ آنان ، هیچیک از نفراتِ دشمن مایل نبودند به پرچمِ قُرَیش پرچمِ نزدیک شده و با برافراشتنِ آن ، خود را به مُخاطَرَ ه اندازند .
عَمْرَه که شرایطِ سرنوشتسازِ پیشآمده را بخوبی دَرْک کرده بود ، بیباکانه ، در کنارِ پرچمِ سرنگون شده قُرَیش حاضر و ضِمنِ گرفتن و به اِهْتِزاز درآوَرْدَنِ آن ، نیروهای متفرّق و فراری قُرَیش را بسوی پرچم فراخوانده و به این ترتیب مجدّداً نبرد از سرگرفته شد .
پنج نفر از نیروهای دشمن به نامهای عَبْدالله بن شِهاب ، عُتْبَه بن اَبی وَقّاص ، عَبْدالله بن قَمِئَه ، اُبَی بن خَلَف و عَبْدالله بن حُمَید برای قتل حضرت رسول(ص) پیمان بسته بودند .آنان در تلاشی نامیمون ، صدماتی به ایشان وارد کردند . عُتْبَه یک دندان از رَباعِیه پیامبر (ص) را شکست . عَبْدالله بن شِهاب پیشانیآنحضرت را شکافت . اِبن قَمِئَه با پرتابِ سنگ ، دو حَلْقَه از زِرِهِ کلاهخودِ رسول الله(ص) را در صورتِ مبارکشان فرو بُرده و بینی و لب ایشان را مجروح ساخت .
همزمان با سقوطِ تنگه عَینَینْ ، یکی از نیروهای قُرَیش به نامِ عَبْدالله بن قَمِئَه لَیثی ، در مقابلِ پرچمدارِ اسلام : مُصْعَب بن عُمَیرْکه صورتِ خود را پوشانده و پیشاپیشِ رسول گرامی اسلام(ص) نبرد میکرد ،قرارگرفته و او را به شهادت رسانید و سپس به گُمانِ اینکه آنحضرت راکُشته است ، فریاد زد :
اَلا قَدْ قُتِلَ مُحَمَّد(ص) ! بدانید که محمّد(ص)کُشته شد !
انتشارِ شایعَه کُشتهشدنِ ایشان ، موجبِ تَفْرِقَه عِدَّه زیادی از نیروهای اسلام گردید . اَبوبکر ، عُمَر و عُثْمان از جنگ کنار کشیده و به دامنِ کوه پناه بردند . طَلْحَه بن عُبَیدالله و نفراتِ دیگری نیز صَحْنَه نبرد را تَرْککردند . اَنَسْ بن نَضْرْ : عموی اَنَس بن مالِک بر عُمَر و همراهانش گذشت و پرسید : چرا کنار رفتهاید ؟ آنان پاسخ دادند : پیغمبر(ص)کُشته شده است .اَنَس گفت : خدای پیامبر (ص) که زنده است . شما هم برخیزید و مسیرِ آنحضرت را اِدامَه دهید تا کُشته شوید ! وی آنگاه با شجاعتی وصفناپذیر ، به مُبارَزَه پرداخت و بعد از برداشتنِ هفتاد زخم ، با ظاهری دلخراش شهید شد بطوریکه فقط خواهرش توانست جنازه او را شناسایی کند . اَبوبکر و عُمَر پساز آرام شدنِ صَحْنَه نبرد به میدانِ جنگ بازگشتند لکن عُثْمان هیچگاه مراجعت نکرد .
در اَثناءِ نبرد ، حضرت محمّد(ص) به درونِ یکی از گودالهائی که توسّطِ اَبوعامرِ فاسِق حَفْر شده بود سقوط کردند . کَعْب بن مالِک اوّلین کسی بود که چشمانِ آنحضرت را از زیرِکلاهخود شناخت و فریاد زد : مسلمانان ! پیامبر (ص) زنده است . علی (ع)بلافاصِلَه همراه باعاصِم بن ثابِت ، اَبودُجانَه و سَهْل بن حُنَیف بهکمکِ آنحضرت شتافتند .
علی بن اَبیطالب(ع) سپرِ خود را از آبِ جوئی به نامِ مِهْراس پُر کرده و صورتِ پیامبر اکرم(ص) را با آن شستشو داد و لِذا روز جنگ اُحُد را یوم المِهْراس نیز نامیدند .
اَبوعُبَیدَه جَرّ اح به کمک دندانهای پیشینِ خود ، حَلَقاتِ فرو شدهمِغْفَرْ را از صورتِ مبارکِ آنحضرت بیرون آوَرْد و به همین علّتبعدها دو عدد از دندانهای ثنایای وی کنده شد .
در غَزْوَه اُحُد ، پانزده تن از زنانِ قُرَیش ، تحتِ سرپرستی هِنْد بنت عُتْبَه : همسرِ اَبو سُفیان ، جهتِ تشجیع و برانگیختنِ غیرتِ کُفّار و مشرکین به جنگ و عدمِ فرارِ آنان از میدانِ نبرد ، در عَقِبِ سَرِ نیروهای دشمنحضورِ فعّال داشتند . هِنْد که در جنگ بَدْرْ پدر ، برادر ، عمو وعِدَّه دیگری از بستگانش کُشته شده بودند ، وَحْشی حَبَشی را تشویق میکرد تا در قِبالِکُشتنِ حَمْزَه سَیدُ الشُّهَداء(ع) ، آزاد گردد . وَحْشی توانست با پرتابِ زوبین (نیزهکوچک) آنحضرت را از پا درآوَرَد .
هِنْد پساز شهادتِ حَمْزَه(ع) ، سریعاً بالای سَرِ ایشان حاضر وضِمنِ شکافتنِ شکمِ وی ، جگرِ او را با دندان گاز گرفت لکن نتوانست آنرا فرو بَرَد و بیرون انداخت و از آن پس به هِنْد جگرخوار معروف شد .
اَبوسُفیان که خود را پیروزِ اُحُد میدانست با تکبّر و غرور ، ضِمنِ سردادن شعارهایی در حمایت از بُتهای لَات و عُزَّی ،میدانِ جنگ را تَرْک کرد . مسلمانان برابرِ راهنمائیِ نبی اکرم (ص) ،قاطعانه به شِعارهای او پاسخ دادند .
فاطِمَه سلام الله علیها با شنیدنِ خبرِ زخمی شدنِ پدرِ بزرگوارشان ، سراسیمه در مِنْطَقَه اُحُد حاضر و به پرستاری از آنحضرت پرداخت .پیامبر خاتم(ص) بعلّتِ ضعفِ مفرط و زخمهای بسیار ، نمازِ جماعت را به صورتِ نشسته ، اِقامَه فرمودند .
در غَزْوَه اُحُد ، مسلمانان هشتاد شهید و صدها زخمی دادند .اسامی تعدادی از شهداء عبارت است از :
حَمْزَه بن عَبْدالمُطَّلِب
حَنْظَلَه بن اَبی عامِر (غَسیلُ المَلائِکَه)
عَبْدالله بن جَحْشْ
عَبْدالله بن جُبَیرْ
مُصْعَب بن عُمَیرْ
اَنَس بن نَضْرْ
شَمّاس بن عُثْمان
سَعْد بن رَبیع
عُماره بن زیاد
عَمْرو بن جَموح و پسرانش : خَلّاد و اَبو اَیمَنْ
عَمْرو بن ثابِت بن وَقْشْ
مالِک بن سِنان
ذَکوان بن عَبْد قَیسْ عَبْدالله بن عَمْرو بن حَرام (پدرجابِر بن عَبْدالله اَنصاری )
ثابت بن وَقْشْ و دو پسرش : عَمْرو و سَلَمَه و برادرش : رِفاعَه بن وَقْشْ
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- طبقات الکبری ، ج2 ، ص37 ، مُتَرْجَم – تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص 190 .
2- تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص190 .
3- شَیْخان : این مکان شامِلِ دو قَلْعَه بود که پیش از اسلام ، زن و مردی پیر و نابینا در آنجا ساکن و به افسانهسَرائی میپرداختند . از این رو به قَلْعَه یا برجِ دوقلویِ شَیْخان نیز معروف بود .
4- مغازی ، ج1 ، ص217 .
5- مغازی واقدی ، ج1 ، ص216– تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص 191 .
6- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 219 و 220 .
7- کشف الغُمَّة ، ج1، ص263 ، مُتَرْجَم– مغازی واقدی ، ج1 ، ص226- 225 .
8- کشف الغُمَّة ، ج1، ص256 ، مُتَرْجَم – مغازی واقدی ، ج1 ، ص232 .
9- مغازی واقدی ، ج1، ص 203 .
10- مغازی واقدی ، ج1، ص 244 الی 246 .
11- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 280 – سیرَةِ نَبَویَّة ، پاورقیِ ص98 ، مُتَرْجَم .
12- مِغْفَرْ : زرهی که در زیرِ کلاهخود و بر روی سَر قرار میگرفت .
13- بنا به روایتی دیگر ، اَبوعُبَیْدَة پس از آنکه حَلَقاتِ مِغْفَر را از صورتِ پیامبر بیرون آوَرْد ، دو عدد از دندانهای پیشینِ آنحضرت کنده شد – سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 97 ، مُتَرْجَم .