معرفی به دوست

عرفان حج (3)

عرفان حج (3)

عرفان حج (3)

نویسنده : قادر فاضلي

کعبه مرکز بت شکني و يکتاپرستي:

يکي از اسرار عرفاني حج، بت شکني و رسيدن به توحيد است. بت شکني و نفي شرک، دو چهره دارد: چهره بروني و چهره دروني. بت شکني و شرک زدايي بروني، همان از بين بردن بتهاي موجود در کعبه بود که توسط حضرت رسول اکرم (ص) و قبل از او توسط حضرت ابراهيم خليل (ع) صورت گرفت و پرچم توحيد بجاي شرک و کفر در آن به اهتزار درآمد. بت شکني و شرک زدايي دروني، عبارت است از پاکسازي دل آدمي که خانه ديگرِ خداوند است; يعني حاجي اگر بزبانْ شعار توحيد سر مي دهد، عملا نيز هر گونه بت پرستي و شرک معنوي و قلبي را از خود دور کند. بعبارت ديگر، حاجي بايد هر دم در حال بت شکني و نفي شرک باشد; اگر تا هنگام حج چنين نبوده است، بايد از برکات حج و مشاهده مرکز توحيد، و آشنايي با سيره دو بت شکن بزرگ تاريخ، در خود انقلابي بوجود آورد، تا پس از ايام حج، چنين باشد. اگر در زمان ابراهيم خليل و حضرت رسول اکرم (ص) چند بت در خانه خدا نگهداري مي شد، چه بسا انساني در دل خود، صدها و هزارها بت نگه داشته باشد; زيرا نفس آدمي مي تواند براي خود، هزاران بت بتراشد.

مادرِ بتها بت نفس شماست زآنکه آن بت مار و اين بت اژدهاست

آهن و سنگ است نفس و بت شرار آن شرار از آب مي گيرد قرار

سنگ و آهن زآب کي ساکن شود آدمي با اين دو کي ايمن بود

بت، سيه آب است اندر کوزه اي نفس، مر آب سيه را چشمه اي

آن بت منحوت چون سيلي سيا نفس بُتگر چشمه پُرآب وزا

صد سبو را بشکند يک پاره سنگ و آب چشمه مي رهاند بي درنگ

بت شکستن سهل باشد نيک سهل سهل ديدن نفس را جهل است جهل(1).

خداوند سبحان به حضرت ابراهيم (ع) مي فرمايد: " وَ طَهِّرْ بَيْتي لَلطّائِفينَ "(2); و خانه مرا براي طواف کنندهها پاک ساز. با توجه بمباحث گذشته مبني بر اينکه خداوند دو خانه دارد (خانه دل ما و خانه کعبه)، اين آيه شريفه شامل هر دو خانه مي شود. يعني همانگونه که خانه کعبه بايد از بت پاک شود، خانه دل نيز بايد از هر بتي پاک گردد. پاکي يي که در اينجا گفته مي شود، عام است و مراد، پاکي از هر پليدي است که بت پرستي، يکي از آن پليديهاست. امام خميني (ره) مي فرمايد: کعبه معظم، يکتا مرکز شکستن اين بتهاست. ابراهيم خليل در اول زمان و حبيب خدا و فرزند عزيزش مهدي موعود (عج) در آخر زمان، از کعبه نداي توحيد سر دادند و مي دهند... . خداي تعالي به ابراهيم فرمود: " وَ طَهِّرْ بَيْتي لِلطّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّکعِ السُّجُودِ " و اين تطهير از همه ارجاس است که بالاترين آنها شرک است که در صدر آيه کريمه است(3). پاکسازي کعبه دروني از بتها براي کسي ميسّر است که با نظر عرفاني بکعبه نگاه کند; آنسان که کعبه را آيينه خود قرار دهد و همه کاستيها و عيوب خود را در آن ببيند. چه بسا انسان چندين لکّه بچهره داشته باشد، ولي متوجه هيچکدام نگردد; ولي وقتي در مقابل آيينه ايستاد، بوجود همه آنها پي مي برد. مولوي در اين خصوص، مطلب ارزشمندي دارد. او مي گويد: آدمي چه بسا بغلط عمري بدنبال چيزهايي باشد که ارزشي ندارند; ولي چون نمي داند، از آنها براي خود بت يا بتهايي ساخته است. اما وقتي به ارزش واقعي مي رسد و آنرا با اينها مقايسه مي کند، به اشتباه خود پي برده، همه اين بتها را از بين مي برد:

صورتگر و بت سازم، هر لحظه بتي سازم چون روي تو را بينم، در پيش تو بگدازم

صد نقش بر آميزم، با روح در آويزم چون نقش تو را بينم، در آتشش اندازم(4).


حج، آيينه اسلام:

يکي از اسرار حج، توجه به تاريخ اسلام و وقايعي است که در بستر زمان در اين خطّه اتفاق افتاده است. حاجي در جاي جاي سرزمين حجاز، پيامبر اکرم (ص) و اصحابِ با وفايش را مي بيند. همه شهرها و روستاها و کوهها و دره ها و صحراها يادآور زحمات و مجاهدتهاي صاحب شريعت و مجاهدان صدر اسلام است... هر مکاني يادآور خاطره جنگ و صلح، حمله و گريز، عبادت و اطاعت و نزول آيات قرآن کريم است. آنجا سرزميني است که مردان پاکي جهت تحقّق احکام اسلام ناب، در آن اسب تاخته اند و خداي سبحان به برقها و جرقه هاي درخشيده از ميان سم اسبهاي آنها و سنگهاي زمين، قسم ياد کرده است: " وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ قَدْحاً "(5). قسم به اسبهايي که در راه جهاد، نفسشان به شماره افتاد و در تاختن، از سم آنها آتش افروخت. حضرت امام خميني (ره) مي فرمايد: و از نکاتيکه حجاج محترم بايد به آن توجه کننند، اينکه مکّه معظمه و مَشاهد مشرّفه، آينه حوادث بزرگ نهضت انبيا و اسلام و رسالت پيامبر اکرم است; جاي جايِ اين سرزمين، محلّ نزول اجلال انبياي بزرگ و جبرئيل امين و يادآور رنجها و مصيبتهاي چندين ساله اي است که پيامبر اکرم (ص) در راه اسلام و بشريّت متحمل شده اند و حضور در اين مشاهد مشرفه و امکنه مقدّسه و در نظر گرفتن شرايط سخت و طاقت فرساي بعثت پيامبر، ما را بمسئوليت حفظ دستاوردهاي اين نهضت و رسالت الهي، بيشتر آشنا مي کند که واقعاً پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي در چه غربتهايي براي دين حق و امحاي باطل، استقامت و ايستادگي نموده اند و از تهمتها و اهانتها و زخم زبانهاي ابولهبها و ابوجهلها و ابوسفيانها نهراسيده اند و در عين حال، با شديدترين محاصرههاي اقتصادي در شعب ابيطالب، براه خود ادامه داده اند و تسليم نشده اند و سپس با تحمّل هجرتها و مرارتها در مسير دعوت حق و ابلاغ پيام خدا و حضور در جنگهاي پياپي و نابرابر و مبارزه با هزاران توطئه و کارشکني، بهدايت و رشد همت گماشته اند که دل صخره ها و سنگها و بيابانها و کوهها و کوچه ها و بازارهاي مکّه و مدينه پر است از هنگامه پيامِ رسالت آنانکه اگر آنها بزبان و به سخن مي آمدند و از راز و رمز تحقّق " فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْت " پرده بر مي داشتند، زائران بيت الله الحرام در مي يافتند رسول خدا براي هدايت و ما و بهشتي شدن مسلمانان، چه کشيده اند(6).


بنابراين، نگاه بکعبه، نگاه به يک بناي سنگ و گل نيست; بلکه نگاه به
حضرت ابراهيم و اسماعيل و تاريخ حيات آن دو بزرگوار و نگاه به حضرت علي (ع) است، از آن زمانيکه مادرش فاطمه بنت اسد به امر خدا وارد اين خانه شد و وليّ خدا را در خانه خدا بدنيا آورد... تا زمانيکه اين ولي الله به امر رسول الله، بيت الله را از همه بتها پاک و مطهّر گردانيد. شايد با توجه به اين مسائل، مقداري از اسرار کلام حضرت صادق (ع) فهميده شود که فرمود: هر کس عارفانه بکعبه نظر کند و از حق و حرمت ما به آن مقدار معرفت حاصل کند که از حق و حرمت کعبه حاصل مي کند، خداوند همه گناهان وي را مي بخشد و از غم و غصّه دنيا و آخرت رها مي سازد(7). کلام امام صادق (ع) بيانگر اين نکته است که توجّه بکعبه بايد انسانرا به اهل بيت عصمت و طهارت متوجّه سازد و عرفان کعبه بايد بهمراه عرفان امامت باشد; همانطور که معرفت کعبه، معرفت نفس را بهمراه دارد، معرفت خدا و پيامبر و امام را نيز در پي دارد; زيرا کعبه آيينه اسلام است و نبوّت و امامت، ارکان اسلامند. بدينجهت، در حديث شريف نبوي آمده است: " اَلنَّظَرُ اِلي عَليٍّ عِبادَةٌ..."(8). نگاه کردن بصورت علي (ع) عبادت است. زيرا علي فرزند و سرّ مکنون اين خانه است.

در مباحث گذشته بيان شد که همه پيامبران بکعبه خدمت کرده اند و در شدائد بکعبه پناه مي بردند و هم اکنون هزاران پيامبر در اطراف کعبه مدفون هستند. پس هر کدام از آن بزرگواران، با کعبه سَر و سِرّي داشته اند و عارف وقتي بکعبه نگاه مي کند، گويي بهمه ي آن رسولان الهي نگاه کرده است. همچنين وقتي به علي (ع) نگاه مي کند نيز بهمه آنها نگاه کرده است; زيرا علي آيينه کعبه است و کعبه آيينه علي. از اينرو، در روايتي آمده است که: هر که بخواهد به آدم در جلالت و به شيش در حکمت. او، به ابراهيم در وفا و خُلّت او و به موسي در بغض بهر دشمن خدا و به عيسي در دوستي هر دوست خدا نگاه کند، به علي بن ابيطالب نگاه کند(9). زيرا علي آيينه کعبه اي است که آن آيينه همه انبياي الهي است. مولانا جلال الدين رومي چه نيکو گفته است:

تا صورت پيوند جهان بود، علي بود تا نقش زمين بود و زمان بود، علي بود

مسجود ملائک که شد آدم، زعلي شد آدم چو يکي کعبه و مسجود، علي بود

هم آدم و هم شيث و هم ايوب و هم ادريس هم يوسف و هم يونس و هم هود، علي بود

هم موسي و هم عيسي و هم خضر و هم الياس هم صالح پيغمبر و داوود، علي بود(10).


طوافهاي هفتگانه و آسمانهاي هفتگانه:

يک طواف کامل، مساوي با هفت بار چرخيدن بدور کعبه است. با توجه به اينکه طبق فرموده قرآن کريم، آسمانها نيز هفتگانه يا هفت طبقه اند. حاجي در هر چرخش، گويي در يک آسمان سير مي کند. در واقع، هنگام طواف، سرزمين حاجي به سير سماوي مبدّل مي شود. وقتي هفت بار گردش وي تمام مي شود، گويي همه آسمانهاي هفتگانه را سير کرده است. بتعبير وحدت کرمانشاهي:

خاک نشينان عشق، بي مدد جبرئيل هر نفسي مي کنند سير سماوات را

بعد از اتمام طواف، دو رکعت نماز طواف خوانده مي شود که اين دو رکعت، با دو بُعدي بودن انسان ارتباط دارد: بعد جسماني، بعد روحاني. يک رکعت براي بعد جسماني و حيواني، و يک رکعت ديگر براي بعد روحاني و نفساني(11). فضيلت طواف از نماز بيشتر است; شايد بهمين دليل، تعداد طوفها از نماز بيشتر است. امام صادق (ع) مي فرمايد: خداوند عزيز و جليل، صد و بيست رحمت در اطراف کعبه قرار داده است. شصت رحمت براي طواف کننده ها و چهل رحمت براي نمازگزاران و بيست رحمت براي نظاره کنندگان(12). در روايت ديگر آمده است: " مَنْ طافَ بِالْبَيْتِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ..."(13). هر که بخانه خدا طواف کند، از گناهانش خارج مي گردد.

طواف و عرفان اجتماعي:

يکي از نکات ظريف و رموز عرفاني در احاديث شيعه که باعث مي شود آدمي به اتّحاد دين و سياست پي ببرد، توجّه به امور اجتماعي و انساني در ضمن احاديث عبادي است. اين قبيل احاديث در کتب روايي فروانند، ولي آنچه بمبحث طواف مربوط مي شود، حديثي از امام صادق (ع) است که مي فرمايد: بر آوردن حاجتِ مؤمن، بهتر است از يک طواف، دو طواف، سه طواف،... ده طواف(14). مي بينيم که امام (ع) در اوج صعود عرفاني ـ عبادي انسان که در طواف متجلّي است، جامعه و همنوع آدمي را پيش چشمان او حاضر ساخته، به وي مي گويد گمان مکن که چون به اينجا آمده اي، از آنکه نيامده است بالاتري; چه بسا کسي بفضيلت طواف نرسد، ولي با يک رفع حاجت از برادر مؤمن خود، به ده برابر فضيلت طواف تو برسد. پس مؤمن حتي در حال طواف نيز بايد به ياد برادران و خواهران ايماني خود باشد. از اينرو، در همه اعمال عبادي و ادعيه عرفاني، دعاي بمؤمنين، مدّ نظر قرار گرفته است.


طواف و تشبّه بملائک:

حاجي وقتي همه زيورآلات و نشانه هاي فخر و مقامات دنيوي را از خود جدا کرده، تنها با لباس يکرنگ (سفيد) بدور خانه خدا مي گردد، بايد خود را مقابل ملائکه اي ببيند که آنها نيز بدور بيت معمور که در عرش محاذي کعبه است، مي گردند. حاجي از اينجهت بملائک شباهت دارد که آنها بدور خانه خدا در عرش طواف مي کنند و اين بدور خانه خدا در فرش. چه بسا حاجي از جهتي بر ملائک برتري داشته باشد و آن اينکه وي واديهايي سخت و خطرناک را پشت سر نهاده و ريشه هاي دوستي دنيا را که در دلش سالهاي سال رشد کرده اند، از بيخ و بن بر کنده و همه چيز را به پشت سر انداخته دل را آماده ساخته و بغير حق نپرداخته است. عبور از اين مراحل، مبارزه بسيار شديدي مي طلبد که بدون توفيق الهي، حاصل نخواهد شد. ملائک اين سختيها و شدائد را ندارند; پس طواف فرشي با حفظ شرايط، از طواف عرشي، عزيزتر است. مرحوم فيض کاشاني مي گويد: بدانکه تو در حال طواف بملائکه شبيه هستي; ملائکه مقرّبين که بدور عرش طواف مي کنند. و گمان نکن که مقصود از طواف فقط حرکت دادن جسم توست; بلکه مراد، طواف قلب بواسطه ذکر پروردگارت است; آنگونه که هيچ ذکر بدون او آغاز نشد و هيچ ذکري بدون او پايان نمي پذيرد. بدانکه طواف شريف، همان طواف دل بحول حضرت ربوبيّت است که اين خانه (کعبه)، مثال و ظهور آنحضرت در عالم ملک است که خود آنحضرت با چشم ظاهر مشاهده نمي شود و معلوم است که عالم مُلک و شهادت، نردبان صعود بعالم غيب هستند و چون اکثر مردم توان طواف بعالم غيب و بيت معمور را ندارند، امر شده اند که بکعبه طواف کنند و از اينرو، به آنان تشبّه حاصل کنند که هر کس شبيه قومي گردد، از آنها محسوب مي شود(15).


وقوف در عرفه:

امّا وقوف عرفه و آن اجتماع اصناف خلق در آن صحراي عرفات و آن خروش و تضرّع و آن زاري و گريه ايشان و آن دعا و ذکر ايشان به زبانهاي مختلف، به عرصات قيامت ماند که خلايق همه جمع شوند و هر کس بخود مشغول، در انتظار ردّ و قبول. و در جمله اين مقامات که بر شمرديم، هيچ مقام نيست اميدوارتر و رحمت خدا به آن نزديکتر از آن ساعت که حجاج به عرفات بايستند. در آثار بيارند که: درهاي هفت طارم پيروزه بر گشايد آن ساعت، و ايوان فراديس اعلي را درها باز نهند، و جانهاي پيغامبران و شهيدان اندر علّيين در طرب آيند. عزيز است آن ساعت ! بزرگوار است آنوقت که از شعاع انفس حُجّاج و عُمّار روز، مدد مي خواهد و از دوست خطاب مي آيد که: " هَلْ مِنْ سائِل ؟ "(16). امام صادق (ع) فرمود: هيچ مردي از مؤمنين يک آبادي نيست که در عرفه وقوف کند، مگر اينکه خداوند همه اهل ايمان آن آبادي را بيامرزد و هيچ مردي از مردان مؤمن يک خانواده نيست که در عرفه وقوف کند، مگر اينکه خداوند اهل ايمان آن خانواده را بيامرزد(17). وقوف در عرفه اگر با معرفت باشد، موجب بي نيازي از غير خدا مي گردد; زيرا خداوند سبحان بهمه واقفين در عرفه، وعده اجابت داده است.

بدينجهت نقل شده است که امام سجاد (ع) در روز عرفه، شخصي را ديد که از مردم چيزي مي طلبد (گدايي مي کند); امام فرمود: واي بر تو ! آيا در اين روز از غير خدا چيزي طلب مي کني ؟!(18). در عظمت عرفه همين بس که بزرگترين گناه آدمي اينست که از عرفات برگردد و گمان کند که آمرزيده نشده است; زيرا چنين گماني ناشي از يأس از رحمت خداست(19). چنين کسي نه عظمت عرفات را شناخته است و نه بوسعت رحمت الهي پي برده است. مرحوم فيض کاشاني در اين خصوص مي گويد: امّا در وقوف به عرفه، از ازدحام مردم و بلند شدن صداي ناله و زاري و اختلاف لغات آنها بياد اجتماع مردم در عرصات قيامت بيفت که چگونه مردم با پيامبرانشان و رهبرانشان در آنجا جمع شده اند و هر امّتي اميدوار به شفاعت پيامبر خويش است و در حال حيرت و دودلي مانده اند که آيا شفيعي خواهند داشت يا نه. وقتي چنين حالتي داشتي، آنگاه قلبت را خاشع و خاضع ساز و خود را از زمره رستگاران و مرحومين بدان و اميدوار برحمت الهي باش که در اين موقف شريف، رحمت الهي بعموم مردم مي رسد(20).


انديشه اجتماعي در عرفات:

در مبحث طواف، گفته شد که يکي از لطائف و ظرائف نکات عرفاني در اعمال عبادي، توجه به امور اجتماعي است و روايتي مربوط بطواف و توجه به امور اجتماعي، بيان گرديد. با توجه بروايات مربوط به عرفات نيز، اين نکته بچشم مي خورد که در انجام اعمال مخصوص به عرفات نيز نبايد از ياد بندگان خدا غافل بود; بلکه در حدّ امکان، بايد در رفع حاجات آنان کوشيد و يا لااقل بياد آنها بود و از دعاي خير در حقّ آنان غافل نگرديد. در روايتي آمده است: کسيکه در شب روز عرفه بنده اي را آزاد کند، خداوند براي آزاد کردن آن بنده، ثواب يک حجّ واجب را به او مي دهد و به کسيکه موجبات آزادي وي را فراهم کرده است، دو ثواب مي دهد: ثواب رها کردن بنده و ثواب حج(21). در روايت ديگر در خصوص دعا در حق برادر و خواهر ديني مي فرمايد: کسيکه در حق برادر ديني خود دعا کند، از عرش خدا ندا آيد که صد هزار برابر آن در حقّ خودت به اجابت رسيد. اما اگر فقط براي خودش دعا کند، همان يک دعا پذيرفته خواهد شد; و کسيکه براي چهل نفر دعا کند قبل از آنکه در حقّ خود دعا کند، آن دعا در حقّ وي و ساير برادران ديني به اجابت مي رسد(22). روايات در اين زمينه بسيار است که از ذکر يک يک آنها صرفنظر مي کنيم. فقط بايد دانسته شود که پرداختن به امور اجتماعي (از قبيل رفع حاجات مؤمنين، صله رحم، اطعام، دلجويي از يتيمان و آزاد کردن اسيران و...) در عرفه و عرفات، مورد تأکيد شارع مقدس بوده است(23).

رمي جمرات:

يکي از اعمال حجاج در مناسک حج، رمي جمرات سه گانه است. در اينعمل، حاجيان، سنگريزه هايي را که از محوّطه حرم جمع کرده اند، به سوي جمرات پرتاب مي کنند. اينعمل، داراي شرايط زير است: 1. پرتاب سنگريزه ها بايد بقصد قربت باشد; 2. سنگريزه ها نه درشت باشد و نه ريز و تنها سنگ باشد، نه کلوخ و چوب و...; 3. سنگها از حرم باشد، نه از خارج حرم; 4. سنگها بکر و مصرف نشده باشد; 5. سنگها متعلّق به شخص ديگري نباشد; 6. سنگها بايد پرتاب شوند و قرار دادن سنگها در جمرات کافي نيست; 7. پرتاب سنگها بايد با دست باشد، نه پا يا وسيله ديگر; 8. سنگها حتماً بايد به جمرات برسد، و الاّ دوباره پرتاب گردد; 9. پرتاب سنگها بايد پشت سرهم باشد; 10. بهر يک از جمرات بايد هفت سنگريزه زده شود(24). هر کدام از اين جمرات ثلاث (اولي، ثانيه، ثالثه)، بيانگر مرحله اي از توحيد عرفاني است. جمره اولي، شاخص توحيد ذاتي و جمره ثاني، توحيد صفاتي و جمره ثالثه، توحيد افعالي است. از آنجا که وسوسه هاي شيطاني هيچگاه انسان را رها نمي کنند و در هر مرحله اي بصورت خاص ظاهر مي شوند، بطوريکه اگرش در نگشايي، زره بام درآيد، بدينجهت، در هر لحظه با تمسک به اعمال عبادي خاص، بايد خود را از دام آنها رها ساخت. محيي الدين عربي از سنگريزه هايي که در رمي جمرات استفاده مي شود، به حصاة الافتقار(25). تعبير مي کند; سنگهايي که همه وسوسه ها و هر گونه توجه بغير خدا را از آدم دور مي کنند و تنها احتياج بعظمت ربوبي را در جان و دل حجگزار زنده نگه مي دارند. تعبير ابن عربي، اين آيه شريفه را بذهن مي آورد که: " اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَي اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد..."(26). همه شما بخداوند محتاجيد و تنها اوست که غني و بي نياز است.

مرحوم فيض کاشاني در اسرار رمي جمرات مي گويد: در رمي جمرات، فقط بايد امتثال امر الهي و اظهار بندگي را قصد کني. سپس سعي کن که در اين امر، خود را به حضرت ابراهيم شبيه ساخته باشي; آنگاه که شيطان در اين موضع به وي رو کرد و خواست تا در دل حضرت ابراهيم شک و شبهه اي ايجاد کند و او را به سرپيچي وا دارد، که خدا امر کرد تا ابراهيم وي را به سنگها از خود دور سازد. و مبادا گمان کني که اکنون شيطاني به تو رو نياورده تا تو او را با سنگريزه از خود دور کني; زيرا چنين فکري، خود نشانه القاي شيطان است(27). مي توان گفت که جمرات و رمي آنها، هر کدام، سمبل و علامت يک چيزند. جمرات، نشانه وسوسه مکرّر شيطان و رمي آنها نشانه نفي القائات اوست. بنابراين، آنکه رمي جمرات مي کند، با اينعمل، خود را از حيطه وساوس شيطاني و نفس امّاره دور مي سازد; زيرا نفس امّاره و شيطان، هدفشان و بقول بعضي ذاتشان يکي است. آنچنانکه عقل و فرشته هدف يا ذاتشان يکي است.

نفس و شيطان هر دو يک تن بوده اند در دو صورت خويش را بنموده اند

چون فرشته و عقل، کايشان يک بُدند بهر حکمتهاش دو صورت شدند

دشمني داري چنين در سرّ خويش مانع عقل است و خصم جان و کيش

يک نفس حمله کند چون سوسمار پس به سوراخي گريزد در فرار

در دل، او سوراخها دارد کنون سرزهر سوراخ مي آرد برون

در خبر بشنو تو اين پند نکو بين جنبيکم لکم اعدا عدو

طمطراق اين عدو مشنو، گريز کو چو ابليس است در لج و ستيز(28).


حلق (تراشيدن موي سر):

يکي از اعمال واجب بر حاجي، بعد از عمل قرباني، حلق (کوتاه کردن موي سر) يا تقصير (چيدن ناخن) است. آنانکه براي اولين بار بحج مشرّف مي شوند، بايد حلق کنند، ولي اگر بار اوّلشان نباشد، بين حلق و تقصير مخيّرند. قرآن کريم مي فرمايد: " لَقَد صَدَقَ اللهُ رَسُولهُ الرُّؤيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَ اللهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤوُسَکُمْ وَ مُقَصِّرينَ لاتَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلُمُوا فَجَعَل مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَريباً..."(29); خداوند، رؤياي پيامبرش را بحقيقت تصديق نمود که در آينده بخواست خدا داخل مسجد الحرام مي شويد در حاليکه موهاي سر خود را تراشيده يا کوتاه کرده ايد، و از چيزي نمي هراسيد. پس خدا مي داند آنچه را که نمي دانيد. و بعد از آن فتحي آشکار و نزديک برايتان قرار مي دهد. ثواب حلق، از تقصير بيشتر است; لذا رسول اکرم (ص) در صلح حديبيّه فرمود: " يَرْحَمَ اللهُ الُْمحَلِّقينَ " خدا رحمت کند آنانرا که موي سر خود را مي تراشند. وقتي عده اي از اصحاب سؤال کردند که: " وَ الْمُقَصِّرينَ يا رَسُولُ الله ؟ " آيا تقصير کنندگان هم ؟. باز در جواب فرمود: " يرحم الله المحلّقين ". دوباره سؤال کردند: " و المقصّرين يا رسول الله ؟ " باز فرمود: " يرحم الله المحلّقين ". بار سوم وقتي سؤال کردند: " و المقصّرين يا رسول الله ؟ " فرمود: " و المقصّرين ". يعني خدا تقصير کنندگان را هم رحمت کند(30). يکي از اسرار معنوي حلق، تواضع و خودسازي موجود در آنست; زيرا عرب ـ مخصوصاً عرب جاهلي ـ تراشيدن موي سر را عيب مي دانستند. از اينرو، هميشه موي سر و ريش خود را بلند نگه مي داشتند.

در فقه اسلامي نيز بعضي از اعمال زشت، مجازاتشان تراشيدن سر و چرخاندن مجرم (با سر تراشيده) در ميان مردم است. چون بلند نگهداشتن موي سر، نوعي زينت و بعضاً همراه با تکبّر بوده است، بدينجهت دستور به تراشيدن موي سر داده شده است، تا آدمي از تکبّر و توجّه به زينت ظاهري بدور باشد. امروزه نيز در بسياري از ممالک، يکي از مجازاتها براي زندانيان، تراشيدن موي سر است. چون زيبايي ظاهري بميزان قابل توجّهي بموي سر است. از طرف ديگر، همانگونه که در ايّام حج توجه به ساير امور دنيوي (مانند استعمال بوي خوش، پوشاندن سر، رفتن به سايه، آرايش به زيورآلات و...) حرام است، توجّه بزيبايي ظاهري که نمودش در موي سر و شانه کردن و آرايش آنست، نيز ممنوع شده است. خصوصا که روييدن موي سر و برگشتن آن بحالت اوّليه، مستلزم گذشت زمان زيادي است و انسان مي تواند اين تواضع و دوري از تکبّر را هفته ها حفظ کند. جنبه ديگر معنويت حلق، از ديدگاه عُرفا، تقويت عقل و کسب آمادگي جهت دريافت فيوضات الهي است. بعضي از عُرفا مي گويند: موي سر (شَعْر) حجاب شعور انساني است; همانگونه که در صورت ظاهر، موي سر، حجاب و پوشش سرِ انسان است. در صورت معنوي نيز شَعْر، حجاب شعور است و با تراشيدن آن، حجاب از روي شعور برداشته شده، انسان استعداد بيشتري براي کسب معنويّت پيدا مي کند(31).

نحر ـ ذبح (قرباني کردن):

يکي از اعمال واجب براي کسيکه حج تمتّع بجا مي آورد، قرباني کردن است. بعنوان قرباني، مي توان يکي از سه نوع حيوان: شتر، گاو، گوسفند يا بز را ذبح کرد. شتر بهتر از گاو و گاو بهتر از گوسفند و گوسفند بهتر از بز است. شرايط ديگري نيز براي قرباني هست که در کتب فقهي بيان شده است. در مراسم قرباني، اسرار فراواني نهفته است. يکي از آن اسرار، فدا کردن خود و فنا ساختن خويش در محضر حضرت ربوبي است که عاليترين و عظيمترين شکل آن، در عمل حضرت ابراهيم (ع) جلوه گر است. حضرت ابراهيم، عزيزترين سرمايه خود را که حتي از جانش نيز عزيزتر بود (يعني فرزند دلبندش حضرت اسماعيل را) به قربانگاه عشق برد و با دستان خويش، چاقو بر حلق پسر نهاد. اينعمل، يعني رهايي از قيد هر چه جز خداست.

هر که پيمان با هو الموجود بست گردنش از بند هر معبود رست

مي کند از ما سوا قطع نظر مي نهد ساطور بر حلق پسر

با يکي همچون هجوم لشکر است جان به پيش او زباد ارزانتر است

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است عشق را ناممکن ما ممکن است(32).

حضرت ابراهيم (ع) بقدري فاني در محبّت حضرت ربوبي بود که خواب خود را تعبير نکرده به اجرا در آورد. " قالَ يابُنَيَّ اِنّي اَري فَي الْمَنامِ اَنَّي اَذْبَحُکَ فَانْظُر ماذا تَري; قالَ يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤمَر سَتَجِدُني اِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرينَ..."(33); ابراهيم گفت: پسر جانم، من در خواب ديدم که تو را قرباني مي کنم. تو چه مي گويي ؟ گفت: اي پدر، بدانچه امر شده اي عمل کن که ان شاء الله مرا صابر خواهي يافت.

انسانهاي معمولي، حتي عُرفاي نامدار، وقتي اينگونه خواب ببينند، آنرا به اشکال ديگر تعبير مي کنند. مثلا مي گويند مراد اينست که دارايي خود را در راه خدا صدقه دهيم، يا از بهترين حيوانات خود در راه خدا قرباني کنيم. ولي
حضرت ابراهيم (ع) ظاهر خواب را گرفته، فرزند خود را به قربانگاه مي برد. قرباني کردن فرزند، يعني قرباني کردن خود و فناي في الله. در راه معشوق، از عزيزترين چيز بايد گذشت که:

جان چه باشد که فداي قدم دوست کنيم اين متاعي است که هر بي سر و پايي دارد !

در تفسير خواب حضرت ابراهيم، عُرفا اقوال مختلفي دارند. محيي الدين عربي در کتاب شريف فصوص الحکم، فصّي را به نام حضرت ابراهيم و فصّي را بنام حضرت اسماعيل و فصّي را بنام حضرت اسحاق نامگذاري کرده است که در فصّ اسحاقي بجريان حضرت ابراهيم و قرباني کردن فرزندش اشاره مي کند و مي گويد: ابراهيم در خواب ديد که فرزندش را ذبح مي کند و او بدون اينکه خوابش را تعبير کند، به انجام آن پرداخت; با اينکه وي حقيقتاً مأمور بذبح گوسفند بود. هر چند که ابراهيم اگر در خواب ذبح گوسفند را مي ديد، باز اگر مي خواست تعبير کند، گوسفند را بفرزند تعبير مي کرد(34). داوود قيصري، يکي از شارحان فصوص الحکم، در شرح خود مي گويد: حضرت ابراهيم، از اوّل مأمور بذبح گوسفند، بود ولي قوّه مخيّله اش آنصورت خيالي را به شکل فرزند ارائه کرد و حضرت ابراهيم گمان کرد که واقعاً مراد خداوند، ذبح فرزند است(35).
شيخ مکّي، ديگر از شارحان افکار محيي الدين، در اين خصوص به اشتباه رفته و چيزي شبيه نظر قيصري را بيان کرده است. وي مي گويد: ... و چون کبش بصورت پسر ابراهيم در خواب ظاهر شد، تعبير بايستي کرد و تعبير نکرد و بر ظاهر حمل کرد و آن مرجوح بود، و چون مجتهد بود، واجب است که بموجب اجتهاد خود عمل کند، هر چند که در نفس الامر خطا باشد; زيرا که حکم الله در حق او همانست که به اجتهاد او حکم کرده... . جواب ديگر، حسّ مشترک است آنچنانکه صور از خارج به او مي رسد و آنرا ادراک مي کند، صور از داخل به او مي رسد و آنرا نيز ادراک مي کند، گوئيا که در خارج است... و بالجمله صور را مشاهده کردن در خواب، از استعمال وهم است قوّه متخيّله را و ظهور آن در حس مشترک و علي هذا قوه وهم ابراهيم (ع) قوه متخيله او را استعمال کرد و کبش را بصورت پسر او در حسّ مشترک او ظاهر کرد و وهم، سبب آن شد که در ذبح پسر شروع کرد(36). حضرت امام خميني (ره) بر اين نظريه اشکال وارد کرده، آنرا رد مي کنند و مي فرمايند: چون شارح خود از اهل قياس است، ابراهيم (ع) را نيز بخود قياس کرده است و او را اهل وهم خطاب کرده است. بلکه حقيقت اينست که حضرت ابراهيم، حقيقت فناي تام و اضمحلال کلّي در حضرت احديث را ملاحظه کرد و قرباني نمودن فرزند يا گوسفند، همان مرتبه رقيقه (نازله) اين حقيقت است(37).

بنابراين، قرباني کردن، يعني گذشتن از چيزيکه آدمي به آن دل بسته است، که مرحله اعلا و اشرف آن، قرباني کردن فرزند و مرحله نازلترش، ذبح گوسفند است. ذبح گوسفند يا شتر يا گاو، گذشتن از مال دنياست که براي آدمي عزيز است و انسان بدان دلبستگي دارد و طبق فرموده قرآن کريم: " لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مَمّا تُحِبُّونَ..."(38); به نيکي نمي رسيد مگر از آنچه دوست داريد، انفاق کنيد. محيي الدين عربي براي مراسم قرباني، سرّ ديگري نيز نقل مي کند. وي مي گويد حاجي با نحر يا قرباني کردن حيواني، بايد قصد آزاد سازي روحي را داشته باشد; به اين نيّت که اين روح که در هيکل طبيعي و تاريک محصور است، اکنون بوسيله قرباني شدن، از بند طبيعت رها شده، بعالم بالا و جهان ارواح صعود مي کند(39). با اين بيان، يکي از اهداف آدمي بايد رها سازي ديگران باشد; اعم از رها سازي مادي (مانند آزاد ساختن شخصي از بند زندان، قرض يا منت ديگران) و يا رها سازي معنوي (مانند آزاد سازي شخصي از بند جهالت، تاريک دلي، کفر و شرک و نوميدي و...); چه " فمن أحياها فکأنّما أحيي الناس جميعاً..."(40); و هر که جاني را زنده کند، مانند اينست که همه مردم را زنده ساخته است.


پي نوشتها :

1. مثنوي، دفتر اوّل: ابيات 772 ـ 778.
2. الحج: 27.
3. پيام امام خميني (ره) در 12/6/62.
4. کليات شمس تبريزي.
5. العاديات: 1 و 2.
6. پيام امام به زائران بيت الله الحرام، در تاريخ 6/5/66.
7. من لايحضره الفقيه، چاپ بيروت: ج2، ص5 ـ 15.
8. همان: ص159.
9. البحار الانوار، چاپ بيروت; ج17، ص419، ح47.
10. کليات شمس تبريزي، نسخه کتابخانه مدرسه سپهسالار.
11. رجوع شود به: فتوحات، باب72، فصل318.

12. و قال الصادق (ع): إنّ لله عزّوجلّ حول الکعبة عشرين و مأة رحمة منها ستون للطائفين و اربعون للمصلّين و عشرون للناظرين. (من لايحضره الفقيه: ج2، ص160).
13. همان: ص160.
14. و قال الصادق (ع): قضاء حاجة المؤمن أفضل من طواف و طواف و طواف حتي عدّ عشرا. (همان: ص161).

15. المحجّة البيضا، چاپ جامعه مدرسين: ج2، ص202.

16. تفسير کشف الاسرار و عدة الابرار: ص226 و 227.
17. و قال الصادق (ع): ما من رجل من اهل کورة وقف بعرفة من المومنين إلاّ غفر الله لأهل ذلک البيت من المؤمنين. (من لايحضره الفقيه: ج2، ص163).
18. و سمع علي بن الحسين (ع) يوم عرفة سائل يسأل الناس، فقال له: ويحک أ غير الله تسأل في هذا اليوم ؟! (همان: ص163).
19. همان: ص163.
20. المحجّة البيضاء: ج2، ص204.

21. و من اعتق عبداً له عشية يوم عرفة، فانّه يجزي عن العبد حجّة الاسلام و يکتب للسيد أجران: ثواب العتق و ثواب الحج. (من لايحضره الفقیه: ج2، ص162).
22. همان: ص164.
23. براي اطلاع بيشتر، رجوع شود به: من لايحضره الفقیه: ج2.
24. تحرير الوسيله، امام خميني: ج1، ص7 و 456 (به نقل از رساله نوين).
25. الفتوحات المکية: باب72، فصل 441.
26. الفاطر: 15.
27. المجحة البيضاء: ج2، ص204.
28. مثنوي، دفتر سوم.
29. الفتح: 27.
30. الکنز العرفان في فقه القرآن: ج1، ص317 (به نقل از سيره ابن اسحاق: ج2، ص317 ـ 319).
31. فالقاء الشعور هو ازالة الشعر بوجود العلم. لأنّ الشَّعر سَتر علي الرأس. (فتوحات: باب 72، فصل 447).
32. کليات اقبال لاهوري (به تصحيح احمد سروش): ص31.
33. الصافات: 102.
34. فصوص الحکم، فصّ اسحاقي.
35. شرح فصوص قيصري، فصّ اسحاقي: ص187.
36. الجانب الغربي في حلّ مشکلات الشيخ محيي الدين ابن عربي: ص88 و 89.
37. تعليقه علي شرح فصوص الحکم، ص126 و 127.
38. آل عمران: 92.
39. فتوحات: باب 72، فصل 449.
40. المائده: 32.

منبع : www.hajj.ir


نظر به مطلب
نام:  
ایمیل:
متن:  500 حرف دیگر میتوانید تایپ کنید
کد امنیتی: 88126
   
 
قدرت گرفته از پرتال ترنم