عَصْماء بنت مَرْوان اُمَوی
عَصْماء : همسرِ یزید بن زَید خَطْمی ، شاعرهای بود که در اَشعارش اسلام و مسلمین را هَجْو میکرد .
رسول خدا(ص) یک روز در جمعِ عِدَّهای از اصحاب فرمودند :کیست مرا از دستِ دختر مَرْوان آسوده کند ؟
عُمَیر بن عَدِی خَطْمیکه فردی نابینا بود ، سخنِ آنحضرت را شنیده و با کسبِ مجوّز از ایشان ، عازِمِ اجرای مأموریت گردید . وی شبانه بر عَصْماء حَمْلَه کرده و او را به قتل رسانید . پیامبر خدا(ص) بعد از این واقِعَه عُمَیرْ را عُمَیرِ بَصیر نامیدند .
عُمَیرْ پساز این ماجرا بیمناک شده و خدمتِ رسول خدا(ص) رسید وعرض کرد : یا رسول الله(ص) ! آیا مرا از این کار زیانی نخواهد رسید ؟ پیغمبر خدا(ص) فرمودند :لاینْتَطِحُ فیها عَنْزانِ ، در اینبارَه دو بُز هم با یکدیگر شاخ به شاخ نخواهند شد .
این جُمْلَه که کِنایه از بیارزشبودنِ حیات و یا مَماتِ شاعِرَه مذکور میباشد ، برای اوّلینبار از رسول گرامی اسلام(ص) شنیده شده و در زبانِ عَرَب ضربالمثل گردید .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 172 و 173 .