عُرْوَه بن مَسْعُود بن مُعَتِّب ثَقَفی
عُرْوَه از صَحابی مشهورِ بَنی ثَقیف بود که در میانِ قومِ خود مَقامِ بزرگی داشت . ایشان میگفت با وجودِ افرادِ سرشناس و ثروتمندی که در مکّه و طائِف وجود دارند ، چرا این قرآن به یک نفر از آنان ابلاغنشده است !؟ گفته شده که آیه 31 سُورَه زُخْرُف دربارَه سخنانِ او نازل گردید .
31) وَ قالُوا لَو لَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیتَینِ عَظیمٍ
و گفتند چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندی) از این دو شهر (مکّه و طائِف) نازل نشده است !؟
عُرْوَه پیشاز اسلامآوردن ، چهارمین نماینده قُرَیش بعد از بُدَیل بن وَرْقاء ، مِکْرَز بن حَفْصْ و حُلَیسْ بن عَلْقَمَه بود که در صلح حُدَیبیهخدمت رسول خدا(ص) رسید تا علّتِ سفرِ آنحضرت به مکّه را گزارش کند .
وی هنگامِ بحث و مذاکره با پیامبر خدا(ص) ، شأن و منزلتِ آنحضرت را بطورِ شایسته رعایت نکرده و فیالمثل میگفت : محمّد(ص) ! تو آمدهای بر قَبیلَهات تاختوتاز کنی و هَمَه را پراکنده سازی !؟ نیروهای قُرَیش پوستِ پلنگ دربرکرده و اجازَه نمیدهند کهواردِ مکّه شوی ...
عُرْوَه بن مَسْعُود در حینِ صحبتکردن ،گهگاه به محاسنِ ایشاندست میزد . مُغَیرَه بن شُعْبَه که زرهِ کامل پوشیده و بالای سرِ آنحضرت ایستاده بود ، از این عملِ زشتِ عُرْوَه ممانعت به عمل آوَرْد .
عُرْوَه پساز ملاقات با رسول خاتم(ص) و مُشاهَدَه احترامِ قلبی اصحاب نسبت به ایشان ، دیدگاهِ خود را به قُرَیش گزارش داده و از آنان درخواست کرد که مانعِ زیارتِ مسلمانان نشوند لیکن رؤسای کفّار و مشرکین سخنانِ او را نیز نپذیرفتند . رجوع به پیمان صلح حُدَیبیـَّه
اِبن مَسْعُود هنگامِ بازگشتِ رسول اکرم (ص) از غَزْوَه طائِف و قبل از رسیدنِ آنحضرت به مدینه ، بدونِ اطّلاعِ افرادِ قَبیلَهاش ، خدمتِ ایشان شرفیاب شده و اسلام آوَرْد . وی سپس از پیامبر خدا(ص) اِجازَه خواست تا میانِ قومِ خود رفته و آنان را به اسلام دعوت کند .
آنحضرت باتوجّه به سرسختی و مقاومتِ طایفَه ثَقیف در برابرِ اسلام ، بیمِ جانِ عُرْوَه را متذکّر شدند . وی پیامبر ختمی مرتبت(ص) را آسودهخاطر ساخته و گفت : بَنی ثَقیف برای من احترامِ خاصّی قائل هستندو شَأنِ مرا بیشاز حَدّ رعایت میکنند بهگونهای که حَتَّی اگر خفته باشم ، مانع از بیدارکردنم میشوند ...... .
عُرْوَه بن مَسْعُود با اطمینان ، در میانِ بَنی ثَقیف حاضر شده و آنان رابه اسلام دعوت نمود امّا همانطور که توسّطِ حضرت محمّد(ص) پیشبینی شده بود ، مخالفتِ قومش مانعِ اجرای خواستِ وی گشت و سرانجام مقارِنِ سال 9 هجری ، هنگامِ سخنرانی و یا طِبقِ قولی دیگر ، در حالِ گفتنِ اذان برای اِقامَه نمازِ صبح ، با نیزه یکی از آنان به شهادت رسید .
پساز شهادتِ عُرْوَه ، طائِفَه بَنی ثَقیف ضِمنِ ابرازِ ندامت و پشیمانی از کرده خود ، نمایندگانی به مدینه اعزام داشتند . فرستادگانِ ثَقَفی به محضرِ رسول خدا(ص) شرفیاب و علیرغمِ ضِدّیت و پایداری بسیاریکه در برابرِ پذیرشِ آئینِ جدید از خود نشان میدادند ، سرانجام اسلام آوردند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج2 ، ص960 و 961 .