عُمارَه بن وَ لید بن مُغَیرَه بن عَبْدالله بن عُمَر بن مَخْزُوم - اِبن فَتحُون
نظر باینکه سرانِ قُرَیش موفّق نشدند اَبوطالب را وادار سازند تااز فعّالیتهای تبلیغی رسول خدا(ص) در نشرِ آئینِ اسلام جلوگیری کند و یا لااَقَلّ آنحضرت را در گسترشِ رسالتش موردِ حمایت و پشتیبانی قرار ندهد لِذا به اَبوطالب پیشنهاد دادند که خوشسیماترین جوانِ تنومندِ قُرَیش به نامِ عُمارَه بن وَ لید را در اختیار بگیرد و بِعِوَضِ آن ، از محمّد(ص) دست بدارد تا مشرکین ایشان را بِکُشَنْد .
اَبوطالب ضِمنِ مخالفتِ شدید ، این پیشنهاد را نابجا و خارج از انصاف دانسته و گفت : من چگونه حاضر شوم فرزندِ شما را نگهداری کرده و پرورش دَهَم و شما بجای آن ، جوانِ عزیزم را از من گرفته و به قتل رسانید !؟ به خدا قَسَم هرگز چُنینکاری نخواهم کرد ! ...... .
گروهِ دوّمِ مهاجرینِ اسلام به حَبَشَه هشتاد و سه نفر بودند که تحتِ نظرِجَعْفَر بن اَبیطالب رهسپار شدند . سرانِ قُرَیش جهتِ بازگرداندنِ آنان به مکّه ، عَمْرو بن عاص را در دو نوبت نزدِ نَجاشی پادشاهِ حَبَشَه اعزام نمودند . در یکی از این مراحِل عَبْدالله بن اَبی رَبیعَه و در مَرْحَلَه بعد عُماره بن وَ لید همراهِ عَمْرو بن عاص بود .
در سفریکه عَمْرو بن عاص و عُمارَه با کشتی عازِمِ حَبَشَه بودند ، همسرِ اِبن عاص : ریطَه بنت مُنَبِّه بن حَجّاج نیز شرکت داشت . عُماره که بسیار شیفته زنان بود ، به ریطَه نیز با نظرِ سُوء مینگریست و سرانجام در بینِ راه خِطاب به عَمْرو گفت : زنت را بگو مرا ببوسد ! عَمْرو گفت : سبحانالله !به دخترعمویت چُنین اهانتی روا میداری !؟ عُمارَه گفت : اگر به خواستهام عَمَل نکنی ، تو را با شمشیر میکُشَم ! عَمْرو به زنشگفت : عُمارَه را ببوس! پساز این ماجرا ، عُمارَه در فرصتی مناسب ، عَمْرو را به دریا افکَنْد .عَمْرو علیرغمِ اینکه رُعْب و وحشت بر وجودش مستولی شده بود ، شناکُنان به کشتی نزدیک شده و با تَغافُل و چشمپوشی ، اقدامِ عُمارَه را مِزاحی کودکانه جِلْوَه داده و به او گفت : ریسمانی برای پسرعمویت بینداز تا بیایم بالا ! اینهم شد شوخی !؟ عُمارَه طنابی را بسوی او انداختو عَمْرو با گرفتنِ آن ، از آب خارج شد .
عَمْرو بن عاص پساز انجامِ ملاقاتی بدونِ حاصل با نَجاشی ، مَأیوسانه بازگشته و لکن درصَدَدِ انتقام از عُمارَه ، به دنبالِ فرصتی مناسب بود تا اقدامِ ناشایستِ وی در دریا را تلافی کند و سرانجام به او گفت :کاش میتوانستی نزدِ همسرِ نَجاشی رفته و از او کام بگیری !؟ عُمارَه پذیرفت و با همسرِ نَجاشی رابِطَهای نزدیک و صمیمی برقرار ساخت بطوریکه عِطْرِ پادشاه را از وی دریافت نمود . عَمْرو بن عاص سریعاً پادشاه را مُطَّلِع نموده و عِطْرِ مذکور را به عنوانِ تأییدِ صِحَّتِ گفتارِ خود مطرح ساخت . به فرمانِ نَجاشی ، عُمارَه دستگیر و مایعی از زَهْر و یا جیوه در بیضههای او تزریق کردند . این عمل موجِبِ جنونِ عُمارَه گردیده و سَر به بیابان گذاشت . عُمارَه که با وُحُوش و دَدان همزیست شده بود ، سرانجام با کمینِ مردانی از بَنی مَخْزُوم دستگیر شده و پیوسته مضطرب و لرزاندر اختیارِ آنان بود تا مرگش فرا رسید . در اسلامآوردنِ عُمارَهاختلافِنظر وجود دارد .گروهی وی را صَحابی دانسته وحَتّی از او حدیث نقل میکنند و عِدَّهای دیگر معتقدند که به کُفْر درگذشت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- تاریخ طَبَری ، ج 2 ، ص 67 – تاریخ یعقوبی ، ج 1 ، ص 381 ، مُتَرْجَم .
2- تاریخ یعقوبی ، ج 1 ، ص386 ، مُتَرْجَم .
3- تاریخ یعقوبی ، ج 1، ص 8 - 387 ، مُتَرْجَم .