معرفی به دوست

ابعاد عرفانی، تربيتی و عبادی حج

ابعاد عرفانی، تربيتی و عبادی حج

ابعاد عرفانی، تربيتی و عبادی حج

نویسنده : محمد حسين فضل الله

ترجمه : مصطفي پاينده


ابعاد عرفاني، تربيتي و عبادي حج بحدّي گسترده است که بايد هر يک بطور جداگانه مورد بحث و بررسي قرار گيرد. ما در اين نوشتار تنها به چند نکته کلّي شايسته دقّت و تأمّل اشارت داشته، تفصيل مطالب را بفرصتي ديگر موکول مي کنيم:


1.
انديشه تجزيه اي و مشکلات آن:

از ديدگاه متفکران مسلمان، انديشه تجزيه اي يکي از مشکلات اساسي اسلام است که بهر بخشي از اسلام، جداي از بخشهاي ديگر مي نگرد و هر يک از ابعاد معنوي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي آنرا بطور مستقل مورد مطالعه قرار مي دهد. بديهي است که چنين انديشه اي، ديدهاي منفي از طرح کلّي اسلام در اذهان پديد مي آورد. و در واقعيت عيني، مسلمانان را تنها به بعضي از ابعاد اسلام متعهد مي کند. روشن است که چنين انديشه اي ما را از درک و شناخت جامع اسلام دور مي سازد; چرا که در هر بعدي از اسلام، ابعاد ديگر هم نهفته است: از باب نمونه، هنگاميکه جنبه اقتصادي اسلام را مورد مطالعه قرار مي دهيم، مي بينيم در آن تنها مقوله هاي مادّي ـ که از روابط اقتصادي و شيوههاي تحرّک اقتصاد در زمينه توليد و توزيع سخن بگويد ـ مطرح نيست; بلکه بايد در کنار اقتصاد اسلامي محتواي معنوي، شيوههاي اخلاقي و تحرک سياسي در قلمرو فرد و جامعه را هم ببينيم و چنين بينشي بما مي فهماند که تمام اين جنبه ها، در پيدايش بُعد اقتصادي اسلام نقش دارد و ما نمي توانيم در اقتصاد اسلامي، جنبه اقتصادي آنرا از ديگر ابعاد اخلاقي و معنوي جدا کنيم و به اصطلاح مقوله هاي اقتصادي صرف را از جنبه هاي کاربردي و عيني تفکيک کنيم.

نمونه ديگر: بُعد اخلاقي اسلام است که نمي توان آنرا تنها از ديدگاه فلسفي و اخلاق علمي مطالعه کرد بلکه بايد تمام زمينه هاي فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و عبادي اسلام را مدّ نظر قرار داد تا روشن شود که در خطوط کلّي اخلاق اسلامي، هم زمينه هاي کاربردي وجود دارد که در نتيجه جنبه هاي مادي و انساني را جهت مي بخشد و هم بعد عبادي و خودسازي در آن نهفته است که هدف عالي آن، تکامل معنوي انسان مي باشد. همچنين است، انديشه اسلامي در رابطه با تبيين جهان حيات و انسان، که نمي توان ابعاد غيبي و الهي آنها را از جنبه هاي مادي جدا از هم نگريست، بلکه بايد بگونه اي جهان، انسان و حيات را شناخت که جنبه غيبي و مادي آنها در يکديگر تأثير متقابل دارد و مکمّل همديگر است. تمامي مسلمانان بايد انديشه اسلامي را با ژرف نگري بررسي کنند تا همگي به نتيجه قاطعي برسند و اسلام را بعنوان يک نظام فکري، قانوني و عملي عرضه نمايند، آنگونه که تمام اصول و فروع آن، مکمّل يکديگر و پيوسته باشد. در اين بينش، اسلام بايد با کالبدي مقايسه شود که بواسطه تمام دستگاهها و اعضاي خود تغذيه مي شود و رشد مي کند و هيچ دستگاه و عضوي نمي تواند در حيات انسان اثر بخش باشد، مگر بواسطه نيروي ديگر اعضا، که در حيات و قدرت مؤثر هستند.

با چنين ديدگاه ارتباطي و جامع نسبت به ابعاد اسلام است که مي توان حقيقت اسلام را در زندگي مسلمانان وارد و آنانرا در رفتار و عمل راهنمايي کرد و در برخورد با انحرافات فکري مسلّح ساخت تا از تأثير نقشه هاي شوم مستکبران کافر و استعمارگر در باور و حيات امّت اسلام در امان بوده و آسوده خاطر شد; چرا که آنان با تفکيک ابعاد دين از يکديگر، مي خواهند باور و زندگي مسلمانان را دستخوش دگرگوني و بحران فکري نموده و چنين وانمود کنند که دين و دنيا، هر کدام، قلمرو خاص خود را دارد. دين در نظر اينان، تنها مربوط بعالم غيب و روح و ماوراء الطبيعه است که داراي مراسم خاص عبادي از قبيل نماز، روزه، حج، دعا، گريه و زاري، زندگي صوفيانه و خويشتن را از واقعيات اجتماع پنهان نمودن است. و اين دنياست که تمام جنبه هاي عمومي، فردي، مادّي، اجتماعي، رواني، سياسي و اقتصادي انسان را در بر مي گيرد و در آن، امکان ارضاي، تمايلات و لذّات جنسي وجود دارد و جامعه با مسالمت يا جنگ زيست خواهد نمود ! در اين طرز تفکر، دين خدايي براي خود دارد و دنيا خدايي ديگر; بعبارت ديگر، الله خداي دين و قيصر (شاه) پروردگار دنياست، که هيچکدام نبايد در قلمرو يکديگر دخالت نمايند ! آري، اسلام اينچنين از قلمرو دنيا و زندگي مسلمانان بيرون مي رود و ابعاد دنيوي مسلمانان با افکار بيگانه و قدرتهاي بي ارزش اداره مي شود.

البته با ژرف نگري، خواهيم ديد که عقب افتادگي و زندگي سنّتي مسلمانان در قرنهاي متمادي، زمينه مناسبي را براي مثل چنين انديشه اي (جدايي دنيا از دين) پديد آورده است و آثار آنرا بخوبي مي توان در مباحث مورد نياز، عمل مسلمانان و در بحثهاي فقهي و فکري مراکز ديني، مشاهده کرد که چگونه عبادات فقه را از ساير مباحث اجتماعي جدا نموده اند و کسي در نزد ما مسلمان معرفي شده که همواره بعبادت فردي اشتغال دارد و از اجتماع خود بي خبر است ! ديدگاه جدايي دين از دنيا، تا آنجا نفوذ کرده که عرفان اسلامي را نيز در بر گرفته و لايه هايي از فلسفه يونان و هند و... در آن داخل گشته و باور بخش زيادي از قلمرو اسلام و مسلمانان را تحت تأثير قرار داده است; بگونه اي که مسلمانان عرفان را انديشه اي جدا از زندگي مي دانند و تصورشان اينست که عارفان بايد فکر و ذکر، همّ و غمّ و حالت قلبي و راز و نيازشان يکسر در خدا غرق و فاني گردد و نبايد بزندگي توجه کنند. با اينکه عرفان در قلمرو معنويت اسلام، انديشه و رفتار و شيوه خوبي است جهت خودسازي مسلمان. و انسانرا از هر گونه قيد و وابستگي آزاد و در راه اهداف بزرگ متحرک و توانا مي سازد تا به سبب رهايي از بندها و دلبستگيها و توجه بخدا، در زندگي اجتماعي احساس مسؤوليت نمايد و خود را آزاد انديش، با اراده اي استوار ببيند. ما در طول تاريخ خود و حتي در زمان حاضر، مي بينيم بسياري از کسانيکه عرفان را بعنوان مسلک فکري و يا عملي خود پذيرفته اند، از زندگي، جريانهاي اجتماعي، دردها، مشکلات مردم و درگيريهاي دنيا، دور گشته و در گوشه گيري و عزلت که فعاليت اجتماعي را ماديگرايي و مخالف معنويت و خلوت گزيني عارفان مي داند، غوطه ور شده اند; چرا که مسؤوليتهاي زندگي را مانع توجه بخدا بحساب مي آورند.

البته ما مشاهده مي کنيم که برخي از عارف مسلکان در سير و سلوک و اعمال و پرهيزهاي خود، چندان در مسائل شرعي دقت نمي کنند که فلان کار يا پرهيز از فلان عمل، چه بسا انسان را از تکليف ديني و حلال و حرام خود دور مي سازد. برخي از اينان، تا آنجا پيش رفته اند که تکاليف را ظواهر شرعي دانسته و بر اين باورند که ظاهر دين به باطن آن نمي رسد و عرفان، ژرف نگري، باور و روح و باطن شرع است. بايد توجه داشته باشيم که عرفان اسلامي تنها از مفاهيم قرآن سرچشمه مي گيرد و قرآن نيز انسان را بخدا مرتبط مي داند; ارتباطي که آدمي را بمسؤوليت خود، در تمام صحنه هاي زندگي و در قبال کليه انسانها، در چهارچوب فکري اسلام و در قلمرو و خطوط کلّي قوانين خدا براي تکامل اجتماع، آگاهي مي بخشد و دورنماي زندگي و روابط داخلي و بين المللي مسلمانها را تعيين کرده و جهت مي دهد. خلاصه کلام اينکه: قرآن با اين برنامه ها، مقدمات فکري و عملي را براي ايفاي نقش انسان عارف و عابد، در عرصه زندگي، فراهم مي سازد. بنابراين، براي عرفان اسلامي، پشتوانه فلسفي و مبناي فکري، غير از مفاهيم قرآني، نمي تواند وجود داشته باشد و ما مي دانيم که مفاهيم قرآن بر تحرک و مسؤوليت انسان مسلمان در عينيت خارجي تأکيد دارد و مي خواهد او خليفه خدا در زمين گردد و جهانرا در قلمرو و توان خود بسازد; آنگونه که خدا برايش مي پسندد و برايش طاقت فرسا هم نيست. قرآن در صدد است انسان مسلمان را از بندگي نفس و درون آزاد کند تا بتواند در جامعه و واقعيت عيني هم آزاد زيست نمايد.


2.
بُعد عبادي و سياسي اسلام:

هدف ما از طرح جامعيت انديشه اسلامي و شمول آن نسبت بدين و زندگي، اينست که به ابعاد سياسي و اجتماعي حج برسيم; ابعادي که در بعد عبادي حج نهفته است و اين واجب مهم را از يک مراسم بي روح و عبادي خشک بيرون مي آورد. البته واضح است که تمام عبادات را از بعد اجتماعي خالي نمي بينيم و بر اثبات نظر خود در ارتباط و پيوند ميان تمام اجزاي اسلام اصرار داريم و مي يابيم که عبادت اسلامي با سياست بمفهوم گسترده و حيات اجتماعي، رابطه تنگاتنگ دارد و با اين ديدگاه است که عبادت بجاي جدا شدن از مسائل حياتي جامعه، در محور زندگي اجتماعي مردم قرار مي گيرد. ما اگر اذکار، افعال و اسرار نماز، تقويت معنويت و اراده تحرک در روح و روان روزه دار و دستاوردها، آثار و نتايج معنوي حج را مورد ارزيابي قرار دهيم، خواهيم ديد که اين عبادتها در بالا بردن صفاي معنوي انسان و راهنمايي او به تحرک اجتماعي و ايجاد تعادل بين معنويت و ماديت، مشترک و هماهنگ مي باشد; زيرا مشکل اساسيِ جوامع، همين غوطه وري در زندگي دنيوي است که انسانرا از اهداف بزرگ و آرمانهاي بلند و ارزشهاي ديني دور مي سازد و اهداف عالي از تحرّک و روحيه ديني سرچشمه مي گيرد و آن آفاتي که اين اهداف را از بين مي برد، همين شهوترانيها، لذايذ مادي و فزون طلبيهاي نفساني است که انسانها را احاطه نموده است.


انديشه اسلامي، بر اين اساس استوار است که انسان با ساختن دنياي خود آخرتش را بسازد، بگونه اي که اين آخرت سازي، با تحرک مسؤولانه و خداپسندانه در ساختن دنيا تحصيل گردد. در اين ديدگاه، آخرت سرايي جدا از دنيا نيست، بلکه هدفِ نهاييِ دنيا مي باشد که در سير کمالي خود به سوي خدا، حاصل مي شود. اگر تصميم داري، بعنوان يک مسلمان نقش خود را در دنيا ايفا نمايي، بينديش که هدفت از دنيا چيست ؟ هيچ مانعي در همگامي تو با دنيا، يا تحرّک در زندگي و يا تحصيل دارايي و پست نيست ولي در نفس خود بينديش و اين پرسش را پاسخ ده که هدف تو از دنيا و مقام چيست ؟ قرآن خطاب به انسان مي گويد: در آنچه خداوند از دنيا به تو داده، سراي آخرت را طلب نما و بهره خود را از دنيا فراموش مکن و نيکي کن، همانگونه که خدا بر تو احسان کرد. در زمين فساد ننما که همانا خداوند مفسدان را دوست ندارد(1). اي مسلمان، جهان آخرت و ابدي را هدف تمام آنچه خداوند از دانش، مال، نيرو و زندگي بر تو ارزاني داشته، قرار ده و زندگي خود را با تأمين نيازهاي جسمي، بگذران و بديگران احسان کن; چرا که خداوند نمونه کاملي از احسان را به تو عطا نموده تا ببيند چگونه بديگران نيکي مي کني. با آنچه در اختيار داري، در زمين فساد مکن و آنها را در راه صلاح بکارگير و بدان که خدا مفسدان را دوست ندارد. ما عبادت اسلامي را چنين مي نگريم که مي تواند بر تمام مسائل و مشکلات زندگي انسان ناظر باشد و آنها را تحت پوشش خود قرار دهد، همانگونه که به سوي عالم ملکوت و خدا نظر دارد و سبب تحصيل پاداش در آخرت مي باشد
.

3. اسرار حج:

از آنچه در بخش دوّم بيان نموديم، مي توانيم در فضاي ذهني باز و آزاد قرار گرفته، درباره آنچه شريعت اسلام در عبادت حجّ مقرّر نموده است، از جهات گوناگون بينديشيم و اسرار، ظاهر و باطن آنرا بشناسيم. اگر ما احرام را در نظر بگيريم، مي بينيم که در آن نوعي تمرين رياضت نفس، جهت آزاد شدن از موانع تکامل وجود دارد و چنين تربيت و تمريني، مسلمان را از تمام عادات، خوشگذرانيها و اشتغالات زندگي اجتماعي، رها مي سازد. ذکر تلبيه و تکرار " لبّيک "، هنگام احرام بستن، معاني و رموز زيادي دارد. " لبّيک " گفتن; تأکيد کردن حاجيان و تعهّد آنان در برابر خداست که يعني ما همه دعوتهاي خدا را اجابت مي کنيم. منظور از کلمه " لبّيک "، تنها اجابت دعوت ابراهيم (ع) در قرآن نيست، چنانکه برخي مفسّرين گفته اند. در دعوت ابراهيم (ع) آنگونه که قرآن بيان مي کند، خداوند متعال او را فرمان داده است که مردم را، با بانگ بلند، بحج فراخواند: در ميان مردم، با بانگ بلند بحج دعوت نما که حاجيان، پياده و سواره، بر اشتران لاغر و از نواحي دور، بزيارت کعبه بيايند تا شاهد منافع گوناگون آن گردند(2). ما دايره " لبّيک " را نه تنها از اجابت دعوت ابراهيم (ع) فراتر بحساب مي آوريم بلکه آنرا اجابت تمام نداها و پيامهاي جاودانه خدا در قرآن مي دانيم; خواه آن نداها خطاب به تمام مردم باشد و يا تنها خطاب بمؤمنان. " لبّيک "; يعني پروردگارا ! ما در اين موقعيّت و با اينحالت، تمام پيامهايت را در قلمرو اسلام، عبادات، اخلاق، جهاد، سياست و اقتصاد اجابت کرده و به آنها متعهّد مي شويم و در برابر تمام شياطين نفساني و دشمنان خارجي مقاومت مي کنيم.


" لبّيک "، فرياد بلندي است که از حنجره حاجيان در فضا طنين مي افکند و جانبداري آنانرا از اسلام تجديد مي کند. حاجيان با نداي تلبيه هنگام حرکت به سوي مکه; اولين پايگاه دعوت اسلام، راهپيمايي مي کنند و مي خواهند حرکت سيل آسايشان از تمام نقاط جهان قدرت نمايي اسلام قلمداد شود و با فريادهاي " لبيک " اعلان مي کنند: پروردگارا ! اگر در آغاز دعوت اسلام، مردم اسلام نياوردند، نه ايمان آوردند و نه بدان پيوستند، و اگر مسلمانان از خط اسلام ناب منحرف شدند، بسياري از تعاليم آنرا عمل نکردند و گرايشهايي انحرافي پيدا کردند، ما اعلان مي کنيم که به سوي حرم و خانه ات رهسپاريم و از عمق جان با درک کامل و با تمام وجود و آمال خود، نداي " لبيک " را سر مي دهيم; چرا که تو اسلام را با تمام ابعادش براي ما مکتب حيات و حرکت قراردادي و ما تصميم داريم بواسطه آن، به قلّه تکامل برسيم. از اينجا مي توان به اين نکته پي برد که چرا تنها کلمه " لبيک " واجب نشده و حتماً بايد " لبّيک لاشريک لک " را نيز بدان اضافه نمود. اين اضافه، براي آنست که بر اخلاص و توجه کامل در ذکر " لبيک " و تنها خدا را در محضر خود ديدن، تأکيد کند و بفهماند که چنين خطاب و توجّهي بغير خدا و يا انسانهاي ديگر نيست.


گويندگان
" لبيک " مي خواهند بگويند: ما هر ندايي را اجابت کنيم و بهر معيار و قانوني، از هر قانونگذار و انديشمندي، پايبند باشيم و هر گونه روابطي را با انسانها برقرار نماييم، همه اش از اجابت ما بخداي خود سرچشمه مي گيرد و هيچ چيز و هيچکس را با خدا شريک نمي دانيم و تنها بخداي يگانه، با کمال عشق، اخلاص و خضوع، توجه داريم، اگر با مردم رابطه داريم، از ارتباط ما با خدا نشأت گرفته است و ما از رهگذر خلق خدا بخدا مي رسيم و اگر به رسول خدا (ص) و تمام پيامبران وابسته ايم، نه بعنوان شخص آنها، که بعنوان فرستادگان خدا و پيام آوران اوست. و همينطور اگر به امامان معصوم (ع) و اولياي خدا عشق مي ورزيم، بخاطر اينست که آنان بندگان خدايند و او را بطور شايسته اطاعت و عبادت نموده اند. " لبيک لاشريک لک "، بدين معناست که غير از خدا را اجابت نمي کنيم و به نداي قدرتمندان، دولتها، احزاب، بلوکهاي منطقه اي و محافل بين المللي گوش فرا نمي دهيم، بلکه، تنها خدا، محور ماست که بر گردِ آن حرکت مي کنيم; زيرا تنها با اجابت خداي يگانه است که ميان مسلمانان انسجام و اتحاد حاصل مي شود. " لبّيک، لاشريک لک "، تکرار مي شود و اين تکرار، بخاطر افزايش و عمق شعور در جان آدميان است. تکرار " لبّيک "، براي حاکميت خدا بر قدرتمنداني چون شاهان، جباران و طاغوتها و بر تمام مظاهر زندگي همانند ثروتها و نعمتهاست و ديگر نبايد مدّاحان و ستايشگران از اشخاص و دنيا تعريف و مدح نمايند; چرا که انسان در مراسم حج، بر انحصار فرمانروايي خدا و اختصاص ستايش و نعمتها به او تأکيد مي ورزد و هر ستايش و نعمت و قدرتي، پرتو حمد، نعمت و حاکميت خداست و غير از او کسي قابل ستايش و وليّ نعمت نيست.


خلاصه سخن اينکه: تنها خدا لايق و صاحب مدح و حکومت و نعمتهاي دنيوي است و بس. بدين ترتيب، انسان مي يابد که در حضور خداي يگانه است و از هر انساني فاصله دارد و عبوديت مطلق براي خدا در صورتي تحقق مي پذيرد که انسان با تمام وجود، انديشه، شعور و وجدان و در هر حرکت، طرح و عمل در زندگي بنده خدا باشد. با بندگيِ مطلق خداوند است که انسان خود را در برابر تمام دنيا و موجودات، آزاد مي بيند و عبوديت و حريت در جانش ريشه مي دواند و هر اندازه بندگي خدا عميقتر گردد، آزادگي انسان فزونتر مي شود و از سنگر عبوديت است که آزاد منشي اوج مي گيرد و مي شکفد. اما از خدا بي خبران خود را در برابر خدا آزاد و رها مي بينند و در مقابل انسانها، شهوات و مطامع دنيا بنده و اسيرند. باز اگر بخواهيم بيشتر اسرار حج را بفهميم، بايد سراغ خانه خدا و کعبه معظمه برويم و از خود بپرسيم که: آيا خانه خدا را که از سنگها ساخته شده، بايد تقديس و احترام کرد ؟ آيا طواف، تنها چرخيدن برگِرد چنين خانه اي است ؟ اين يک الزام جديدي نيست که بجاي بتهاي قابل انتقال، سنگهاي ثابتي را احترام نماييد، بلکه عصيان بر بت پرستي است و بُعد رمزي و نمادين دارد; رمزي که هدف از آن، تربيت انسان و مسلمانان مترقي در برخورد اسلام با واقعيّتهاي عيني و زندگي است و ما بايد آنرا بشناسيم و به ابعاد آن آگاه گرديم. چگونه بايد به چنين رازي از حج، پي ببريم ؟

ما بعنوان يک مسلمان در شهر يا روستاي خود، براي خدا خانه اي بنا مي کنيم و نام آنرا مسجد قبيله، مسجد محلّه و يا مسجد شهر مي گذاريم و با مرزبنديهاي خانوادگي، منطقه اي و قومي، مساجد را از يکديگر جدا ساخته، هر مسجدي را به يک خانواده، قبيله، فاميل، عرب و عجم اختصاص مي دهيم و خود را در يک چهارچوب تنگ فکري، و نه يک بينش باز فکري نسبت به تمام انسانها، محدود مي نماييم. اما کعبه خانه قابل احترامي است که خداوند آنرا مايه قيام و زندگي تمام انسانها، بدور از رنگ، فرهنگ و جغرافيايي خاص، قرار داده است و در حقيقت آنرا يک خانه الهي و بين المللي بحساب آورده تا هر مسلماني آنرا خانه شعار و مقصد خود بداند; از اينرو خداوند بمسلمانان دستور مي دهد: در هر کجا که هستيد به سوي آن توجه کنيد; اي
پيامبر، به سوي مسجد الحرام توجه کن و شما مسلمانان هم هر کجا بوديد به سوي آنرو گردانيد(3); چرا که اين خانه بايد مرکز وحدت، کنگره جهاني و محل تجمع تمام مسلمانان از هر نژاد و ملّتي باشد. حال راز ديگري از حج را مد نظر قرار مي دهيم و طواف در اطراف خانه خدا را بعنوان يک عبادت در نظر مي گيريم. ما در خانه و زندگي طبيعي خود، خدا را بطور فردي پرستش مي کنيم و بالاتر از اين، عبادت را بصورت جماعت انجام مي دهيم و اندکي در افزايش افراد، توسعه يا تضييق قائل مي شويم ولي عبادت از حدود تنگ فردي و اجتماعي خود فراتر نمي رود. در چنين عبادتي، تمام امّت اسلام در سطح جهاني و انساني، مورد توجّه نيست.


اکنون عبادت طواف را مورد نظر قرار مي دهيم، اين عبادت بر گرد خانه خدا، در سطح تمام امّت اسلام و جهان مي باشد و همه مسلمانان، بعنوان يک ملّت، در آن شرکت دارند. در طواف خانه خدا يک عبادت عمومي است، نمايندگان تمام مسلمانان عرب، فارس، هند، آمريکا، آفريقا، اروپا و غير آن، حضور مي يابند تا بينش عميقي در عبادت و روحيه تازه اي در محضر خدا، پيدا کرده و مفهوم انسانيّت در دلشان اثر نمايد و از آنچه در زندگيشان بصورت عادت غلط در آمده، آزاد گردند; زيرا اگر مردم در انديشه، عبادت و مسؤوليتهايشان در محيط بسته اي تلاش و زندگي کنند، دچار روحيه محدود و تنگ نظري خواهند شد و خود را بعنوان بخشي از امّت بزرگ فراموش خواهند نمود، در صورتيکه، عبادت طواف، در محضر پروردگار جهان، به امت اسلام انديشه و روحيه جهاني الهام مي بخشد و هدف تربيتي حج از آن پديدار مي شود و اين همان ساختن مسلمان، با انديشه جهاني است که هنگام طواف بر گرد خانه همگاني خدا، از خود محوري و دايره خانواده و سرزمين و ملّتش آزاد مي شود. اين مسأله مهمّي است که ما در زندگي اجتماعي و سياسي خود بايد آنرا تحقّق ببخشيم و فعاليّتهاي خود را وارد صحنه جديد بگردانيم و نقش بهتري را ايفا نماييم; زيرا يکي از مشکلات جهان اسلام، همين روحيه اي است که احياناً بر مسلمانان حاکم مي شود و آنان بمسائل خاصّ خود اهتمام مي ورزند که يک درجه از مشکلات و مسايل شخصي فراتر رفته و از حالت خود محوري، به روحيه ملي گرايي تبديل شده است.

چنين مسلماناني، مسايل کشور خود را، اساس مشکلات اسلام دانسته و بر اين باورند که بايد تمام فعاليّتهاي خود و مسلمانان در حج براي حلّ آنها صرف شود و بايد از تمام انرژيها و معادلات جهاني کمک گرفت و ديگر فکر نمي کنند که بايد از کشور آنان هم به نفع مسائل و مشکلات جهان اسلام استفاده نمود و چه بسا، اين روحيه ملي گرايي، آنانرا از مسائل جهاني ـ بطور کلّي ـ منزوي نمايد. امروزه مي بينيم واقعيت سياسي کشورهايي که مسلمانان در آن زندگي مي کنند، مسائل منطقه اي يا جغرافياي آن کشورهاست و مسلمانان در ميان مشکلات فراوان جهان اسلام، تنها در صدد حلّ مسائل محلّي خود مي باشند و بمسايل ديگر هيچ اهتمامي نمي ورزند، مگر آنجا که با مسائل کشور خود در رابطه باشد. اينان با مسائل ديگر کشورهاي مسلمان، همانند قضاياي ديگر اجانب و بيگانگان برخورد مي کنند و چه بسا، دخالت در مسأله اي را، گرچه اسلامي باشد، و تنها بخاطر بازماندن از مسائل خود، نقطه ضعف مي شمارند. احياناً برخي مي گويند: من به اين مسأله مخصوص اهميّت مي دهم، چون يک موضوع اسلامي است و شرايط آن سرزمين که در مراسم حج، من نمايندگي آنرا دارم، ايجاب مي کند که من در قلمرو خاص خود تلاش نمايم; چرا که من از ديگران به اين مسأله آشناترم و از امکانات و شرايط آن، جهت تلاش سودمند و بهره برداري در موقعيّت بهتري هستم و اهميّت اين مسأله، از ديگر مسائل جهان اسلام، با توجّه بموقعيّت استراتژيک آن در برخورد با واقعيّتهاي موجود جهان اسلام، بيشتر مي باشد.

البته، چه بسا، اين منطق مورد قبول و عقلايي باشد ولي بايد به اين نکته مهم توجه داشت که: تفکّر جامع نگري اسلام، مسلمانان را وا مي دارد که در مسائل کشور يا منطقه خود، بعنوان يک مسأله اسلامي بنگرند و آنرا از اين ديدگاه بررسي نمايند که از نظر سياسي، اقتصادي و امنيّتي، چه جايگاهي در جهان اسلام دارد، تا هر مسلماني بداند چقدر نيرو صرف نمايد و چگونه بايد، با توجه به شرايط اين کشور و آن مملکت، موضعگيري کند. بديهي است که فرق است بين اينکه يک مسلمان، در فکر پيروزي کشور خود در فلان مسأله خاص باشد، گرچه تمام مسلمانان در مسائل جهاني اسلام ناکام شوند و بين اينکه در انديشه حلّ مسائل کشور خود، بعنوان بخشي از مسائل مهم جهان اسلام باشد. سخن ما اينست که نسبت بمسائل خود شور و حرارت ابراز نکنيد و نگوييد: مسلمانان آن کشور بمسائل خود خواهند پرداخت و مسلمانان ديگر در کشور ديگر نمي توانند از آنان حمايت کنند ! همچنانکه مسلمانان هر کشور اسلامي، چنين عذري را مي آورند. بلکه مسأله مهم و قابل توجه اينست که ما بايد بمسائل خود، بعنوان بخشي از مسائل جهان اسلام بنگريم و نه جداي از عالم اسلام. ما مي خواهيم، بواسطه حج، انسان مسلمان دوباره ساخته شود و تحوّل يابد; بگونه اي که اسلام را با توجّه بمقتضيات و امکانات کلّ جهان در نظر بگيرد و در درون خود تحوّلي را پديد آورد که بتواند در هر منطقه اي براي مسلمانان سودمند باشد.

ما نبايد آمال و آرزوي خود را در ديدگاههاي تنگ و مناطق محدود، محصور کنيم و در برابر موانع خاصّ و منافع فردي و يا ملّي از موضعگيرهاي جهاني و اسلامي خود چشم پوشي نماييم. پس اگر ما توانستيم با ساختن چنين شخصيّت اسلامي و جهان نگر، بهدف بزرگ خود برسيم، آنگاه است که مي توانيم خود را در موقعيّت صحيح و آغاز يک تحوّل تعيين کننده و سرنوشت ساز بدانيم و از صورت افراد پراکنده و يا جمعيتهاي متفرّق، به يک امّت تبديل شويم و اين سرّي است که ما از طواف بر گرد خانه خدا مي فهميم. صفا و مروه و سعي، نمايانگر چند دور حرکت انسان است از آغاز معين تا پايان معيّن و اين بخاطر عبادت خداوند است که ما را بدان امر نمود. بنابراين، سعي حرکتي عيني از اطاعت و رمز عبادت خداوند است و اين، سر آغاز سازنده اي است که نقش تربيتي در انسان دارد و تلاش او را، جهت تحصيل علم و نيرو يا در برخورد با هجومهاي تحميلي مستکبران، در يک چهارچوب مشخصي شتاب و جهت مي بخشد، بلکه در موضعگيري انسان بر ضد مستکبران و يا کوشش براي رفع نيازهاي مردم هم، نقش دارد; زيرا همانطور که خدا از انسان، سعي در اين مکان را خواسته، تلاش و کوشش در اين امور را هم از او طلب نموده است. خداوند از آدميان مي خواهد که زندگي را، حرکت و تلاشي براي خدا در خط مسؤوليت قرار دهند و آنرا تبديل به صحنه اي از تلاش نمايند که از وجود تمام عناصر و گروههاي طغيانگر، کافر و مستکبر پاک و منزه گردد و اينجاست که سعي، بين آغاز و پايان مشخصي، نقطه جهش به تمام صحنه هاي مورد خواست خدا مي شود.


آنگاه حج را با وقوف و درنگ در
عرفات، مشعر و منا، ادامه مي دهيم و مدّتهاي معيّني را، به تفکّر و تأمّل و ياد خدا سپري مي کنيم و اين خود، سرّي از اسرار اين وقوفهاست. ما بخوبي درک مي کنيم که انسان وقتي در حرکت و زندگي خود، در هر موقعيت و با هر گونه فعاليّتي، در صحنه علم، سياست، جنگ و صلح غرق شد، ناچار بايد مدّتي هم درنگ کند و بينديشد و حساب نفع و زيان خود را بنمايد تا برايش آنچه از انحرافات و کجرويها رخ داده، روشن گردد و غفلت، او را دچار غرور و انحراف نسازد; بگونه اي که حرکت خود را فوق العاده ببيند و خود را بزرگ تصوّر نمايد و در حقيقت چيزي در خارج، جز خيال و سراب نباشد. غرور، به انسان مي گويد که تو خطا نمي کني و حق با توست و با اين عقل و تجربه و برخورداري از سطح شناخت و روشني مسائل، براي کسي مانند تو اشتباه رخ نداده است. اين وقوفها و درنگها، با زبان اشاره به تو مي فهماند که از شتاب حرکت خود بکاه و بايست و در آنچه گفته اي يا انجام داده اي، فکر کن، تا موارد خطا و صواب آنرا دريابي و خود را در تمام حرکات گذشته، بدقت مورد ارزيابي و نقد قرار ده و کاملا خودت را بشناس. وقوف در عرفات، مشعر و منا در محضر خدا، براي ارزيابي و تفکّر جهت يادآوري خويشتن و پروردگار و ميزان رابطه انسان با خدا و توجه خدا به انسان است.

و با چنين انديشه اي است که انسان بايد جهت حرکت آينده خود را در اعمال و طرحها و بازتابهاي فکري و اجرايي خود در يابد، بويژه در من که به انسان الهام مي کند: اين شبها آخرين فرصتهاي مراسم حج است و ببين کجا بودي و اکنون چه در حالتي هستي و فردا چه مي خواهي انجام دهي و چه چشم اندازهاي جديدي در پيش داري ؟ آيا در انديشه دنيا و دلبستگي به مادياتي و يا مي خواهي ميان دنيا و آخرت، فکر و روح و تحصيل هدف بزرگ، از طريق طلب رضايت خدا، رابطه برقرار سازي; همانگونه که خدا در مراسم حج و مشاعر حرام، از ما مي خواهد چنين درخواست نماييم و نزد او تضرّع و لابه کنيم. برخي از مردم مي گويند: پروردگارا ! بما بهره دنيوي ده. براي اينان در آخرت بهره اي نخواهد بود. برخي از مردم مي گويند: پروردگارا ! در دنيا بما بهره نيک عطا فرما و در آخرت نيز بهره نيک تفضّل کن و ما را از عذاب آتش نگهدار(4). با اين نگرش، حج انسان را از دنيا جدا و منزوي نمي کند بلکه او را در کنار تلاش تکاملي و ممتدّ در دنيا، به آخرت پيوند مي دهد. و بالأخره حج، ما را از طريق نمايش آشکار سنگسار شيطان، بفکر مبارزه با شيطان مي اندازد و اين راز و رمزي است که در زندگي و حرکت انسان، دور از حقيقت نيست; زيرا انسان، شيطان پنهان را در زواياي نفس خود نمي يابد، مگر اينکه حقيقت آنرا بشناسد و در شناخت نفس خود، همه شياطين را بواسطه افکار شيطاني و نه به سبب حجم و اندازه بيابد.


تو اي انسان ! تلاش و جهش نما، تا شيطان را در نفس و موجوديت خود، بيابي و خوب ببين و نظر بينداز که شيطان در درون تو کجا لانه کرده و در زندگي اجتماعي ـ سياسي و... کجا رخنه نموده است ؟! بدين ترتيب با سنگسار شيطان، حج پايان مي پذيرد. اي مسلمان ! اي حاجي ! تو از تمرين و آزمايش در حرکت عبادي خويش، در صحنه هايي که نمايانگر مبارزه بي امان در ميدان نبرد است، فارغ گشته اي و اکنون براي طرد و رجم شيطان ايستاده اي، تا در جلوي خود تمام شياطين کفر، ستم و استکبار جهاني را با کمال قدرت بنگري و از مراسم حج بصحنه کارزار بازگردي و در صحنه زندگي با کليه بتها، موضعگيريها، مکانهاي تفکر، مشکلات، شياطين، آغازها و پايانهايش، روبرو شوي و حرکت و تلاش نمايي از حج با موفقيت خارج شوي، که ديگر در پايان حج نخواهي بود، بلکه در پايان زندگي هستي و بايد در محضر پروردگار عالميان بپاخيزي. آيا حج با پايان اعمالش پايان يافت ؟! نه، حج تازه آغاز گشته است، تا در زندگي و در کليّه صحنه هاي پر شور جهان اسلام حاضر باشد و دين کاملا براي خدا و زندگي تماماً در خدمت او قرار گيرد. اين بود، سرگذشت انساني که از سنگر ايمان، توأم با شعور و مسؤوليت، خدا را پرستش مي کند و نه از روي احساس بي دردي و بي تعهّدي، که دوري از حقيقت حج است. حج در حقيقت خود سازي انسان مسلماني است که خدا را دوست دارد و در پرتو چنين محبّت مسؤولانه و خاشعانه در برابر او، انسانها و نيز زندگي را دوست دارد.


پی نوشتها :


1. القصص: 77.
2. الحج: 27 ـ 26.

3. البقره: 144.

4. البقره: 202 ـ 200.

منبع : www.hajj.ir


نظر به مطلب
نام:  
ایمیل:
متن:  500 حرف دیگر میتوانید تایپ کنید
کد امنیتی: 13409
   
 
قدرت گرفته از پرتال ترنم