عُثْمان بن عَفّان بن اَبِی العاص بن اُمَیه بن عَبْد شَمْس بن عَبْد مَناف - ذُوالنّورَینْ- اَبی عَبْدالله - اَبی عَمْرْو
عُثْمان : خَلیفَه سوّم از خُلَفای راشِدین و جُزْوِ عَشَرَه مُبَشَّرَه نامیده شده است . وی 47 سال قبل از هجرت در مکّه متولّد گردید . عَبْد مَناف :جدِّ چهارمِ عُثْمان و جدِّ سوّمِ رسول خدا(ص) میباشد . عُثْمان مردی ثروتمند و یکی ازکاتبانِ وَحْی بود . او اندکی پساز بعثت اسلام آوَرْد . نامِ مادرِ ایشاناَرْوَی : دخترِ کُرَیز بن رَبیعَه بن حَبیب بن عَبْد شَمْس است .
عُثْمان ابتدا به افتخارِ ازدواج با رُقَیه بنت حضرت محمّد(ص) نایل شدهو پساز وفاتِ ایشان ، سرفَرازی ازدواج با اُمِّ کلثوم ، دخترِ دیگرِ آنحضرت را کسب کرده و لِذا به ذُوالنُّورَینْ مُلَقَّب گردید .
نقل است که عُثْمان مقداری انگور یا رطب برای رسول خدا(ص) هَدْیه فرستاد . همزمان سائِلی به دربِ خانَه آنحضرت رفت و تقاضای کمک نموده و میوه اِهدائی را دریافت کرد .عُثْمان همان میوه را از سائِل خریداری و مجدّداً برای پیامبر (ص) فرستاد . بارِ دیگر فقیرِ یاد شدهبه بَیتِ آنحضرت مراجَعَه و میوهها به همان صورت در اختیارِ او قرارگرفت . رسول گرامی اسلام(ص) در سوّمین مَرْحَلَه که این عمل تکرار میشد ، با زبانِ لطف و مهربانی فرمودند : تو سائِلی یا تاجِر !؟ فردِ تنگدست از فرمایشِ آنحضرت ناراحت میگردد . این داستان که اَدِلَّه موردِ وثوقی دربارَه صِحَّت و سُقْمِ آن وجود نداشته و وقوعِ آن از اصل زیرِ سؤال میباشد ، ندانسته و یا از روی عِناد و غَرَض ، مَنْشَأِ شایعاتِ بسیاری واقع و به عنوانِ عامِلِ انقطاعِ وَحْی مطرح گردیده است .راجع به تأخیر در نزولِ وَحْی ، توجیهات و داستانهای جعلی دیگری نیز در بعضی کُتُب آمده که هیچکدام منطقی و صحیح به نظر نمیرسد . فِیالمثل گفته شده : رسول خدا(ص) در پاسخ به سؤالی از جانبِ یک نفر یهودی ، بدونِ ذکرِ انشاءالله ، فرمودند : فردا پاسخ خواهم داد و یا وجودِ بچه سگی مرده در زیرِ بالینِ پیامبر (ص) و همچُنین بلند بودنِ ناخن و شاربِ عِدَّهای از مسلمانان و ... .
در صورتیکه نزولِ سُورَه الضُّحَی و بهویژه آیه سوّم :
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَوَ مَا قَلَی . خدایت تو را تَرْک نگفته و بر تو خشمننموده است ، پاسخی قاطع در اِبطالِ این قبیل اتّهامات میباشد. از سوی دیگر تعلّقِ مشیتِ الهی بر نزولِ تدریجی قرآن که در آیه 106 سُورَه اِسراء تصریحاً بیانگردیده ، غیرِ واقع بودنِ انقطاعِ وَحْی را میرسانَد .
106) وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّ لْنَاهُ تَنْزِیلاً .
و قرآنی که بخش بخش کردیم تا آن را با مَکث و درنگ بر مردم بخوانی و آن را چُنان که باید به تدریج نازل کردیم ...... .
عُثْمان از کسانی بود که به نظافتِ ظاهری و دوری از گرد و غبار بسیار اهمیت میداد . او حتّی به هنگامِ ساختِ مسجد در مدینه ، خود را درگیرِ کار نمیکرد . عمّار یاسر با قِرائَت اَشعاری که از علی(ع) آموخته بود تلویحاً خَطای عُثْمان را به این شرح یادآوری نمود :
کسانی که به ساختن مساجد مشغول هستند با کسانی که برای پاکیزه ماندن لباسشان از این کار دوری می کنند با هم مساوی نیستند .
عُثْمان از شنیدنِ سُرُودَه مذکور ناراحت شد و حالتِ تهدیدآمیزیبه خود گرفته و با نوکِ عصا ، به بینی عَمّار اشارهکرد . پیامبر خدا(ص) فرمودند : عَمّار دیگران را به بهشت فرا میخوانَد و آنان عَمّار را به جهنّم .
عُثْمان بعلّتِ مریضی همسرش : رُقَیه بنت رسول الله(ص) نتوانست درجنگ بَدْرْ شرکت کند . همزمان با پیروزی لشکریانِ اسلام در بَدْرْ و مراجعتِ آنان به مدینه ، رُقَیه وفات کرد . خبرِ تأسّفبارِ درگذشتِ ایشان و اخبارِ شادیبخشِ پیروزی مسلمانان ، توأماً در مدینه منتشر گردید .
طبری و مورّخان دیگر نوشتهاند که در جنگ اُحُد ، عُثْمان بن عَفّانهمراه با دو نفر از اَنصار به کوهی به نامِ جَلْعَبْ در اطرافِ مدینه فرار کرده و سه روز در آنجا ماندند . پساز مراجعت ، حضرت محمّد(ص) با عُثْمانمواجه شده و فرمودند : جای دوری رفته بودی !!
پیامبر خاتم(ص) در سالِ ششم هجری جهتِ انجامِ عُمْرَه ، مدینه را بسوی خانَه خدا تَرْک فرمودند . سرانِ قُرَیش مانعِ ورودِ مسلمانان به مکّه شدهو لِذا نمایندگانی بینِ آنان و قُرَیش مُتبادِل گردید که نتیجَه بهپیمان صلح حُدَیبیه انجامید . رجوع به پیمان صلح حُدَیبیه
خِراش بن اُمَیه اوّلین مأمورِ اعزامی حضرت رسول (ص)به مکّه بود که مشرکین قصدِ جانِ او را کردند و لکن وی موفّق به فرار شد . پیامبر (ص) درنظر داشتند عُمَر بن خطّاب را به عنوانِ دوّمین عامِلِ خود روانَه مکّه سازند . عُمَر بیمِ جانِ خود را کرده و با اِظهارِ اینکه بستگانی در مکّه ندارد تا در موقعِ لزوم مدافعِ او باشند از رفتن اِمتناع ورزید و لِذا به عِوَضِ وی ، عُثْمان سوّمین مُنتخبِ آنحضرت در صلح حُدَیبیه بود که به مکّه اعزام گردید .
عُثْمان بن عَفّان باتوجّه به ناامن بودنِ مکّه برای مسلمانان ،خود را در پناهِ دوستِ دیرینهاش اَبان بن سَعید بن عاص قرار داده و واردِ مکّه شد . وی نزدِ اَبوسُفْیان و یارانش رفت و نظرِ پیامبر اکرم(ص) در موردِ هدف از سفر را که فقط زیارتِ خانَه خدا بود ، اعلام کرد . قُرَیشیان سخنِ او را نپذیرفته امّا اِجازَه دادند که پساز طوافِخانَه خدا آنجا را تَرْک کند . عُثْمان از طوافِ کَعْبَه بدونِ حضورِ رسول گرامی اسلام(ص) اِمتناع ورزید . سرانِ قُرَیش وی را برای مدّتی بازداشت کردند .
خبرِ بازداشتِ عُثْمان موجِبِ ناراحتی رسول خداr گردیده و لِذا آنحضرت از همراهان درزیرِ درختی بَیعَت گرفتند که از آنجا نمیروندتا عُثْمان آزاد شود و عنداللزوم در این راه به مُقاتَلَه باقُرَیشخواهند پرداخت . این تَعَهُّد بَیعَتِ شجره نام گرفت و چون مُفادِ آن طبقِ آیه 18 سُورَه فَتْحْ ، موردِ رضایتِ خداوند واقع شد ، به بَیعَتِ رضوان نیز مشهورگشت . طولی نکشید که عُثْمان رهایی یافته و دلواپسیها خاتِمَهپذیرفت . رجوع بهپیمان صلح حُدَیبیه
پساز بازگشتِ رسول اکرم (ص) و مسلمانان از حَجَّه الوَداع و رسیدنبه مَحَلِّ غَدیرِ خُم ، آیه 67 سُورَه مائِدَه دربارَه تعیینِ جانشینِ آنحضرت نازل گردید : یا اَیها الرَّسولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّک وَ ....پیامبر اسلام(ص) در اجرای این فرمانِ الهی ، علی(ع) را به عنوانِ جانشینِ پیامبر (ص) و خَلیفَه مسلمین انتخاب کردند . در پایانِ مراسم ،اوّلین کسانی که این انتخاب را به علی بن اَبیطالب(ع) تبریک گفتند اَبوبکر ، عُمَر ، عُثْمان، طَلْحَه ، زُبَیرْ و ... بودند . رجوع بهحَجَّه الوَداع و غَدیرِ خُم
حضرت محمّد(ص) بعد از فَتْحِ مکّه ، فرمانِ عَفْوِ همگانی را اعلام ولکن ده نفر اِستثناء شده و حُکْمِ قتلِ آنان صادر گردید . یکی از این ده نفر عَبْدالله بن سَعْد بن اَبی سَرْحْ : برادرِ رضاعی عُثْمان بود . عَبْدالله همان کسی است که ابتدا اسلام آوَرْد و یکی از کاتبانِ وَحْیگردیده و سپس مشرک و مُرتدّ شد . او به هنگامِ کتابَتِ وَحْی نیز خیانت میکرد و با این باور که حضرت رسول(ص) خواندن و نوشتن نمیدانند ،هرگاه ایشان میفرمودند : سَمیعٌ عَلیمٌ . او فِیالمَثَل مینوشت :عَلیمٌ حَکیمٌ ... وی به تمسخر میگفت : بر من نیز وَحْی نازِل میشود ... .
عُثْمان هنگامیکه شنید عَبْدالله در لیستِ مهدورالدَّمهاقرار دارد ، نزدِ رسول خاتم(ص) به شَفاعت از وی پرداخت .آنحضرت روی مبارک را برگردانده و عُثْمان مکرّراً و با سماجتو اصرارِ فراوان ، خواسته خود را مطرح میکرد و در همان حال بر سَر و موی رسول گرامی اسلام(ص) بوسه زده و سعی درتحریکِ عواطِفِ ایشان داشت . سرانجام پیامبر (ص) بنا به دلایلی کهبرای آنحضرت حُجَّت بود ، با اکراه ، لفظِ آری ! را بر زبانجاری ساخته و بهاینترتیب عَبْدالله امان یافت . پیامبر خاتم(ص) مدّتی بعداز یاران سؤال فرمودند :
چه چیز مانع بود که به هنگامِ سکوتِ من ، یکی از شما برنخاست تا خونِ او را بریزد !؟ عَبّاد بن بِشْرْ که سخت دچارِ پشیمانی شده بودعرض کرد : یا رسول الله(ص) ! من تمامِ مدّت چشم به پلکِ شمادوخته بودم تا اشارَهای بکنید وگردنش را بزنم .
آنحضرت فرمودند : پیام با چشمک ، شایسته هیچ پیامبر ی نیست . از عُمَر بن خَطَّاب نقل شده است که پیامبر (ص) فرمودند :من با اشارَه کسی را نمیکُشَم .
مسلمانان در غَزْوَه تَبوک با سختیهای فراوانی از قبیلِ فِقدانِ امکاناتِ مادّی ، شرایطِ سختِ جوّی ، طولانی بودنِ مسیر و غَیرُه مواجه بودند بطوریکه سپاهِ اسلام را جیش العُسره نامیدند . عُثْمان یکی از کسانی بود که با کمکهای مادّی خود لشکریانِ اسلام را یاری نمود .گفته شده که او سیصد شتر و یک هزار دینار در این راه کمک کرده است .
به دنبالِ این کمک ، در بعضی از کُتُبِ سیرَه آمده است که پیامبر اکرم(ص) در تأییدِ عُثْمان فرمودهاند : از این پس ، عُثْمان هرچه کند ، از کیفر مصون است ! بدیهی است که چُنین تضمینی تاکنون دربارَه هیچکس داده نشده و با مُفادِ آیاتِ قرآن که هرکس را پاسخگوی اَعمالِ خود میداند در تضادّ میباشد .
عُثْمان پساز به قتل رسیدنِ عُمَر بن خطّاب ، از بینِ شورای شش نفری منتخبِ خَلیفَه دوّم ، با وضعیتی خاصّ به عنوانِ خَلیفَه سوّم ِمسلمینبرسرِکار آمد و بَنی اُمَیه و نیروهایی از قُرَیش را که ذاتاً متمایل به اسلام نبودند ، شادمان کرد . رجوع بهعُمَر بن خَطّاب
اَبوسُفْیان در همان روزهای اوّلِ خِلافتِ عُثْمان در منزلِ او حاضر شده و خِطاب به وی گفت : بالاخره خِلافت به میانِ شما بازگشت ...... .
عُثْمان ، قرآن را جمعآوری و مرتّب ساخت و به اِستثنای قرآنی کهدر اختیارِ عَبْدالله بن مَسْعود بود ، بَقیه را با آبِ گَرْم و سِرکَه جوشاندهو یا به قولی سوزانْد . او سپس یک جلد از قرآنِ جمعآوری شده رابه شهرهای اسلامی فرستاده و دستور داد که هَمَه از آن نُسْخَه قِرائَت کنند .
خَلیفَه سوّم پساز روی کارآمدن ، والیانِ منصوبِ عُمَر را تا یک سال در همان مشاغِل اِ بقاء نموده و سپس بستگانِ خود را جایگزینِ آنان کرد امّا مُعاویه را کمافیالسابق در حکومتِ شام باقی گذاشت . وی دوستِ قدیمی خود عَبْدالله بن سَعْد بن اَبی سَرح را که تبعیدی رسول خدا(ص)و موردِ تَنَفُّرِ مسلمین بود فراخوانده و به حکومتِ مصر فرستاد .
خَلیفَه همچُنین حَـکَم بن اَبی العاص را که یکی دیگر از تبعیدیانِ پیامبر خدا(ص) بود اِحضار نموده و به سرپرستی قَبیلَه خُزاعَه در مدینه منصوب کرد .
عُبَیدالله فرزندِ عُمَر بن خَطَّاب : خَلیفَه دوّم ، پساز قتلِ پدرش ، سه نفر را بدونِ هیچ مدرکی و صرفاً به تَوَهُّم اینکه قاتلِ خَلیفَه دوّم بودهاند ،کُشْت . عُثْمان از رسیدگی شرعی به این موضوع طَفْرَه رفته و سرانجام ضِمنِ اماندادن به عُبَیدالله ، از قصاصِ او صرفنظر کرد .
وَ لید بن عُقْبَه که به تصریحِ هَمَه مفسّران ، در آیات 6 ، 7 و 8 سُورَه حُجُراتفاسِق خوانده شده ، در زمانِ خِلافتِ عُثْمان به حاکمیتِ کوفَه منصوب گردید .
وَ لید در حالتِ مستی در مسجد کوفَه حاضر و نمازِ واجبِ صبح را چهار رَکْعَت خوانْد و سپس در محراب استفراغ کرد ... وی بسوی کسانی که پُشتِ سرش بودند برگشت و گفت : فزونتر هم بخواهیدمیخوانم . رجوع بهوَ لید بن عُقْبَه
بقیه منصوبینِ عُثْمان نیز اکثراً وضعیتی مشابِهِ افرادِ یاد شده داشتند .
یکی دیگر از مواردیکه عُثْمان را در معرضِ اعتراضات قرار میداد ،بَذْلْ و بخششهای بیحدُّ وحَصْرِ او از بَیتالمال به خاندانِ بَنیاُمَیه و دوستانِ نزدیکش بود . سرمایه عُثْمان و یارانِ او که از این دِهِش و عَطایا بهرهمند گردیدهاند در کتابهای مُرُوج الذَّهَب مَسْعُودی و تاریخ یعقوبی ذکر شده است .
خَلیفَه سوّم مِلکِ فَدَ ک را که از آنِ حضرت فاطِمَهسلام الله علیها بود ، در اختیارِ مَرْوان بن حَکَمْ قرار داده و پانصدهزار دینار از غنائِمِ آفریقا را نیز به او هَدیه کرد .
عُثْمان همچُنین سی هزار درهم در اختیارِ عَبْدالله بن خالِد بن اُسَید ودویست هزار درهم به اَبوسُفیان بخشید . وی طَلْحَه را نیز از بَیتالمال بینصیب نگذاشت و دویست هزار دینار به او داد .
برابرِ فرمانِ عُمَر ، مقرّری عایشَه نسبت به سایرِ اُُمَّهاتِ مُؤمِنین افزایش یافته بود . عُثْمان با لَغْوِ فرمانِ عُمْر ، آنان را از حقوقِ یکسان برخوردار ساخت . عایشَه از این عمل بسیار رنجید و به تلافی آن ، هنگامِ قِرائَتِ خُطْبَه توسّطِ عُثْمان ، پیراهنِ رسول خدا(ص) را آویخته و فریاد زد : ای مردم ! هنوز جامَه پیامبر (ص)کُهْنَه نشده لکن عُثْمان بن عَفّان سُنَّتِ آنحضرت را کُهْنَه کرد . عُثْمان گفت : پروردگارا ! مَکْرِ این زن را از من بگردان !
اَبوذَرّ غِفَاری در تلاش بود که خَلیفَه سوّم را از اِسراف در بَیتالمال و بَذْلْ و کَرَمْهای بیهودَه مُنْصَرف سازد لکن عُثْمان وی را با اِتّهامِ فِتْنَهگری از مدینه به شام تَبْعید گردید . مُعاویه طَی نامَهای به عُثْمان نوشت : اگر اَبوذَرّ در شام بماند ، این مِنْطَقَه دستخوشِ هَرْج و مَرْج و آشوب خواهد گردید .به این ترتیب دستورِ مجدّدِ خَلیفَه برای بازگشتِ اَبوذَرّ به مدینه صادر و متعاقِبِ آن او را بر شتری بَرَهْنَه و تندرو سوار و با ساربانی خَشِن از شام بازگرداندند . اَبوذَرّ درحالیکهگوشتِ رانهایش ریخته بود به مدینه رسید . وی پساز بهبودی نسبی و اِلتیامِ زخمهایش ، مجدّداً اَعمالِ خِلافِ عُثْمان را در مدینه موردِ اعتراض قرار داد . خَلیفَه سوّم در نظر داشت اباذَرّ را با دادنِ دویست دینار تطمیع سازدلکن او نپذیرفته و درحالِ خوردنِ پارهای نانِ خشکگفت :
من با این تِکَّه نانِ خشک ، و عشقِ به ولایتِ علی بن اَبیطالب(ع) ،مستغنیترین مردمِ جهان هستم .
خَلیفَه سرانجام فرمانِ تبعیدِ این صَحابی بزرگ و خانوادهاش به صحرای رَ بَذَه را صادر کرده و خِطاب به مَرْوانگفت :
او را بیرون کن و اجازَه نده کسی با وی سخن بگوید تا از شهر خارج شود ! مَرْوان وی را بر شتری سوار و همراه زن ، دختر و پسرش حرکت داد . مولای متّقیان حضرت علی (ع) باتّفاقِ امام حَسَن(ع) و امام حُسَین (ع) ، عَبْدالله بن جَعْفَر و عَمّار یاسِر برای ملاقات و بَدْرَقَه وی بیرون آمدند . اَبوذَرّ به محضِ اینکه علی(ع) را دید ، پیش رفت و دستِ آنحضرت را بوسیده و با حالتیگریانگفت : من هروقت تو و فرزندانت را میبینم ، فرمایشاتِ پیامبر خدا(ص) در خاطرم زنده شده و ناخودآگاه ، اشک از دیدگانم سرازیر میگردد . علی(ع) با اَبوذَرّ به گفتگو پرداختند . مَرْوان نزدیک آمده واظهار داشت : امیرِ مؤمنان (عُثْمان) همگان را از این عمل نهیکرده است ! امام علی(ع)با تازِیانَه بر روی شترِ مَرْوان نواخته و فرمودند : دورشو ! خدایت به آتش کَشانَد ! و درحالیکه اَباذَرّ را همراهی میفرمودند بهگفتوشنود با ایشان تداوم بخشیدند . همراهانِ آنحضرت نیز با اَباذَرّ صحبت نمودند . مَرْوان بازگشت و ماجرا را به خَلیفَهگزارش داد .عُثْمان از حضرت علی (ع) شدیداً گلایه کرد .
رسول خدا(ص) در موردِ اَباذَرّ فرموده بودند : آسمان بر سرِ صادقتر از اَباذرّسایه نینداخته و زمین زیرِ پای راستگوتر از او گسترده نشده است .رجوع بهاَبوذَرّ غِفَاری
عُثْمان عِلاوَه بر اَبوذَرّ ، عِدَّه دیگری همانندِ مالِک اَشْتَر ، عَدِی بن حاتِم ، یزید بن قَیسْ ، زَیدْ و صَعْصَعَه : فرزندانِ صوحان و ... را نیز به اِتّهامِ مخالفت با تصمیماتِ خَلیفَه ، از مدینه به سایرِ نِقاط تبعید کرد .
عَمّار یاسِر نامَه جمعی از صَحابَه را که نسبت به کارهای خَلیفَه سوّم انتقاد داشتند نزدِ وی بُرْد . او بدونِ اینکه پیام را قِرائَت نَماید ، دستور داد عَمّار را با ضَرْبوشَتْم بیرون انداختند . عُثْمان میخواست عَمّار یاسِر را نیز از مدینه اِخراج کند لکن با اعتراضِ علی(ع) مواجه شده و لِذا خِطاب به آنحضرت گفت : تو خودت هم سزاوارِ تبعید هستی !
این قبیل کارهای خَلیفَه باعث شد که مسلمانان از اَقْصَی نِقاطِ جهانِ اسلام عازِمِ مدینه شده و منزلِ وی را به مُحاصَرَه درآورند . اوّلین حَصْرِ بَیتِ خَلیفَه با وساطتِ علی(ع) و توبَه و قبولِ تعهّداتی از سوی عُثْمان که به تأیید و تضمینِ مولیالموحّدین علی(ع) رسیده بود ، خاتِمَه یافت . خَلیفَه پساز مدّتی مجدّداً پیمانشکنیکرد . مردم بارِ دیگر منزلِ او را به اِحاطَه خود درآوردند . دوّمین دربندان چهل روز به طول انجامید و سرانجام در ماهِ ذیالحَجَّه سال 35 هجری ، با هجومِ مسلمانان به داخلِ منزل ، عُثْمان را که از هشتاد و سه و یا به قولی هشتاد و شش سال سِنّ برخوردار بود کُشتند و در مَحَلَّه حُشِّ کَوکَب که بعدها به بَقیع افزوده شد ،دفن کردند . از میراثِ خَلیفَه مَبْلَغِ سیمیلیون و پانصدهزار دِرَم و یکصدوپنجاههزار دینار نزدِ خزانهدارش باقی بود که پساز قتلِ او به غارت رفت . عُثْمان دارای هفت فرزندِ ذُ کُور به نامهای عَمْرو ، عُمَرْ ، خالِد ، اَبان ، وَ لید ، سَعید و عَبْدالمَلِک بود .
خَلیفَه سوّم از لحاظِ شَمایل متوسّطالقامَه ، خوشرو ، دارای پوستی لطیف و گندمگون بوده و ریشی پُر پُشت داشت . وی دندانهایش را با طلا محکم ساخته و ریشِ خود را زرد میکرد .
فتوحاتِ عَهْدِ عُثْمان عبارت است از : آزاد کردنِ مجدّدِ اسکندریه ،فَتْحِ آفریقا ، تصرّفِ بخشهایی از اَ نْدُ لُس ، فَتْحِ طَبَرستان و بخشی از خراسان ، سیستان ، کرمان و غیره .
پیروزیهای یاد شده در شرایطی بدست میآمد که اوضاعِ داخلی مرکزِ حکومتِ اسلامی ، از آنچه پیامبر اسلام(ص) برای برپایی اَحکامِ قرآن و دینِ خدا مجاهدت فرموده و مدّ نظرِ مبارکشان بود ، روزبروز فاصِلَه بیشتری میگرفت .
در سال 36 هجری ، مردم پساز کُشته شدنِ عُثْمان به سراغِ علی(ع) رفته و خواستارِ بَیعَت با آنحضرت شدند . در این جمع کسانی مانندِ طَلْحَه ، زُبَیرْ ، سَعْد بن اَبی وَقَّاص و ... حاضر بودند که خودشان مدّعی خِلافت بوده و حامیانی نیز در بینِ مردم به طرفداری از آنان شعار میدادند امّا باتوجّه به شرایطِ آن روزِ مدینه و موقعیتِ خاصِّ امام علی(ع) ، امکانِ ابرازِ وجود در برابرِ ایشان ، برای هیچیک از آنان مقدور نبود ، اگرچه در تعیینِ شورای منتخبِ عُمَر سعی شده بود کهتا حدودی بالاتر و یا لااقلّ همرُتْبَه با آنحضرت جِلْوَه داده شوند .
ازسوی دیگر اصحاب و یارانی مانندِ خُزَیمَه ذُوالشَّهادَتَین ، حُذَیفَه بن یمَان ، حُجْرِ بن عَدِی ، قَیس بن سَعْدْ ، عَدِی بن حاتَم ، عَبْدالله بن عبس ، مالِک اَشْتَر ، عَمّار بن یاسِر ، هاشِم مِرقال ، اَبوالهَیثَم بن التَیهَان و ... در مدینه بودند که قدرِ واقعی امام الموحّدین(ع) را دانسته و اجازه فرصتطلبیبه افرادی مثلِ طَلْحَه و زُبَیرْ را نمیدادند و خِلافت سرانجامدر اختیارِ صاحبِ اصلی و باکفایتِ آن ، مولای متّقیان حضرت علی(ع)قرار گرفت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مُرُوجُ الذَّهَب مسعودی ، ج 2 ، ص 570 .
2- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 53 ، مُتَرْجَم .
3- فروغ ابدیّت ، ج 1 ، ص 249 و 250 - تفسیر روح المعانی ، ج30 ، ص 157- سیرَةِ حَلَبی ، ج1 ، ص350- 349 .
4- تاریخ طَبَری ، ج 2 ، ص203- سیرَةِ معصومین ، پیامبر اسلام ، ج 1 ، ص150 ، مُتَرْجَم - سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 98 پاورقی ، مُتَرْجَم .
5- مغازی واقدی ، ج 1 ، ص600 .
6- این بَیْعَت چون در زیرِ درختی انجام شده بود ، بَیْعَتِ شجرة نامیده شد .
7- مغازی واقدی ، ج2، ص 855 .
8- تاریخ یعقوبی ، ج1 ، ص 419 ، مُتَرْجَم .
9- مغازی واقدی ، ج2، ص 7 - 856 .
10- همان ، ص 856 .
11- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 64 ، مُتَرْجَم .
12- همان ، ص 56 .
13- همان ، ص 55 .
14- همان ، ص 57 .
15- مُرُوج الذَّهَب ، ج 1 ، ص570 - تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 69 ، مُتَرْجَم .
16- تاریخ سیاسی اسلام تا سال چهل هجری ، ص347 ، به استناد عقدالفرید ، ج2 ، ص261 و شرح حدیدی ، ج1 ، ص 67 - انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 28 - 27 و ص 52 .
17- تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص 71 و 72 ، مُتَرْجَم .
18- تاریخ یعقوبی، ج2 ، ص 66 و 67 ، مُتَرْجَم .
19- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 68 ، مُتَرْجَم .
20- تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص 426 – 339 .
21- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 73 ، مُتَرْجَم - در لغت نامَةِ دهخدا ، حَشِّ کَوکَب آمده است .
22- دِرَم یا دِرْهَم : سِکَّةِ طلا بوده و معادل یکدهم و یا یکششمِ دینار میباشد . نسبتهای دیگری هم ذکرکردهاند .
23- دینار : سِکَّةِ نُقْرَه .
24- طبقات الکبری ، ج 3 ، ص66 ، مُتَرْجَم .
25- تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 73 - 72 ، مُتَرْجَم .