عَمْرو بن جَموح بن زَید بن حَرام اَنصاری سُلَمِی - عَمْرِو سُلَمِیعَمْرو از رُ ؤَسا و اَشرافِ بَنی سَلِمَه به شُمار میرفت . وی آخرین نفری بود که اسلام آوَرْد و از اَنصار و صَحابی راستینِ رسول خدا(ص) گردید .پسرِ او به نامِ مُعاذ بن عَمْرو در بَیعَت اوّل و دوّم عَقَبَه حاضر و باپیامبر خدا(ص) بَ ...
عَمْرو بن جَموح بن زَید بن حَرام اَنصاری سُلَمِی - عَمْرِو سُلَمِی
عَمْرو از رُ ؤَسا و اَشرافِ بَنی سَلِمَه به شُمار میرفت . وی آخرین نفری بود که اسلام آوَرْد و از اَنصار و صَحابی راستینِ رسول خدا(ص) گردید .
پسرِ او به نامِ مُعاذ بن عَمْرو در بَیعَت اوّل و دوّم عَقَبَه حاضر و باپیامبر خدا(ص) بَیعَت کرده بود .
عَمْرو در دورانِ شِرْک ، بُتی به نامِ مَناه داشت . مُعاذ بن عَمْرو همراه با دوستش : مُعاذ بن جَبَل که اسلام آورده بود ، یک شب بُت مَناه را ربودهو در چاهِ فاضلابی سرنگون ساختند . عَمْرو پساز جستجو ، بُت را یافته و پس از تطهیر در مَحَلِّ خود قرار داد . تکرارِ این عمل توسّطِ مُعاذ و دوستش در شبهای بعد ، عَمْرو را به چارهجوئی واداشت ولِذا یک بار شمشیری به گردنِ بُت آویخت و سپس آن را مخاطب ساخته و گفت : امشب با این سِلاح از خودت دفاع کن ! همان شب نیز برنامه آلودهکردنِ بُت ، توسّطِ مُعاذَین تکرار شد .
عَمْرو هنگامیکه به ضعف و ناتوانی بُتِ مَناه در دفاع از خود پی بُرد ، ناراحت و عصبانی شده و یقین حاصل کرد بُتها فاقدِ دَرْک و شُعُور بوده و در همان حال اسلام آوَرْد .
عَمْروچهار پسر داشت که تحتِ فرمانِ رسول خدا(ص) در جنگها شرکت میکردند . ایشان پیرمردی با قَدِّ خمیده و پای لَنْگ بود . فرزندان و بستگانِ عَمْرو بعلّتِ آسیبدیدگی پای او ، مانع از حضورش در صَحْنَههای نبرد بودند . عَمْرو با اصرارِ زیاد از پیامبر خدا(ص) اِجازَه گرفته و با شرکت در غَزْوَه اُحُد ، به افتخارِ شهادت نائِل شد .
دو نفر از پسرانِ عَمْرو به نامهای خَلَّّاد و اَبو اَیمَن نیز در جنگ اُحُد شهید شدند . هِنْد : همسرِ عَمْرو بن جَموح ، شخصاً پیکرِ سه نفر از بستگانش شامِلِ شوهر : عَمْرو بن جَموح ، برادر : عَبْدالله بن عَمْرو (پدرِ جابر بن عَبْدالله اَنصاری) و پسرش : خَلّاد بن عَمْرو را بر شتری سوار کرده بود و به مدینه می بُرْد تا دفن کند . شتر در راه از حرکت باز مانْدْ .عایشَه به همراهی جمعی از زنان با وی مواجه شده و پرسید : هِنْد چه خبر ؟او پاسخ داد : بحَمْدِالله رسول خدا(ص) در صحت و سلامتِ کامل است .عایشَه پرسید اینان چهکسانیاند ؟ هِنْدگفت : شوهرم ، برادرم و پسرم .عایشَه گفت : شتر از سنگینی بار زانو زده است ؟ هِنْد جواب داد :قبلاً چندین برابرِ این محموله را حَمْل میکرد و هیچ سستی در ویپدید نمیآمد ... . عَلیاَیحال شتر را اجباراً سر پا کردند ولی به محضِ اینکه عنانِ آن سوی مدینه معطوف میگشتمجدّداً زانو میزد . یکبار که شتر بر پا داشته شده و ناخواسته سَمْتِ حرکتِ آن مُتَوَجِّهاُحُدگردید ، حیوان بدونِ مقاومت روان گشت . صورتِ این حال محضرِ پیامبر خدا(ص) عرض شد .آنحضرت فرمودند : شتر مأموریت داشته بسوی اُحُد حرکت کند . نقل است عَمْرو هنگامیکه عازِمِ غَزْوَه اَحَد میشد ، از خدا خواسته بود هرگز به مدینهباز نگردد .
به دستورِ رسول خدا(ص) ، عَمْرو را با عَبْدالله بن عَمْرو بن حَرامدر یک قبر قرار دادند زیرا آن دو با هم دوست بودند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص106و پاورقی ، مُتَرْجَم – مغازی واقدی ، ج1، صفحات 264 الی 268 و ص310 و ص313.