|     |     |  EN |   AR   

عبدالله بن مسعود بن عافل بن حبیب

عبدالله بن مسعود بن عافل بن حبیب

عَبْدالله بن مَسْعُود بن غافِل بن حَبیب -اِ بن مَسْعُود - اَبوعَبْدالرَّحْمَن اِبن مَسْعُود از قُدَمای اَصحابِ رسول خدا(ص) و جُزْوِ عَشَرَه مُبَشَّرَهمی‌باشد . رجوع به عَشَرَه مُبَشَّرَهبنابه‌قولی ایشان ششمین نفری است که اسلام آوَرْد و به همین دلیلاو را سادِسُ سِتَّه می‌گفتند و خودِ وی نیز همین لَقَ ...

  • ۱۴:۴۲ ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
عَبْدالله بن مَسْعُود بن غافِل بن حَبیب -اِ بن مَسْعُود - اَبوعَبْدالرَّحْمَن
اِبن مَسْعُود از قُدَمای اَصحابِ رسول خدا(ص) و جُزْوِ عَشَرَه مُبَشَّرَهمی‌باشد . رجوع به عَشَرَه مُبَشَّرَه
بنابه‌قولی ایشان ششمین نفری است که اسلام آوَرْد و به همین دلیلاو را سادِسُ سِتَّه می‌گفتند و خودِ وی نیز همین لَقَب را دوست می‌داشت . نامِ مادرِ ایشان اُمِّ عَبْد بنت عَبْدوَدّ بود ، از این‌رو گاهی به نامِ مادرش ،اِبن اُمِّ عَبْد نیز‌خوانده می‌شد . اِبن مَسْعُود شبانی گوسفندانِ عُقْبَه بن اَبی مُعَیط را بر عُهْدَه داشت .
گویند روزی پیامبر خدا(ص) و اَبوبکر بر رَمَه عَبْدالله ‌گذشته و از او طلبِ شیر کردند . وی به رسمِ امانت‌داری از دادنِ شیر خودداری نمود . آن‌حضرت پستان بَرَه ‌میشی را که تا آن‌زمان شیردِهی نداشت نوازش فرموده و شیر بلافاصِلَه از آن جاری شد . اِبن مَسْعُود با مُشاهِدَه این صَحْنَه مسلمان شده و از آن به بعدهمیشه ملازمِ رسول گرامی اسلام(ص) بود .
اِبن اُمِّ عَبْد اوّلین کسی بود که در خانَه خدا با صدای بلند به تِلاوَتِقرآنِ کریم پرداخته و سُورَه الرَّحْمَن را خوانْدْ . مردانِ قُرَیش ، وی را درحینِ قِرائَت ، موردِ ضرب‌وشَتْم قرار داده و مجروح ساختند . عَبْدالله خِطاب به دوستانش گفت که همین عمل را فردا نیز تکرار خواهدکرد .
اِبن مَسْعُود در هَمَه غَزَوات شرکت‌ داشت . ایشان در جنگ بَدْرْ هنگامی‌که با بدنِ نیمه‌جانِ اَبو جَهْلْ مواجه شد ، پای خود را روی گردنِ او نهاده و پرسید : اَبو جَهْلْ ! چه کسی پیروز شد ؟ دیدی چگونهخوار شدی ؟ اَبو جَهْلْ گفت : چیزی نشده‌ ‌ای گوسفندچران ! و تو اوّلین نوکری نیستی که پای روی گردنِ اربابش می‌گذارد . اِبن مَسْعُود که توسّطِ اَبو جَهْلْ در مکّه بسیار شکنجه و آزار دیده بود ، سَرِ وی را از بدنشجدا کرده و نزدِ رسول خدا(ص) بُرد . رجوع به غَزْوَه بَدْرْ
عَبْدالله را ذُوالْهِجْرَتَینْ می‌نامیدند زیرا وی در اَثَرِ آزار و شِکَنْجَه مشرکین ، ابتدا همراه با مهاجرینِ مسلمان از مکّه رهسپارِ حَبَشَه شد و سپس مدّتی بعد مراجعت کرده و مجدّداً به مدینه هجرت نمود .
اِبن اُمِّ عَبْد در سال 13هجری تحتِ فرمانِ خالِد بن وَ لید در جنگ یرموک شرکت داشت . در این نبرد لشکرِ روم منهدم و اَبوابِ شام بر روی مسلمین گشوده شد .
اِبن مَسْعُود از سوی عُمَر به ولایتِ کوفَه منصوب و تا زمانِ خِلافتِ عُثْماندر این سِمَت باقی بود .
عَبْدالله باتّفاقِ حُجْر بن عَدِی و مالِک اَشْتَر ، همراه با کاروانی از عِراق عازِمِ مکّه بودند که در صحرای رَبَذَه بر جِنازه اَبوذَرّ حضور یافتند . اِبن مَسْعُود و به روایتی مالِک اَشْتَر بر پیکرِ اَبوذَرّ نماز خوانده وسپس وی را در همانجا به خاک سپردند . رجوع به اَبوذَرّ غِفاری
عَبْدالله بن مَسْعُود در مراسِمِ تدفینِ اَبوذَرّبسیار گریست و گفت :رسول خدا(ص) درست فرمودند که :
اَباذَرّ تنها زندگی می‌کند ، تنها می‌میرد و تنها برانگیخته می‌شود .
عُثْمان در دورانِ خِلافتِ خود مسلمانان را به خواندنِ مُصْحَفِ زَید بن ثابِت مجبور می‌ساخت . اِبن مَسْعُود از این دستورِ وی انتقاد نموده و با اِمتناع از پذیرش آن گفت : مُصْحَف و قرائتِ من اَصَحِّ از مُصْحَفِ و قِرائَتِ زَیدْ است . عُثْمان در همین رابِطَه او را از کوفَه به مدینه اِحضار کرد . عَبْدالله ِبن مَسْعُود مُقارِنِ سال 32 هجری با بیش‌از شصت سال سِنّ در مدینه به رحمتِ حقّ پیوست . زُبَیر جِنازه ایشان را شبانه در بَقیعدفن کرد و به همین علّت از سوی خَلیفَه سوّم موردِ سرزنش قرار گرفت .
اِبن مَسْعُود دارای قامتی کشیده ، نحیف و ساقِ پاهای بسیار نازک بود . وی از موی سرِ بلندی برخوردار بوده و هیچگاه خِضاب نمی‌کرد .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- لغت‌ نامَةِ دهخدا .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1 ، ص 188و 189 ، مُتَرْجَم .
3- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 89 و 90  .