|     |     |  EN |   AR   

عتبه بن ربیعه بن عبد شمس

عتبه بن ربیعه بن عبد شمس

عُتْبَه بن رَبیعَه بن عَبْد شَمْس - اَبوالوَلید عُتْبَه از بزرگانِ قُرَیش در عصرِ جاهلیت و پدرِ هِنْدَه : همسرِ اَبوسُفْیانمی‌باشد . با گسترشِ روزافزونِ اسلام و تلاشِ مکرّر و بی‌نَتیجَه سرانِ قُرَیش برای متوقّف ساختنِ آن ، عُتْبَه متقاعدکردنِ پیامبر  خدا(ص) به انصراف از دینِ حَقّ را غیرِممکن دا ...

  • ۱۵:۱۵ ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
عُتْبَه بن رَبیعَه بن عَبْد شَمْس - اَبوالوَلید
عُتْبَه از بزرگانِ قُرَیش در عصرِ جاهلیت و پدرِ هِنْدَه : همسرِ اَبوسُفْیانمی‌باشد . با گسترشِ روزافزونِ اسلام و تلاشِ مکرّر و بی‌نَتیجَه سرانِ قُرَیش برای متوقّف ساختنِ آن ، عُتْبَه متقاعدکردنِ پیامبر  خدا(ص) به انصراف از دینِ حَقّ را غیرِممکن دانست ولِذا جهتِ تَطْمیعِ آن‌حضرت ، نزدِ ایشان رفت وگفت : ای پسر برادرم ! شما جایگاهِ بالائی در نژاد و نَسَب داری امّااین آئینِ جدیدت هَمَه را پراکنده ساخته است . اگر هدفِ تو از این دین ، مال و ثروت می‌باشد ، ما آماده‌ایم به هر مقدار در اختیارت قرار دهیم .اگر سَرْوَری قوم را می خواهی ، ما حاضریم . اگر بر جسم و روحِ تو جِنّیان و پَریان وارد شده‌اند ، ما می‌توانیم برایت پزشک بیاوریم  ...
وقتی سخنانِ عُتْبَه خاتِمَه یافت ، حضرت محمّد(ص)فرمودند : صحبتِ شما تمام شد ؟ عُتْبَه گفت : آری . رسول خدا(ص) سُورَه سجدهو به روایتی سُورَه فُصِّلَت راتا پایانِ آیه سَجْدَه دار قِرائَت کرده وسپس به سَجْدَه افتادند . عُتْبَه دست‌های خود را در پُشتِ سرش تکیه‌گاه ساخته و با شیفتگی گوش می‌داد . آن‌حضرت سپس سَر از سَجْدَه برداشته و فرمودند : ای اَبوالوَ لید! اکنون که پاسخِ خود را شنیدی ، هرجا می‌خواهی برو ! عُتْبَه با حالتی دگرگون نزدِ یارانش بازگشت وگفت : محمّد(ص) در هیچ چیز طَمَع ندارد . بهتر است او را به اَعراب واگذاریم . اگر بر او پیروز شوند ، ما هم به هدفِ خود رسیده‌ایم و اگر محمّد(ص) بر آنان پیروز شود ، افتخارِ پیروزی او برای ما که قُرَیش هستیم نیزباقی خواهد ‌مانْدْ . قُرَیش نظرِ عُتْبَه را نپذیرفته و گفتند : عُتْبَه را هم سِحْر کرد ! عُتْبَه گفت : رأی من این بود ، خود دانید  !
رسول اکرم (ص) پس‌از وفاتِ اَبوطالب ، با اذیت و آسیبِ طاقت‌فرسای قُرَیش مواجه گشته و لِذا جهتِ دوری از آزاردهندگانِ قُرَیش و دعوتِ بَنی ثَقیف به اسلام ، عازِمِ طائِف شدند . مردمِ طائِف آن‌حضرت را بسیار رنجاندند بطوری‌که ایشان با بدنی مجروح ، ناچار به باغ عُتْبَه و شَیبَهفرزندانِ رَبیعَه پناه برده و از آنجا به مکّه بازگشتند . رجوع به طائِف
عُتْبَه در غَزْوَه بَدْرْ تلاش بسیار کرد تا اَبوسُفیان و سایرِ مشرکین را ازبرخورد با نیروهای اسلام منصرف نماید امّا آنان نپذیرفتند . اَبوجَهْلْ در پاسخ به اقدامِ عُتْبَهگفت : او از شدّتِ ترس رِیه‌هایش بادکرده است . دلواپسی عُتْبَهاز کُشته‌شدنِ پسرش‌ می‌باشد که در سپاهِ اسلام و همراهِ محمّد(ص) است .
عُتْبَه در غَزْوَه بَدْرْ با حَمْزَه(ع) می‌جنگید . آن‌دو آنقدر مُبارَزَه کردند که شمشیرهایشان شکاف برداشت و لِذا بدونِ شمشیر ، با یکدیگر گلاویز شدند . مسلمانان فریاد زدند : علی(ع)! آن سگ (عُتْبَه) با حَمْزَه (ع) درآویخته ! عمویت را دریاب ! علی(ع) خِطاب به حَمْزَه (ع) که بلندتر از عُتْبَه بود فریاد زدند : عمو ! سَرَت را بِبَر پایین ! و سپس عُتْبَه را با ضَرْ بَه شمشیر دو نیم ساختند .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 96–  فروغ ابدیّت ، ج1 ، ص 292 و 293 .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1 ، ص 174 - 172 ، مُتَرْجَم .